هفت صبح| حدود دو سال قبل بود که در یکی از محله‌های ورامین صدای جیغ زن ۳۵ ساله‌ای به نام مرجان پیچید. اهالی محل خودشان را به کوچه رساندند و مرجان را در حالی که به شدت زخمی و خون‌آلود بود در حال فرار از دست شوهرش دیدند. جراحت‌های عمیق مرجان سبب شده بود که توان راه رفتن نداشته باشد و به سختی سعی می‌کرد خودش را از چنگال شوهرش نجات دهد اما در همین حال شوهر مرجان به نام سعید؛ با شتاب خودش را به زن جوان رساند و باز هم او را به باد کتک گرفت.


‌تماس با پلیس


در ابتدا همسایه‌ها و رهگذران به سمت مرجان شتافتند تا به او کمک کنند اما سعید فریاد زد و گفت کسی حق ندارد به زنم نزدیک شود چون ماجرا خانوادگی است!شاهدان عینی ماجرا با شنیدن این حرف برای ثانیه‌هایی مکث کردند و چند قدم به عقب رفتند اما وقتی بار دیگر سعید شروع به کتک زدن همسرش کرد و صدای فریاد و کمک‌خواهی زن بلند شد،افراد حاضر در صحنه بدون تعلل به سمت سعید رفتند و او را از مرجان جدا کردند.


در همین حال عده‌ای با پلیس و اورژانس تماس گرفتند.امدادگران اورژانس خیلی سریع از راه رسیدند و مرجان را با حال وخیم به بیمارستان منتقل کردند.همچنین ماموران پلیس با حضور به موقع در محل حادثه اقدام به دستگیری سعید کردند.

 

رهایی از مرگ


شدت ضربات وارد شده بر بدن مرجان به حدی زیاد بود که او تا یک قدمی مرگ پیش رفت اما با اقدامات درمانی به موقع که از سوی کادر درمان انجام شد، مرجان با طی روند معالجه و درمان پس از ماه‌ها مراقب پزشکی سرانجام بهبود پیدا کرد.


او بعد از بهبود، از شوهرش به اتهام شروع به قتل شکایت کرد و در طرح ابتدایی شکواییه خود گفت:«شوهرم در جریان درگیری به قصد کشت من را مورد اصابت ضربات چاقو قرار داد.مطابق نظریه پزشکی قانونی او در ابتدا با کارد میوه خوری ۴۰ ضربه به من وارد کرد حتی بینی و پلک چشمم دچار بریدگی شد.

 

بعد با شیشه قلیان ضربات سنگینی بر سر و بدنم وارد کرد، سپس با قیچی اقدام به تکه پاره کردن بدنم کرد.قصد او این بود که من را به قتل برساند و اگر به موقع از خانه فرار نکرده بودم،حتما الان من را کشته بود.»


در حالی که سعید صراحتا به ضرب و جرح همسرش اقرار کرد،بعد از تکمیل تحقیقات پرونده برای رسیدگی به شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و متهم در برابر اتهام شروع به قتل همسرش از خود دفاع کرد.

 

در دادگاه


در ابتدای جلسه رسیدگی، مرجان بار دیگر شکایت خود را مطرح کرد. او پشت تریبون ایستاد و رو به قضات گفت: «چند سال قبل از حادثه با سعید ازدواج کردم. او خیاط است، اما خیلی وقت‌ها پیش می‌آمد که سر کارش نمی‌رفت. با توجه به این‌که شغل او آزاد بود، اگر روزی سر کارش حاضر نمی‌شد، از درآمد ماهیانه او کم می‌شد و برای تأمین مخارج زندگی ما به زحمت و دردسر می‌افتادیم.

 

بارها پیش آمده بود که برای امرار معاش پول کم می‌آوردیم. ما دو دخترِ دو و چهار ساله داریم که مخارج آن‌ها زیاد است. من از این تنبلی و کاهلی شوهرم خسته شده بودم. صبح روز حادثه، وقتی از خواب بیدار شدم، دیدم که شوهرم هنوز سر جایش خوابیده و باز هم سر کار نرفته است.»


