روزنامه هفت صبح، ابراهیم افشار | یک: از جمع دارندگان توپ طلا که در ۶۵ سال گذشته به این جایزه دست یافته‌‌‌‌اند فقط بازی شش بازیکن را در ایران از نزدیک زیارت کرده‌‌‌‌ایم. اولی‌‌‌‌اش استنلی ماتیوس (برنده نخستین توپ طلا در سال ۱۹۵۶) بود که سال ۱۳۴۹ برای حضور در بازی خداحافظی حسن حبیبی کاپیتان تیم ملی به ایران آمد.

پشتبند او دو برنده دیگر توپ طلا با لباس تیم بایرن‌‌‌‌مونیخ آلمان به تهران رسیدند که بازی‌شان به جوک روز تبدیل شد؛ فرانتس بکن‌‌‌‌بائر (برنده دو توپ طلای سال‌‌‌‌های ۱۹۷۲ و ۷۶) و گرد مولر (برنده ۱۹۷۰) که در تیرماه ۱۳۵۰ برای برگزاری چند بازی دوستانه به تهران آمدند و سر بازی با تیم منتخب تهران آنقدر تلوتلو خوردند که شش‌‌‌‌تا از مای بدبخت خوردند.

چهارمین توپ طلایی سفرکرده به تهران، اوزه‌‌‌‌بیو معروف به پلنگ سیاه پرتغال (برنده توپ طلای ۱۹۶۵) بود که در اسفند ۴۹ با تیم بنفیکا به تهران آمد و با ۳ برد به وطنش برگشت. تیم او ۴برصفر پرسپولیس را در امجدیه بلعید، سپس پاس را ۲برصفر برد و در بازی آخر، تیم ملی را با سه گل شکست داد. پنجمین بازیکن دارنده توپ طلایی که به تهران سفر کرد اولک بلوخین (برنده توپ طلای ۱۹۷۵) بود که سال ۱۳۵۷ در معیت تیم ملی شوروی به مربیگری نیکیتا سیمونیان به تهران تب‌‌‌‌زده و انقلابی آن روزها سفر کرد و با نتیجه یک-هیچ از سد تیم ملی ایران گذشت.

نفر آخر و ششم این لیست نیز ریوالدوی برزیلی (برنده توپ طلای ۱۹۹۹) است که با پیراهن تیم بنیادکار ازبکستان دوبار برای شرکت در مسابقات جام باشگاه‌‌‌‌های آسیا به تهران آمد. یکبار برای بازی با سایپا و بار دیگر برای بازی مقابل پرسپولیس در لیگ قهرمانان آسیا ۲۰۰۹ که البته دیگر کُرک و پرش ریخته بود و از بدطالعی‌‌‌‌اش، بهادر عبدی مامور مهارش بود! مطلب امروز من در باشگاه مشتزنی، ادای دین به استنلی ماتیوس نخستین برنده توپ طلاست.

دو: روزی که استنلی ماتیوس اولین مرد سال فوتبال جهان (۱۹۵۶) با سلام و صلوات به تهران آمد تا در بازی خداحافظی حسن‌‌‌‌آقا حبیبی کاپیتان تیم ملی ایران شرکت کند کسی مفهوم «فرانس فوتبال» و اهدای جایزه توپ طلا به بهترین بازیکن جهان را چندان درک نمی‌‌‌‌کرد. تبختر و اصالت از سر و رویش می‌‌‌‌بارید و بهش می‌‌‌‌آمد که افسر گارد امپراطوری بریتانیا باشد (۱۹۵۷) و فرمانده افتخاری گارد سلطنتی انگلستان (۱۹۶۵) و اولین فوتبالیستی که در بریتانیا به لقب «سِر» رسیده است.

