روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| حس میکنم جهان Black mirror دارد زودتر از آنچه انتظارش را داشتیم روی دنیای سابقمان سایه میاندازد. قبلاً سرعت تغییرات خیلی آهستهتر بود و آدمها فرصت داشتند آرام آرام به آن خو بگیرند و آن را بپذیرند یا دست رد به سینهاش بزنند. دیگر نمیشود. افتادهایم وسط رودی خروشان و هر لحظه در حال جلو رفتن و پیچیدن و حرکتیم.
نزدیک دو سال است که بچههایمان خانه نشیناند. خانه نشینهایی که خیلی راحتتر از ما به شرایط جدید عادت کردند. مدتهاست که وقتشان را با ویدئوکال با دوستانشان میگذرانند و اسباب بازیهایشان را جلوی دوربین میچینند و با تصویرمتحرک کسی که کنارشان حضور ندارد بازی میکنند. گاهی تبلت را در دست میگیرند و شروع میکنند به دویدن و انجام بازیهایی که مستلزم حرکت است. بچهها به تلفیق این بازیهای مجازی-حقیقی عادت کردهاند و به نظرشان عجیب نیست که یک نفر سر تصویر کوچکی توی تبلت فریاد بزند و روش صحیح بازی را یادش بدهد.
هر روز به این فکر میکنم که اگر این وضعیت دنبالهدار باشد و کارگردانهای مصیبت بخواهند فصلهای جدید سریال منزجرکنندهشان را بسازند و مرض و مرگ و دوری و وحشت و وسواس و قرنطینه ادامه داشته باشد، چه بر سر بچههایمان خواهد آمد؟ اگر دو سال برسد به ۳ سال و ۵ سال و ۱۰ سال چی؟ آنها چطور بزرگ خواهند شد؟ جداً چه بر سر کودکانی خواهد آمد که همه چیزشان- زندگی کردنشان- از راه دور بوده و جهان را تنها از پشت قاب موبایل و تبلت و تلویزیون دیدهاند؟
بچههایی که بازیهای گروهیشان هم کامپیوتری بوده و در حالی که روی کاناپه لم دادهاند، خودِ دیگرشان در قالب سگی سیاه و سفید در دشتی گرافیکی دنبال شکار دویده و دوستان سگی دیگرشان را در ساحل ملاقات کردهاند. ترسناک نیست که دیگر بچهها کمتر بهانه بیرون رفتن از خانه را میگیرند؟ ترسناک نیست که مدتهاست با پاهای واقعیشان در دشتی سبز ندویدهاند و در آبی خنک آب تنی نکردهاند و آفتاب گونههایشان را نسوزانده؟ این بازی تا کی ادامه دارد؟ واقعاً تا کی قرار است زندگی را از پشت ویترین تماشا کنیم و قدرت لمس حقیقیاش را نداشته باشیم؟



