روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| زندگی در قاهره واقعاً عجیب است. در حالی که داری توی خیابانی در حاشیه شهر می‌رانی، چشمت به اهرام جیزه می‌افتد که در اوج شکوه و زیبایی، همنشین ساختمان‌های چند طبقه زشت و دربداغان شده است. احتمالا برای مردمی که در آن شهر به دنیا آمده و بزرگ شده‌اند، تماشای هزاران باره این عجایبِ نفس‌گیر لذت چندانی ندارد.

یک نفر هر روز با زیرپوش سفید و بازوهای فربه پرده خانه اجاره‌ای‌اش را کنار می‌زند و چشمش به مثلث باستانی مرموزی می‌افتد که هنوز بعد از هزاران سال هیچ‌کس نمی‌داند چطور ساخته شده. در حالی که طرف سیگارش را آتش می‌زند و اخبار کسل‌کننده روز را می‌خواند و کمرش را می‌خاراند، کمی آن طرف مومیایی‌های هنوز کشف نشده‌ای در مقبره مخفی‌شان خفته‌اند و منتظر بهانه‌اند تا نفرین دیرینه‌شان را به رخ مزاحمان بکشند؛کورشان کنند، آنها را آتش بزنند یا با مرضی مرموز، آرام و بی‌دردسر جانشان را بگیرند.

سال ۱۹۲۲ بود که هاوارد کارتر (باستان‌شناس انگلیسی) مقبره توت عنخ آمون را پیدا کرد و آرامش سه هزار ساله پادشاه را به هم زد و جواهرات و ماسک‌های باستانی را خارج کرد. چیزی نگذشت که در خانه کارتر، مار کبرایی پیدا شد؛ در حالی که پرنده محبوبش را در دهان داشت. مار کبرا نمادی از فرعون است.

کمی بعد حامی مالی این پروژه که اشراف‌ زاده‌ای انگلیسی بود، توسط پشه مرموزی گزیده شد؛ درست در همان قسمتی از صورت که هزاران سال پیش حاکم جوان گزیده شده بود. مرد به سرعت دچار عفونت شد و جانش را از دست داد.

به سختی می‌شد ماجرای نفرین فرعون را نادیده گرفت. ترکیب این ساختمان‌های کج و معوج بدقواره پر نقصِ انسان ساز که آماده فرو ریختن‌اند با آن بناهای جاندارِ ابدی، جدا عجیب است. تصور کن در نزدیکی مخزنی از گنج و چکیده‌ای از رموز هستی زندگی کنی و به روزمرگی‌ها بیندیشی.

به ترافیک و گرانی و چاه گرفته توالت و جوش روی بینی و شام امشب و حرف مردم و فامیل و دست انداز جاده و قبض تلفن و خشک شدن گلدان و قبولی در دانشگاه. لعنتی! توی آن هرم‌ها اسرار تاریخ خوابیده؛ جواب معماهایی که احتمالاً خواهند گفت در آن دورانِ مبهمِ پر شکوه، چه بر انسان گذشته است.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.