روزنامه هفتصبح، آرش خوشخو| سه ماه تابستان را در پیش داریم. اینجا برایتان از ۹۰ خاطره مینویسم. از آدمها، فیلمها، بازیها و… خاطرهها
اواخر سال ۷۲ در گزارش فیلم مشغول به کار شدم. فکر میکردم به شکل موقت تا معافیت از خدمتم مشخص بشود. اما خب داستان طور دیگری شد. بگذریم. در همان سال اولین مصاحبهها را انجام دادم. با مهرداد جنابی،با مرحوم رسول زاده دوبلور مشهور و همینطور با مهدی هاشمی. فکر کنم برای فیلم همسر بود یا فیلم دیگری. مطمئن نیستم. خانه هاشمی انتهای خیابان کارگر شمالی بود. در آن کوچههای خلوت. آن موقع کارگر شمالی به جایی وصل نبود. کوی دانشگاه بود و بعدش هم سازمان انرژی اتمی و تمام. یک آپارتمان جنوبی در طبقه همکف. وقتی وارد سالن خانه شدیم صدای چهچهه یک دخترک خردسال خانه را برداشته بود. فکر کنم همین خانم نورا هاشمی بود که درس آواز پس میداد و شاید هم تمرین میکرد….
مهدی هاشمی از شیرینترین بازیگران سینمای ایران است. دینامیسم آشکارش در بازیگری و بیان و چهرهاش موجب نزدیکی بیننده با کاراکترهایی میشد که توسط او ایفا میشد. سلطان و شبان او را به یک چهره مشهور تلویزیونی تبدیل کرد. او از حلقه بهرام بیضایی بود. مثل داریوش فرهنگ، سوسن تسلیمی و البته گلاب آدینه. همین سلطان و شبان هم به کارگردانی داریوش فرهنگ ساخته شد و مهدی هاشمی و گلاب آدینه ستارههای اصلیاش بودند که هردو چقدر شیرین و بیهمتا بودند.
مهدی هاشمی در سینما با دوتا کمدی رخشان بنیاعتماد چهره شد. کلمه کمدی در کنار نام رخشان بنی اعتماد در حال حاضر تصورش سخت است اما خب بنی اعتماد آن سالها کمدی میساخت. از مدل کمدیهای متعهد ایتالیایی. خارج از محدوده و زرد قناری. هاشمی در این میان یک فیلم بسیار پرفروش هم با شاپور قریب ساخت:بگذار زندگی کنم. فیلمی درباره عروس و مادر شوهر و خواهر شوهرها و از این چیزها که موجب شد افسانه بایگان به یک ستاره سینمایی تبدیل شود و خب دردسرهایش هم از همان موقع شروع شد.سپس در نقش دکتر حشمت در سریال کوچک جنگلی غوغا بود و در چند فیلم دیگر از داریوش فرهنگ و مرضیه برومند که خب هیچ کدامشان فیلمهای خیلی مهمی نبودند. در سال ۷۲ با فیلم همسر یک بار دیگر استقبال تماشاگران را تجربه کرد و استعداد شگفتش در سینمای کمدی را نشان داد. در ادامه دهه ۷۰ همیشه به عنوان بازیگری مطمئن اما نه ستاره در حاشیه سینما حضور داشت. در سالهای ۸۱ تا ۸۶ بهترینهای کارنامه بازیگریاش را ارائه داد وقتی نقش دکتر قریب را در سریال خوب کیانوش عیاری بازی کرد. باز هم در نقشی که به راحتی اعتماد مردم را جلب میکرد. از اواخر دهه ۸۰ دوباره به سینما برگشت. پرتوان و
پرتجربه و به راحتی نقشهای متفاوت و متضادی را بر پرده نقرهای ایفا کرد. نقش سختش در فیلم هیچ، آقا یوسف، ضدگلوله و از همه بهتر و عجیبتر در سیانور در نقش یک مامور کاریزماتیک ساواک.
در تمام این سالها بازی مهدی هاشمی را به بازیهای خانم آدینه ترجیح میدادم. نقش زن رنجکشیده دردمند در سینمای ایران به یک کلیشه بدل شده است و گلاب آدینه در این عرصه همیشه نفر اول بوده است هرچند به تازگی ریما رامین فر را نیز به عنوان جانشین سزاوار خود در این نقشها میبیند…
همین دیگر. حرف مهدی هاشمی بود. یادم آمد.



