هفت صبح| شعر فارسی همواره آینه‌ای از باورها، رنج‌ها و آرمان‌های یک ملت بوده است. در این میان، شعر عاشورایی جایگاهی ویژه دارد. نغمه‌ای که قرن‌هاست در جان کلمات می‌پیچد و هر بار با صدایی تازه به گوش می‌رسد. سید اکبر میرجعفری، یکی از چهره‌های آشنای این عرصه معتقد است که عاشورا نه فقط یک رویداد تاریخی که بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ و تنفس روزمره ماست. آنچه می‌خوانید روایتی است از گفت‌وگوی ما با این شاعر که تلاش می‌کند مرزهای ظریف میان هنر، تخیل و تاریخ را در شعر مذهبی روشن کند.

اجرای مداح و رسالت شاعر
 دو خط موازی/ رسالت شعر با مداحی متفاوت است


میرجعفری نقطه ثقل شعرعاشورایی را در پیوند عمیق آن با زندگی مردم می‌داند و در این‌باره توضیح می‌دهد: «عاشورا جزئی از زندگی و فرهنگ ما شده است. شاید هیچ موضوعی به اندازه عاشورا در زندگی ما حضور پررنگ نداشته باشد. به همین دلیل، اگر کسی بخواهد درباره فرهنگ و زندگی ایرانیان بنویسد، ناگزیر به این فضا کشیده می‌شود. شاعر هم در همین فضا نفس می‌کشد و طبیعتا در مواجهه با موضوع امام حسین (ع) واکنش نشان می‌دهد و این واکنش تبدیل به شعر می‌شود.»


یکی از چالش‌های امروز شعر مذهبی، ورود مداحان به عرصه سرایش شعر و تاثیر آنها بر سلیقه ادبی جامعه است. این شاعر آیینی با دقت خاصی این دو حوزه را از هم تفکیک می‌کند: «مسئله مهم این است که جایگاه و کارکرد هر کدام را با هم قاطی نکنیم. شعری که به عنوان یک اثر ادبی و مکتوب خوانده می‌شود، رسالتی متفاوت دارد و وابسته به اجرا نیست. اما شعری که مداحان می‌خوانند، با اجرا و صدای آنها به یک اثر تبدیل می‌شود و اساسا برای اجرا شدن سروده شده است.»


با این حال، او کتمان نمی‌کند که مداحان نقش پررنگی در شکل‌دهی به سلیقه مخاطب دارند: «جامعه ما از رسانه‌ها، فضای مجازی و تریبون‌های مختلف تاثیر می‌پذیرد. در روزگار ما، شعری که مداحان می‌خوانند مخاطب بسیار زیادی دارد و رسانه آن‌ها فراگیر است. طبیعتا این موضوع روی سلیقه ادبی جامعه تاثیر می‌گذارد و این یک امر کاملا طبیعی است.»

 

مرز باریک تخیل و تحریف تاریخ


در روانشناسی هنر و ادبیات، تخیل بال پرواز شاعر است. اما وقتی پای یک رویداد تاریخی و مذهبی به میان می‌آید، شاعر تا کجا مجاز است خیال‌پردازی کند؟ میرجعفری در این باره می‌گوید: «اساسا شعر بدون تخیل اتفاق نمی‌افتد. اگر تخیل را حذف کنید، دیگر شعری در کار نخواهد بود. اما شاعر باید آگاه باشد که نمی‌تواند تاریخ را تغییر دهد.»


او با ذکر یک مثال این موضوع را روشن‌تر می‌کند: «آن بخش از موضوع که ریشه در تاریخ دارد، با تخیل قابل تغییر نیست. مثلا نمی‌توانید بگویید امام حسین (ع) دو علمدار داشته است، چون این از نظر تاریخی مقبول نمی‌افتد. تخیل در اینجا کاری از دستش برنمی‌آید و باید در فضاسازی‌ها، توصیفات و بخش‌های غیرتاریخی ماجرا به کار گرفته شود.»

 

عاشورا بخشی از فرهنگ ماست


در پایان گفت‌وگو، وقتی از انگیزه شخصی او برای ورود به عرصه شعر عاشورایی می‌پرسیم، پاسخی عمیق و جامعه‌شناختی می‌دهد: «عاشورا بخشی از فرهنگ ماست و این موضوع لزوما به این بستگی ندارد که یک نفر چقدر مذهبی باشد. کسی که در این فرهنگ تنفس می‌کند، طبیعتا به این سمت گرایش پیدا می‌کند.

 

همان‌طور که یک مستندساز برای ساخت فیلمی از زندگی مردم باید به سراغ سوگواری‌های آن‌ها برود، شاعر هم وقتی از زندگی می‌نویسد، به عاشورا می‌پردازد.» میرجعفری در نهایت، مهم‌ترین توصیه خود را به شاعران جوان و علاقه‌مندان این عرصه این‌گونه بیان می‌کند: «ما به عنوان شاعر، جدای از آنچه در مجالس می‌شنویم، باید به سراغ منابع موثق و دست اول تاریخی برویم. مایه اصلی شعر عاشورایی باید از دل تاریخ مستند و دقیق استخراج شود تا اثری ماندگار و اصیل خلق گردد.»

 

صفویه نقطه عطف شعر عاشورایی بود


نگاهی به تاریخچه شعر عاشورایی نشان می‌دهد که این جریان ادبی فراز و فرودهای بسیاری داشته است. میرجعفری ریشه شکوفایی این اشعار را در دوره صفویه می‌بیند: «توجه به معارف و فرهنگ شیعه از دوره صفویه اوج گرفت. نگارش کتاب‌هایی مانند روضه الشهدا در سال‌های منتهی به این دوران، تاثیر خود را بر شعر هم گذاشت و شاعرانی به سمت سرودن برای امام حسین (ع) در قالب‌هایی چون ترکیب‌بند رفتند.»

 

اما نکته جالب توجه در صحبت‌های او، نقش مهم «دوره بازگشت ادبی» است: «اگر دوره بازگشت هیچ دستاوردی نداشته باشد، مهم‌ترین دستاوردش همین شعر عاشورایی است. شما تعداد بسیار زیادی از شاعران را می‌بینید که حتی به تقلید از ترکیب‌بند محتشم شعر سرودند و آثار بسیار خوبی خلق کردند. بعد از آن نیز در دوران پس از انقلاب اسلامی، ما شاهد یک دوره شکوفایی مجدد و ظهور چهره‌های شاخصی مانند زنده‌یاد حسن حسینی در قالب‌های نو و کلاسیک بودیم.»