روزنامه هفت صبح، دکتر‌ امیررضا مافی | چند وقت قبل، پیش از آنکه به بیماری کرونا دچار شوم، رفتم فروشگاهی، تا برای عزیزی عطر بخرم. عطر برای من یکی از مهم‌ترین عناصر زندگی است؛ هم می‌تواند حامل خاطرات‌ام باشد و هم در اغلب موارد، مناسبات‌ام با آدم‌های پیرامون‌ام را شکل می‌دهد. آن‌شب حین امتحان عطرهای مختلف، چندتایی از خاطره‌انگیزترین‌هایشان را روی مچ دستم زدم تا دوباره حس و حال‌شان را برای خودم زنده کنم.

ارتباط عجیبی میان عطر و خاطرات وجود دارد، هر چه نت‌های عطر را بیشتر و به تفکیک درک کنی، لحظات گذشته را با جزئیات بیشتری به یاد خواهی آورد. صبح فردای آن روز که از خواب بیدار شدم، بیماری و خارش گلو شروع شده بود و تنها چند ساعت بعد بویایی‌ام را از دست دادم. راستش خیلی شگفت‌انگیز بود (و هنوز هست)، هیچ عطری را متوجه نمی‌شدم، مطلقا! انگار در میان حواس پنجگانه، حسی به نام بویایی وجود ندارد.

مثل آدم‌های بی‌قرار و گم‌کرده‌ راه، سعی می‌کردم با شدت هر چیزی را که بو می‌دهد، به مشام بکشم، تا مگر آن انتهای اعصابم، گیرنده‌ای تحریک شود و چیزی را به مغزم مخابره کند، اما اصلا چیزی نبود که نبود. نامش را گذاشتم: فلج بویایی! بهت‌زده شده بودم، مثل کسی که تصویری را دیده باشد و بعد چشم‌هایش را از دست بدهد و آن آخرین تصویر، همیشه در ذهن‌اش بماند، من هم عطر خاطره‌انگیزی را طی کرده بودم و دیگر هیچ نبود.

خاطره‌ای یخ‌زده، پیش ذهن‌ام ماند و بس. حالا باید کنکاش می‌کردم تا خاطرات‌ام را با چیزی غیر از عطرها بجویم. فهم جهان، محصول دریافت عقلانی شده‌ ما توسط حواس‌مان است، دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن و لمس کردن. این‌ها همراهی عمیقی با فرآیندهای ذهنی و خیالی ما دارند و بدون آن‌ها حتما دنیا چیزی کم دارد. -البته اتفاقات این روزها و هیاهو بر سر فضای مجازی و نظرات له و علیه درباره‌ آن طرح معروف، تداعی فلج بویایی است.

انگار عده‌ای هستند که عمیقا دچار کرونای ادراکی شدند و نظرات مردم را مطلقا درک نمی‌کنند. ما وقتی به امری که چنین مقاومتی در عرصه‌ عمومی، برابرش وجود دارد، اصرار می‌ورزیم، انگار بوی سوختن ستون‌های اعتماد مردم را احساس نمی‌کنیم، یا به راحتی مفاهیم صحیحی نظیر صیانت را با تکرار و فشار نزد آن‌ها مبتذل می‌نماییم.- بگذریم، آیا می‌شود حواس را کشت یا نسبت به آن‌ها بی‌اعتنا شد؟ پاسخ حتما منفی است.

عطرها را نباید دست کم گرفت. کسی که بوی عطر را نفهمد، حتما در تشخیص شمار زیادی از مسائل جهان دچار اشکال است. راستش حتی مرگ را هم با بوی کافور می‌توان جست. با این حال عطر ما برای خودمان چیست؟ وقتی بویایی‌ات را از دست می‌دهی، حتی خودت دیگر برای خودت حاضر نیستی.

انگار آینه را از پیش چشم‌تان بردارید، یا پنبه در گوش‌تان فرو کنید. لازم است… وقتی به کرونا مشکوکی دیگر نمی‌توانی عزیزانت را لمس کنی، نمی‌توانی ایشان را بو کنی، نمی‌توانی عطرهایی را که برایت خاطره ساختند بازیابی، حتی نمی‌توانی به خودت یادآوری کنی که عطر، از پدیده‌های عجیب اما مغفول زندگی بسیاری از ماست. من در حالی دچار فلج بویایی شدم که آخرین عطری را که به مشام کشیدم، برای خاطراتی دور اما زنده بود.

حالا فرض کن من دیگر نتوانم چیزی را ببویم، با خاطرات‌ام چه کنم؟ خاطرات‌ام گم می‌شوند، چون عنصری برای تداعی و اعاده‌ آن‌ها وجود ندارد. جالب آنکه نت‌های عطر با نت‌های موسیقی شبیه‌اند، هر دو می‌توانند لحظه‌ای را که در آن جریان داشتند، پیش چشم آدم بیاورند. فلج بویایی، فقدان بخش مهمی از درک ما از جهان است؛ فقدان خاطرات ما. کاش ما و همه‌ دیگران دچار فلج بویایی نشویم و بتوانیم بوی خودمان و جامعه‌مان را به مشام بکشیم.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.