هفت صبح| یک صفحه، دو گزینه، یا با او می‌روی یا می‌مانی. اولین باری که با یک داستان تعاملی روبه‌رو شدم، ده دقیقه روی همان صفحه ماندم. انگار واقعاً مهم بود، انگار تصمیمم سرنوشت یک آدم واقعی را عوض می‌کند،انتخاب کردم داستان ادامه پیدا کرد اما یک سوال ته ذهنم ماند، اگر من انتخاب می‌کنم، این دیگر رمان کیست؟ این تجربه اما هنوز تجربه ما نیست، در دنیا، پلتفرم‌های داستان تعاملی میلیون‌ها کاربر دارند. آدم‌هایی که داستان می‌خوانند، انتخاب می‌کنند، مسیر روایت را عوض می‌کنند. نتفلیکس با «بندراسنچ» نشان داد حتی سینما هم می‌تواند تعاملی شود. این فرم دارد باب می‌شود، دارد صنعت می‌شود اما به ایران، به پلتفرم‌های فارسی‌زبان، هنوز نرسیده. داریم از بیرون پنجره نگاه می‌کنیم به چیزی که دارد بدون ما شکل می‌گیرد.

 

خواننده یا نویسنده 


پلتفرم‌های تعاملی دنیا یک کار جالب کرده‌اند، مرز میان خواننده و نویسنده را لرزانده‌اند. داستان‌هایی که بر اساس انتخاب‌های خواننده، شخصیت‌ها رشد می‌کنند، روابط شکل می‌گیرند و پایان‌ها کاملاً متفاوت می‌شوند. نه دو پایان، نه سه پایان، گاهی صدها مسیر ممکن که هر بار خواندن را به تجربه‌ای تازه تبدیل می‌کنند.از نظر فنی هیجان‌انگیز است از نظر ادبی اما یک خطر پنهان دارد. رمان بزرگ همیشه از تنش میان خواننده و نویسنده زندگی کرده، نویسنده چیزی می‌بیند که خواننده نمی‌خواهد ببیند. شخصیت محبوب می‌میرد، پایان تلخ است. دقیقاً همین تلخی است که چیزی را در آدم عوض می‌کند. وقتی خواننده تصمیم می‌گیرد، داستان به سمت راحتی می‌رود. آدم‌ها ناخودآگاه انتخاب می‌کنند تا قهرمان زنده بماند، عشق به نتیجه برسد، پایان خوش باشد. الگوریتم هم این را می‌داند، پلتفرم هم و داستان به سمتی کشیده می‌شود که بیشترین کلیک را بگیرد، نه بیشترین عمق را.

 

در مسیر ایران


سوال این نیست که آیا این فرم به ایران می‌رسد؟ می‌رسد. سوال این است که چطور می‌رسد. ادبیات فارسی یک ظرفیت عجیب دارد، روایت ما از شاهنامه تا هزار و یک شب، همیشه پر از انشعاب و مسیرهای موازی بوده. داستان‌های ما اصلاً خطی نبوده‌اند، شهرزاد درون داستان، داستان دیگری می‌گفت. شاید این فرم با ذهنیت روایی ما بهتر از هر جای دیگری جور دربیاید.


اما اگر فقط به عنوان یک ترند وارد شود، اگر ناشران فقط به خاطر بازار سراغش بروند، اگر پلتفرم‌های فارسی‌زبان فقط کپی کنند آنچه در دنیا باب شده، یک فرصت به یک تهدید تبدیل می‌شود. رمان واقعی یک صدا بوده، یک نفر که تنها نشسته و نوشته. بدون اینکه بپرسد خواننده چه می‌خواهد. این تنهایی، همان چیزی است که ادبیات را ماندگار کرده.


وقتی این فرم به پلتفرم‌های فارسی برسد، امیدوارم نویسنده‌های ما بدانند که می‌شود گزینه داد بدون اینکه صدا را از دست داد، می‌شود خواننده را در مسیر نشاند بدون اینکه مقصد را به او سپرد. تو انتخاب می‌کنی اما نویسنده باید آنجا باشد که تو را به جایی ببرد که نمی‌خواستی بروی. همان جایی که ادبیات واقعی زندگی می‌کند.