مرجان در ادامه گفت: «وقتی که این حالت را دیدم، خیلی عصبانی شدم. سعید را از خواب بیدار کردم و به او گفتم بلند شو، سرِ کارت برو. با همدیگر درگیری لفظی پیدا کردیم و ناگهان او از داخل کشوی آشپزخانه، یک کارد میوه‌خوری کوچک، اما خیلی تیز، برداشت و به جان من افتاد. من سعی کردم خودم را از دست او نجات دهم و فرار کنم، اما او با ضربات پی‌درپی و بی‌رحمانه به سر، صورت و بدنم ضربه زد.

 

من جیغ می‌کشیدم و از او می‌خواستم مرا رها کند، اما او بی‌اعتنا به التماس‌هایم، شیشه قلیان را نیز برداشت و با آن ضرباتی به سرم و صورتم وارد کرد. بعد که بی‌حال روی زمین افتادم، این بار قیچی را برداشت و با آن به سمت من آمد و با دو لبه قیچی بدنم را مورد اصابت ضربات خود قرار داد.

 

در این لحظه بود که با هر زحمتی که بود، خودم را به مقابل درِ خانه‌مان رساندم، در را باز کردم و داخل کوچه رفتم. همسایه‌ها از دیدن سر و وضع خونی من وحشت کرده بودند و به سمتم دویدند تا کمکم کنند، اما سعید حتی مانع کمک‌رسانی آن‌ها نیز شد و با حمله به من، بار دیگر این بار در خیابان، شروع به کتک زدنم کرد.»


وقتی همسایه‌هایمان دیدند که او بی‌رحمانه و به قصد کشت، مرا کتک می‌زند، به سمتم آمدند و مرا از زیر دست و پای سعید بیرون کشیدند. اگر کمک آن‌ها نبود، حتماً شوهرم مرا کشته بود و من به اتهام شروع به قتل از او شکایت دارم.در حالی که رسیدگی به پرونده طلاق مرجان در مراجع قضایی خانواده نیز در جریان است، در این لحظه از جلسه رسیدگی نوبت به سعید رسید که در برابر اتهام واردشده از خود دفاع کند.


متهم پشت تریبون قرار گرفت و در دفاع از خود گفت: «صبح روز حادثه، همسرم با فحاشی، توهین و اهانت مرا از خواب بیدار کرد. من از این رفتار او خیلی عصبانی شدم. هر اتفاقی که آن روز افتاد، مقصرش مرجان بود. او زن خیلی بداخلاقی بود و بارها پیش آمده بود که در مواقع دعوا، با توهین و فحاشی مرا عصبانی می‌کرد.

 

ما در زندگی‌مان هیچ مشکل خاصی، به‌جز رفتارهای بد مرجان، با هم نداشتیم. مشکل مالی خیلی شدیدی هم نداشتیم. نه این‌که ثروتمند باشیم، اما زندگی ما مثل بقیه مردم بود و از پس خرج‌ومخارج و خورد و خوراکمان برمی‌آمدیم. مرجان بی‌جهت بهانه‌گیری می‌کرد و در ساعت‌های کاری من مداخله می‌کرد. کار من آزاد بود و خودم می‌دانستم چه ساعتی از روز باید به سر کارم بروم، اما همسرم بی‌دلیل در این مسئله دخالت می‌کرد.»


متهم ادامه داد: «حالا هم جدا از یکدیگر زندگی می‌کنیم، اما اگر مرجان از شکایتش صرف‌نظر کند، من حاضرم بار دیگر با هم زندگی مشترک داشته باشیم.»


قاضی خطاب به متهم گفت: «تو این زن را به‌شدت مورد ضرب و جرح قرار داده‌ای، آیا نمی‌خواهی اظهار ندامت و پشیمانی کنی و از او دلجویی کنی تا به تو رضایت دهد؟»


متهم گفت: «اگر مرجان خشم نمی‌داد، کار به اینجا نمی‌کشید. حالا هم اگر شکایتش را پس بگیرد، حاضرم به خاطر دو فرزندمان زندگی مشترک را با او ادامه دهم.»


قضات دادگاه، پس از شنیدن دفاعیات متهم، برای صدور رأی وارد شور شدند.