آن روزها ۵۵ سالش بود و هنگامی که برای دقایقی در بازی خداحافظی حسن‌‌‌‌آقا به میدان رفت، چنان قبراق و استثنایی بود که استایل شاهانه و برازندگی‌‌‌‌اش هنوز در موهای سفیدش به چشم می‌‌‌‌زد. مردی که تا ۵۰سالگی در تیم باشگاهش استوک‌سیتی و تا ۴۲سالگی در تیم ملی انگلیس به میدان رفته بود چنان به بی‌‌‌‌مرگی آلوده بود که رسانه‌‌‌‌های اروپایی نام «جوان جاوید» بر او گذاشته بودند و پله گفته بود که «او به ما فوتبال بازی کردن را یاد داد».

مردی با نیم قرن سابقه بازی فوتبال با پیراهن دو تیم استوک‌‌‌‌سیتی و بلکپول که در رزومه‌اش ۵۴ بازی ملی رسمی با پیراهن انگلستان دیده می‌‌‌‌شد و این تازه سوای ۲۵ بازی غیررسمی‌‌‌‌اش به هنگام جنگ‌‌‌‌جهانی دوم در تیم منتخب انگلیس بود (از ۱۹۳۴ تا ۱۹۵۷). پایان عصر قهرمانی او به ۲۸ آوریل ۱۹۶۵ بازمی‌‌‌‌گشت که با پیراهن تیم استوک‌‌‌‌سیتی در مقابل منتخب ستارگان جهان، آخرین ضربه‌‌‌‌ها را به توپ زده و نشان داده بود که مرگ برای ساق پای کشیده او مفهومی انتزاعی دارد.

در آن روز پرافتخار بود که روی دوش یاشین گلر افسانه‌‌‌‌ای روس‌‌‌‌ها و فرانس پوشکاش ستاره تابناک مجار، زمین را برای همیشه ترک گفته بود؛ جوری که انگار آدمی وطن‌‌‌‌اش را ترک کند. آن روزها رسانه‌‌‌‌ها او را سزاوارترین بازیکن تاریخ بریتانیا نام نهاده بودند. نجیب‌‌‌‌زاده‌‌‌‌ای که ۲۳ سال تمام سابقه ملی‌‌‌‌پوشی و ۳۴ سال آزگار حضور فعالانه در میدان‌‌‌‌های باشگاهی فوتبال را داشت و پیر نمی‌‌‌‌شد که نمی‌‌‌‌شد لاکردار.

سه: بهمن ۱۳۴۹ استنلی ماتیوس وقتی پایش را به تهران گذاشت و مورد استقبال قرار گرفت ایرانی‌‌‌‌ها از دیدن این ستاره ساده، مرموز و بسیار کم‌‌‌‌حرف به خود بالیدند. مردی کاملا اقتصادی که خلق و خوی‌‌‌‌‌ش بیشتر به پدرش جَک رفته بود که او نیز از قهرمانان بزرگ زمانه خود بود؛ جنگجوی ریشویی که از معدود مشتزنان حرفه‌‌‌‌ای دوران پیش از جنگ جهانی نخست بود. همان بوکسور جوانمردی که پسرش را با اصول و انضباطی آهنین پرورش داده بود.

استنلی در ۱۴سالگی سر از استوک‌‌‌‌سیتی درآورد و به حکم پدر مجبور شد با همان قدم‌‌‌‌های کودکی روزی چهار بار! مسیر سه کیلومتر و نیمی فاصله منزل تا باشگاه را پیاده برود و برگردد. روزی چهاربار صبح و ظهر و بعد از ظهر و غروب، در مجموع ۱۴ کیلومتر. این فرمان غیرقابل خدشه پدرش بود که «همیشه به پاهایت اطمینان کن و هرگز پا به وسیله‌‌‌‌ نقلیه‌‌‌‌ای نگذار». پدری که معتقد بود بهترین تمرین برای رشد عضلانی و جسمانی طفلان، ریاضت در پیاده‌‌‌‌روی‌‌‌‌های طولانی روی ماسه است.

