روزنامه هفت صبح، محمدجواد ترابی | ماجراهای سفر به شیلی در ابتدای تابستان امسال؛ این قسمت سنپدرو…
«سنپدرو دِ آتاکاما»، نام یکی از نقاط به شدت محبوب توریستها در شیلی است. یک آبادی با ابعاد و شمایل ابیانه که چشم بسته میتوانم بگویم هزاران برابر این آبادی برای مردم و شهروندانش درآمدزایی دارد. این قسمت از سفرنامه شیلی که چهارمین قسمت آن است بدون رعایت ترتیب زمانی، راوی بازدیدم از «سنپدرو دِ آتاکاما» است که در ادامه به اختصار «سن پدرو» از آن یاد میکنم.
به سن پدرو که رسیدیم، رنگ و لعاب شهر به همان شهرهای کویری ایران میماند؛ خواسته و ناخواسته ذهنمان تطبیقگر است و مقایسهکننده. چند صد توریست از سراسر جهان در یکی از بدترین زمانهای سال (زمستان نیمکره جنوبی، همزمان با تابستان نیمکره شمالی) به این آبادی آمدهاند و جای خالی در این آبادی به سختی پیدا میشود.
راهی اقامتگاهی شدیم که دو سه ماه زودتر رزرو کرده بودیم تا هزینه پایینتری را به ظاهر بپردازیم. البته صرفا به ظاهر چراکه همه مناطق به شدت توریستی هزینههای گزافی را باید برای اقامت پرداخت و ما هم نفری ۳۰دلار برای یک اتاق ساده دو نفره (جمعا ۶۰ دلار) بدون وسایل گرمایشی به ازای هر شب در یک مهمانپذیر متوسط پرداختیم. وسایل گرمایشی در کل شیلی به سختی یافت میشد؛ این کشور که منابع فسیلی محدودی دارد، ترجیح میدهد خود را در تامین برق قوی کند و میشد نیروگاههای انرژیهای تجدیدپذیر مثل نیروگاه خورشیدی را در نقاط مختلف این کشور دید.
آبگرمکن و اجاقها هم در اغلب نقاط توسعهیافته برقیاند. اما در این آبادی هنوز با کپسول، اجاق و آبگرمکن راه میافتاد. با هزینه اقامتی دو سه برابر هزینه اقامت نقاط توسعهیافتهتر، استفاده از آبگرمکن هم زمانبندی داشت بین ۸ صبح تا ۱۰ شب. بله حتما اقامتگاههای سوپرلوکس و گرمی هم پیدا میشد ولی باید هزینههای چندصددلاری (چند ده هزار پزویی) را برای یک شب پرداخت میکردیم. پس از گذاشتن وسایلمان به داخل کوچه پس کوچههای آبادی میزنیم. خیابان اصلی سن پدرو پر از توریست است. آخر چرا در این موقع سال این همه گردشگر به این نقطه کویری آمدهاند؟
سن پدرو میان آند، طولانیترین رشته کوه جهان و بیابان آتاکاما، از خشکترین بیابانهای جهان (بعد جنوبگان)، جاخوش کرده است. فقط کافی است چند ده کیلومتر از هر طرف آن بیرون بروید تا به یکی از زیباترین و خاصترین سازههای زمینشناختی برسید. از مقاصد نزدیکتری که به چشماندازهایی در کرات دیگر میماند تا مقاصد دورتری که میزبان آبفشانها و آتشفشانها و البته تالابهایی پر از فلامینگوست. برای مشتاقان ژئوتوریسم یا همین زمینگردشگری، سنپدرو قبله آمال است. ما البته برای کار دیگری رفته بودیم،برای آسمان سخاوتمندی که باعث شده است مجموعهای از تلسکوپهای اپتیکی و رادیویی کشورهای مختلف جهان در کنار این آبادی، آسمان به غایت تاریک این نقطه از زمین را زیر نظر بگیرند.
