روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی | ‌ پدربزرگم دستمال جاهلی دور گردن داشت و چاقوی ضامن‌داری که هیچ‌وقت با آن حقی را ناحق نکرد. من از او خیلی تاثیر گرفته‌ام. وقتی مادربزرگم خمیر ترش را در تنور می‌کوفت، از حباب‌های بادشونده آن هم تاثیر گرفته‌ام. از حمید آپاراتی که پنچری خوب می‌گرفت، از محسن چلویی که خوب سیخ می‌گرفت، از یوسف عشقی که رابه‌را عاشق می‌شد، از فرشاد پلاس که جایی را پیدا می‌کرد و معرکه می‌گرفت.

اصلا آنقدر از غیرنویسنده‌ها من تاثیر گرفته‌ام که یک‌هزارمش را از نویسنده‌ها نگرفته‌ام. زندگی دقیقا توی دست‌های پینه‌بسته دایی بود وقتی سقف‌های ترک‌خورده را گچ می‌گرفت. همینطور لای یقه چرک‌مرده وحید وقتی دور میدان زیر آفتاب ایستاده بود‌ و داد می‌زد: آزادی دو نفر و دست روی پیشانی می‌کشید.

بستنی‌هایی که بی‌شرم بزرگسالی لیس زدیم، کاناداهایی که یک شرط احمقانه بردیم و سر کشیدیم، دل‌هایی که به آدم‌های بی‌لیاقت دادیم و یک عالم پولی که قرض گرفتیم و پس ندادیم. من به آنهایی که کتاب نمی‌خوانند، می‌گویم بخوانند ولی به آنهایی که زندگی را توی کتاب‌ها جست‌و‌جو می‌کنند، می‌گویم آسمان را بخوانند. ابر را بخوانند. آفتاب را بخوانند.

و یک جوانه خردسال سبز را که از لای جدول سفت سیمانی سر به بیرون کشیده بخوانند. عاشق حافظم. و عاشق مردرندهایی که دیده‌ام چطور زندگی‌شان را پای عشق باخته‌اند. من تاثیر می‌گیرم مدام. نه از شاعران یا نویسندگان. از سنگ، از رود، از یک ترانه مربوط به زمان‌های دور. زمانی می‌رسد که ما می‌رویم. آن روز از مرگ تاثیر می‌گیرم و بعد مردنم از جاودانگی می‌نویسم؛ حیات ابدی.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.