و چنین شد که استنلی برای خود بدنی از پولاد ساخت که در ۱۵‌‌‌‌سالگی به شدت مورد مراقبت باشگاهش قرار گرفت و باعث این شد که او در ۱۶سالگی با پیراهن استوک به میدان برود. ابتدا در سال ۱۹۳۱ بود که نام ستاره نوپایی به نام ماتیوس خردسال در اذهان عمومی پیچید و سه سال بعد پیراهن تیم ملی انگلستان را برایش «پرو» کردند تا در بازی نخست با ولز مسابقه دهد. او در حیطه باشگاهی نیز ۱۶سال تمام در استوک بازی کرد و بعد از جنگ جهانی دوم، در حالی که خود نقشی در جدایی‌‌‌‌اش نداشت به باشگاه بلکپول منتقل شد.

انتقالی سهمگین که رسانه‌های فوتبالی بهای رقم قراردادش را مبلغی شگفت‌انگیز، رشک‌‌‌‌انگیز، سرسام‌‌‌‌آور و اغراق‌‌‌‌آمیز اعلام کردند که در کلّه تمام توپچی‌‌‌‌های عالم شاخی سبز کرد و دود راه انداخت. بلکپول در حالی با رقمی معادل ۲۳۰ هزارتومان آن زمان ما بهترین بازیکن جهان را استخدام کرد که تا آن تاریخ هیچ غولی در فوتبال انگلیس بالای صدهزار تومان نگرفته بود. و چنین شد که انتقالش «قرارداد قرن» لقب گرفت.

مردی که اولین توپ طلای فوتبال را جهان را از آن خود کرده بود از نگاه گابریل هانو بنیانگذار این جایزه به «جادوگر دریبل» معروف شد و تا سال‌‌‌‌های سال از نگاه مفسرین فوتبال جهان چنین تعریف و توصیف ‌‌‌‌شد که هیچکس در فوتبال جهان سرعت خارق‌‌‌‌العاده او در یک فاصله ۱۵ تا ۲۰ متری را ندارد و نخواهد داشت. هرگاه از مفسرین بزرگ جهان می‌‌‌‌خواستند که بهترین بازی‌‌‌‌های او را انتخاب کنند پاسخ‌‌‌‌ می‌‌‌‌دادند که «شما کدام آهنگ بتهوون را می‌‌‌‌توانید به عنوان بهترین بهترین‌‌‌‌ها گلچین کنید؟!» او صاحب رکورد طولانی‌‌‌‌ترین عمر در دنیای بازیگری فوتبال بود.

۳۴سال بازی درستکارانه، جوانمردانه، توام با انضباطی غریب و غیرقابل قسر دررفتن. وقتی در ۵۰سالگی فوتبال را ترک گفت مردم گفتند دیگر مادر دهر، لنگه‌‌‌‌اش را نخواهد زایید اما زایید. زیدان و رونالدو و رونالدینهو و مسی و لواندوفسکی را زایید و او از یادها رفت. مردی که وقتی در دهه ششم زندگی‌‌‌‌اش در تیم «هیبرنیان» کشور مالت بازی کرد بینندگان بازی‌‌‌‌اش فقط دلیل بیمرگی‌‌‌‌اش را پرس و جو می‌‌‌‌کردند و سر تکان می‌‌‌‌دادند.

چهار: شوالیه سلطنتی انگلستان در بازی خداحافظی حبیبی، وقتی با آن موهای جوگندمی مرتب و رو به بالا شانه کرده‌‌‌‌اش، در پست گوش راست تیم منتخب جوانان ایران در امجدیه پا به توپ شد انگار شمایلی از یک افسانه قدیمی بود. او به دعوت شرکت نفت ایران از کویت وارد آبادان شد و برای توپچی‌‌‌‌های تیم کارگر آبادان کلاس آموزشی گذاشت و در یک بازی نیز در مقابل تاج آبادان با پیراهن کارگر این شهر به میدان رفت.

