روزنامه هفت صبح| یک: بازی گالاتاسرای و بایرن مونیخ را میدیدم و مونیخیها خیلی خوششانس بودند که با سه امتیاز استانبول را ترک کردند. گالاتاسرای که سه هفته پیش منچستریونایتد را در انگلیس مغلوب کرده بود در بازی با بایرن مونیخ هم تیم برتر میدان بود. تیم صعودکننده از این گروه تا هفته آخر مشخص نخواهد بود. منچستریها دو بازی بسیار مشکل در کپنهاگ و استانبول دارند و یک بازی مهلک هم در منچستر مقابل بایرن مونیخ.
دو: کودکم را به مدرسه میرساندم و خب در ترافیک یکی دو دقیقه دیر شده بود. از ساعت هفت و نیم تا یک ربع به هشت صف میکشند و در این فاصله اگر هر دانشآموزی برسد مشکلی نیست. حالا یکی دو دقیقه از هفتونیم گذشته بود ولی هنوز وقت بسیار بود.مضطرب بود. گفتم که ناراحت نباش سرموقع میرسی. اما مضطرب بود.
گفت اگر دیر برسم نمره منفی میگیرم و از نمره انضباطم کم میشود! خودم را کنترل کردم و گفتم نه بابا جان هنوز خیلی وقت داری. مشکلی نیست و… در نهایت سر موقع رسید. اما سر در نمیآورم از این تلاش معلمهای قدیمی در پافشاری بر ادامه فرایند انتقال اضطراب و استرس به کودکان.
این تزریق احساس که: «تو خوب نیستی .تو به اندازه کافی خوب نیستی. تو باید جریمه بشوی» آن هم در فرایندی که واقعا به آن کودک مربوط نیست و به ترافیک و آب و هوا و شهردار و پلیس مربوط میشود. معلمان عزیز زحمتکش! از این روند مخرب دست بردارید. دل بکنید از این تعصب به نمره دادن و ارزیابی کردن با عدد و نمره منفی. میشود همه این ماجراها را به شکل دیگری طی کرد. حداقل دبستانیها را از این تیربار مواخذه و مطالبهگری مستثنا کنید.
سه: برای پروژهای مجبورم فیلمهای کرهای و ژاپنی را ببینم و برایم عجیب است که هرچقدر ژاپنیها حتی در لایههای مدرن خود، یک زندگی خاص با نشانههای اقلیمی و ملی خود دارند و سبک زندگیشان با ایرانیها کاملا متفاوت است، در کرهجنوبی نظام اجتماعی و ارزشگذاریشان اینقدر به ایرانيها نزدیک است.
تلاششان برای مدرک گرفتن، مسئله همیشگی و غامض تسلط به زبان انگلیسی، تمایل بیانقطاع به مهاجرت به سمت کانادا و آمریکا، مسئله خشونت، کافهنشینی و بحثهای کافهای و علاقه به سینما و نقد سینما وگالری گردی و…شباهتها با سبک زندگی طبقه متوسط ایرانی شگفتانگیز است. شاید علت اقبال ایرانیها به سریالهای کرهای و یا ترکی همین شباهت عجیبی است که بین سبک زندگی این دو کشور با ایرانیها وجود دارد.



