روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | این روزها نام پرویز ثابتی زیاد به گوش میرسد. مردی که نامش با سختترین دوران سرکوب نیروهای مخالف توسط ساواک گره خورده است. متولد سنگسر در استان سمنان. حقوق خواند و دورهای معلمی کرد و در دوران جوانی(در 24 سالگی) وارد ساواک شد. او به سرعت مسئول بخش مبارزه با تحرکات کمونیستی میشود و در سال 1345 در حالی که 30سال دارد به مسئولیت کلیدی اداره یکم امنیت داخلی میرسد و در سال 1348 در ادامه صعود پیوستهاش در ساواک معاون امنیت داخلی ساواک میشود.
در همین پست است که به تلویزیون میآید و بعد از غائله سیاهکل در مورد این ماجرا به شکل علنی در تلویزیون حرف میزند. با تیپی که انگار مدل نمونهای مسئولین دوران پهلوی است. کت و شلوار و کراوات و موهای کمی کم پشت، ابروهای کمانی و حرف زدن با طمانینه و نوعی تاکید بر هجاها که دیگر معرف رجال سیاسی آن دوران است و در حرف زدن هویدا و محمدرضا پهلوی هم بهراحتی قابل لمس است. در سال 52 رئیس امنیت داخلی میشود.
یعنی مقتدرترین فرد امنیتی در ایران. او در این پست میتواند حتی نخست وزیر را بازخواست کند و یا با اقدامات اشرف مخالفت علنی انجام دهد. کما اینکه در جریان بازداشت داریوش اقبالی (که هدفشان گوشمالی دادن این خواننده محبوب پس از ترانه بوی گندم بود) این کار را انجام میدهد و جلوی تقاضای اشرف برای آزادی داریوش میایستد.
در این دوران و در این سالهای صعود سیاسی، رفاه اقتصادی را نیز کمکم تجربه میکند. او در سالهای 42 تا 48 در محلاتی مثل خیابان دامپزشکی در غرب تهران، محله نارمک، خیابان تیرانداز در تهرانپارس و بالاخره در خیابان تخت جمشید مستقر میشود. اما بعد از این سالها و در دهه پنجاه ناگهان خودش را به طبقه ثروتمندان پرتاب میکند.
روایت است که در سال 1356 او مالک یک منزل دوطبقه بسیار شیک 217 متری در محله جمشیدیه نیاوران بوده است. به غیر از این سه قطعه زمین در اقدسیه و شهرک غرب نیز داشته که روی همدیگر حدود 9 هزار متر مربع بودهاند. او زمینهای شهرک غرب را به اسم دخترش پریسا ثبت میکند.
اتومبیل شخصی او یک چروکی چیف شاسی بلند بوده و برای خانمش یک ب.ام.و 518 صفر کیلومتر هم میخرد. در این دوران گزارش یک کلاهبرداری ملکی هم در مورد او به ستاد بازرسی شاهنشاهی میرسد و فردوست موظف به پیگیری ماجرا میشود که خب به جایی نمیرسد.
کمی به عقبتر برگردیم. در سالهای 50 تا 54 اوج قدرت و محبوبیت پرویز ثابتی در دربار است. او در این سالها دو سازمان چریکی مسلح یعنی مجاهدین و فداییهای خلق را به سنگدلانهترین شکل ممکن تارو مار میکند. یک انهدام واقعی. او در این سالها، رعبآور و خشن است. در سال 54 برادرش هوشنگ ثابتی هم به ریاست سازمان گسترش و نوسازی میرسد تا عمق اعتماد پهلویها به ثابتی مشخص شود.
این موفقیتها موجب میشود که در انظار عمومی، فضای سیاسی آینده ایران در رقابت ثابتی و رضا قطبی تعریف بشود. یکی راستگرای خشن و دیگری روشنفکر اروپا مآب. یکی تحت حمایت علم و محمدرضا و دیگری چهره مورد علاقه فرح. در حالی که ثابتی پیروز این رقابت به نظر میرسید و بسیاری صعود قطعی او به وزارت و بعدها نخستوزیری را پیشبینی میکردند، دوران سختیاش از راه میرسد.
وقتی راننده شخصیاش که همراه همسر ثابتی بوده در حادثه کفاشی شارل ژوردان جردن یک مرد بینوا را با گلوله میکشد و به زندان میافتد و آوازه این اتفاق خشم عمومی علیه ساواک و خاندان محمدرضا را دوچندان میکند و بدتر از آن کشتن 9 نفر از اعضای مجاهدین و فداییها در تپههای اوین با مسلسل و بدون حکم قضایی توسط نیروهای ثابتی. در میان قربانیان نام بیژن جزنی، موجب اعتراض سازمانهای حقوق بشری میشود.
از سال 55 و با روی کار آمدن کارتر فضای کار ثابتی تنگتر و تنگتر میشود و مدام با فرمانهای محمدرضا در مورد عفو و کاهش دوران حبس و حتی آزادی زندانیان سیاسی روبهرو است. مشخص است که دیگر دربار به او اعتمادی ندارد. در بحبوحه انقلاب پای ثابتی از دربار بریده میشود و قطبی و حسین نصر به مشاوران اصلی دربار بدل میشوند. ثابتی وخامت اوضاع را درک میکند و در 9 آبان از ایران میگریزد. قبل از این که موج زندانی شدن هویدا و نصیری و آزموده و همایون و هژبر یزدانی از راه برسد.
ثابتی زودتر فرار کرد. از شهریور ماه شروع کرده بود به فرستادن ارز به اروپا و آمریکا. وقتی 9 آبان از ایران رفت 130میلیون تومان پول را از کشور خارج کرده بود. 130میلیون تومان معادل 630میلیارد تومان امروز میشود. به لحاظ قدرت خرید. به این ترتیب ثابتی در هراس از انتقام گروههای سیاسی به زندگی مخفی و در سایه روی میآورد و حتی تا مدتی در هاوایی مخفی میشود. اما از دهه نود شمسی دوباره از سایه خارج شده است و روایتهای خود را از دوران پهلوی به کمک تلویزیون من و تو و دیگر رسانههای آن سوی آب منتشر کرده است.