در قسمتهای بعدی سفرنامه شیلی به طور خاص فقط از آسمان این کشور میگویم. مشتاقان زمینگردشگری عموما بدنهای ورزیدهای برای کوهنوردی، صخرهنوردی، راهپیمایی طولانیمدت در شرایط طاقتفرسا، دوچرخهسواری در کوهستان و … دارند. ما برای گشت در اطراف سنپدرو سه راه پیش رویمان بود؛ یک، اینکه خودمان خدمات تور چند ساعته یا یک روزه از یکی از چند ده آژانس گردشگری بگیریم که با توجه به اینکه گروهمان چهار نفره بود، هزینه کمی نمیشد. منطقیتر بود که خودمان یک ماشین کرایه میکردیم، آن هم با رقمهایی نزدیک به ۸۰ تا ۱۰۰دلار که خب اگر تقسیم بر چهار میکردیم منطقیتر درمیآمد.
برای کرایه ماشین مجبور بودیم که با کارت اعتباری یکی از دوستان یا بستگانمان، مبلغی در حدود ۱۰ برابر هزینه کرایه را بلوکه کنیم که خسارتی نزنیم یا اگر جریمه شدیم بتوانند تا یک هفته از بخشی از این پول که بلوکه شده بود بردارند. یک بار در شهر دیگری اصرارمان به سپردن مبلغی به عنوان وثیقه به صورت نقد به نتیجه نرسیده بود، میدانستیم کارمان بدون کارت اعتباری پیش نمیرود. گزینه سوم را انتخاب کردیم! کرایه دوچرخه روزانه آن هم به قیمت ۶ دلار. خیلی منطقی به نظر میآمد. بسیاری را هم با دوچرخه میدیدیم که چست و چابک، با دوچرخه به این ور و آن ور میجهند.
ساعتی از کرایه کردن دوچرخهها نگذشته بود که دیدیم در شیب سربالایی این ما هستیم که دوچرخهها را با خودمان میکشیم. باقی گردشگران با سرعت از کنارمان میگذشتند؛ به نظر میآمد همین چند روز پیش مسابقات مشهور «تور دو فرانس» را به پایان رسانده بودند و خودشان را برای تضییع روحیه به ما رسانده بودند. ما همه چیز را حساب کرده بودیم و با خودمان آب همراه داشتیم؛ علاوه بر آن نوشابه انرژیزای ورزشی هم تهیه کرده بودیم، اما یادمان نبود که پا به یکی از خشکترین نقاط کره زمین گذاشتیم با رطوبتی کمتر از ۱۰ درصد طی روز. نفسمان بالا نمیآمد.
هر چقدر سرمای شب طاقتفرسا بود، آفتاب کویر مراسم خرماپزون را بر سرمان راه انداخته بود. نه راه پیش داشتیم و نه راه پس. آنقدر پا زدیم تا به «وایه دِ لا لونا» یا همان «دره ماه» نزدیک شویم؛ به نزدیکیهای دره که رسیدیم طوفان شن آغاز شد. طوفانی که ما را با خودش به عقب میراند. یکی دو ساعت گذشته از زمان موردنظر به ورودی دره ماه رسیدیم و با یک پیاده روی سبک به منطقهای رسیدیم که واقعا بیشباهت به ماه نبود و به تمام خستگیهایش میارزید. کمی به سکوت کویر و نوازش باد گوش دادیم و برگشتیم. امان از برگشت؛ از یک سو طاقتمان طاق شده بود و از سوی دیگر سرپایینی امید را در دلمان روشن نگاه میداشت.
در شیلی هر کسی هر کجایی که میمیرد، سنگ قبری برایش در همان حوالی میگذارند. با خودم در برگشت فکر میکردم که در این جاده ما چه میکنیم و اگر ماشینی به یک توریست بزند چه میشود که چشمم خورد به سنگ قبری با دوچرخه روی آن. دردهای این تجربه خاص، چند روزی با ما بود. خواسته و ناخواسته اپلیکیشن بایکمپ روی گوشیام باز بود. این اپ نشان داد که آن روز ۳۰ کیلومتر پا زده بودیم با ۲/۶ کیلومتر صعود و همین مقدار فرود! فردای آن روز خودرو کرایه کردیم.



