روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | بچه‌ها با خیال راحت خیالبافی می‌کنند. تقریباً همه معتقدند بچه‌ها باید خیالباف باشند و آنها بی‌هیچ ملاحظه‌ای خود را در جهانی دیگر تصور می‌کنند و با پوشیدن لباسی خاص، تبدیل به کسی دیگر می‌شوند و با صدای بلند دیالوگ می‌گویند و نقش بازی می‌کنند و سدی جلوی ممکن کردن محالات نمی‌بینند.

بزرگ که می‌شویم چیزهای زیادی را مخفی می‌کنیم، چون جامعه بهمان فهمانده این اعمال بالغانه نیست و یک بزرگسال مسئولِ واقعی باید دنبال کارهای سخت و جدی و کسل‌کننده باشد. و ما کم‌کم نقاب را محکم‌تر به‌صورت فشار می‌دهیم و احساس حقیقی و علاقه‌مندی‌هایمان را در سایه مخفی می‌کنیم و دیگر جلوی دیگران عروسک‌های نرم و بانمک‌مان را در آغوش نمی‌گیریم و ماشین دیگری را به کلکسیون ماشین‌های اسباب‌بازی‌مان اضافه نمی‌کنیم و کمدی‌های شاد و موزیکال نمی‌بینیم و به گوش‌هایمان گیلاس نمی‌آویزیم و جوراب‌های طرح‌دارِ رنگارنگ نمی‌پوشیم و راه‌مان را به قصد «خش‌خش» به سمت برگ‌های خشکِ روی هم جمع شده کج نمی‌کنیم و توی چاله‌های آب نمی‌پریم و گوشه صفحات کتاب نقاشی نمی‌کشیم و مهمتر از همه با صدای بلند خیالبافی نمی‌کنیم.

شاید بگویید مدت‌هاست هوس عروسک‌بازی و شلپ و شلوپ و رنگ‌آمیزی نکرده‌اید، اما محال است باور کنم در سال‌هایی که بزرگسال نامیده شده‌‌اید، خیالبافی نکرده‌اید. می‌خواهید بگویید هیچ‌وقت موقع دیدن لباسی در ویترین مغازه، چند لحظه‌ای غرق خیالِ مهمانی‌ای فرضی نشده و خودتان را فرو رفته در آن لباس، در حال گپ زدن با اویی که این روزها نقش پررنگی در زندگی‌تان پیدا کرده ندیده‌‌اید؟

هیچ‌‌وقت وسط یک روز کاریِ کسالت‌آور، از خیال اردنگی زدن به رئیسِ عبوس و ظالم‌تان، احساس خوبی پیدا نکرده‌اید؟ هیچ‌وقت خود را جای قهرمان فیلمی نگذاشته و برای پایانی مطلوب‌تر نقشه نکشیده‌اید؟ هیچ‌وقت در دقایق انتظار در ایستگاه اتوبوس و مترو، به‌دنیایی خالی از این جمعیتِ خسته و کم‌طاقت که گاهی بهتان تنه می‌زنند و بی‌عذرخواهی رد می‌شوند فکر نکرده‌اید؟ به شهرکی خلوت و آرام، نزدیک دریا، خانه‌های ویلایی سفید و گل‌های درشت صورتیِ آویزان از ورودی‌ها؟چارچوب بزرگسالی بی‌خیالی و خوشی‌های زیادی را از ما می‌گیرد، اما چه کسی می‌تواند وادارمان کند دست از به‌هم بافتن خیالات برداریم؟

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.