او که قرار بود جرج‌‌‌‌بست ستاره یاغی انگلیس را نیز با خود به ایران بیاورد تنها با یک هواپیما آمد و در تهران برای ستاره‌‌‌‌های تیم ملی جوانان ایران کلاس آموزشی گذاشت. او یکشنبه ۱۸ بهمن ۴۹ در بازی دو تیم از بزرگان و جوانان فوتبال ایران به میدان رفت تا اعتبار حسن‌‌‌‌آقا را گرامی بدارد.آن روز استنلی کاپیتان تیم منتخب جوانان بود که چهره‌‌‌‌هایی چون جواد الله‌‌‌‌وردی و اسماعیل حاجی‌‌‌‌رحیمی‌‌‌‌پور را در ترکیبش داشت و در تیم بزرگان ایران نیز پشت سر کاپیتان حبیبی، چهره‌هایی چون عزیز اصلی، مصطفی عرب، همایون بهزادی، فرامرز ظلی، جلال طالبی، اکبر افتخاری، فریبرز اسماعیلی، اصغر شرفی، پرویز قلیچ، ابراهیم آشتیانی و جعفر کاشانی به میدان رفتند.

دنیای ورزش به تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۴۹ درباره حسن‌‌‌‌آقا نوشت:«چهره‌‌‌‌اش با اشک همراه بود. اشکی از سر مهر و غم! حسن حبیبی کاپیتان خوب تیم ملی فوتبال ایران در آغاز یک غروب سرد روی شانه چهره‌‌‌‌های ملی پوش سال‌‌‌‌های دور و نزدیک، دست‌هایش را به نشانه سپاس به سوی خلق مشتاق فوتبال بلند کرد و برایشان بوسه فرستاد و آرام و افسرده میدان را ترک کرد…»

پنج: آخرین بار که هنگام شیوع سخت کرونا حسن‌‌‌‌آقا را دیدم تا خاطرات حضور اولین دارنده توپ طلایی در بازی خداحافظی‌‌‌‌اش را بگیرم آب پاکی روی دستم ریخت. زوال حافظه کارش را کرده بود:«هیچی یادم نیست به جون شما، جز اینکه در آخر بازی، استنلی یک تاج گل بر گردنم آویخت.» وقتی ازش خداحافظی می‌‌‌‌کردم زیر پل سیدخندان داستان زندگی استنلی ماتیوس را برای خودم مرور می‌‌‌‌کردم که اولین فوتبالیست گیاه‌‌‌‌خوار جهان بود و به شدت مخالف الکل. یک سالادخور قهار که تنها نوشیدنی زندگی‌‌‌‌اش آب پرتقال بود. ستاره‌‌‌‌ای که دوشنبه‌‌‌‌ها روزه می‌‌‌‌گرفت.

مردی فردیت‌‌‌‌گرا که ۴۰سال تمام بهترین روزهای خودسازی‌‌‌‌اش را به تنهایی و در حین تمرین کردن در ساحل بلکپول گذراند تا از رمز و رموز فوتبالی جاودانه انباشته شود. بازیکنی که ابتدا برای هر بازی بیست پوند می‌‌‌‌گرفت به حدی از ستارگی رسید که بعدها جیان فرانکو زولا ستاره ایتالیایی در توصیف او گفت «اگر استنلی امروز توپ می‌‌‌‌زد تمام دلارهایی که الان توی بانک‌‌‌‌های انگلستان هست برایش کم بود».

زندگی استنلی البته بعد از اتمام فوتبالش به شدت مه‌‌‌‌آلود شد. مخصوصا در روزهایی از پیرانه‌‌‌‌سری که با دختری به نام گرتا آشنا شد اما بعدها فهمید نام واقعی او میلا وینتوروا است و جاسوس قهار چکسلواکی ست. انگار تمام گل‌‌‌‌هایی که زده بود با سوت داور، فول اعلام شد. هیچ برنده‌‌‌‌ای هرگز به تمامی بازنده نبوده و هیچ بازنده‌‌‌‌ای به تمامی برنده.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.