روزنامه هفت صبح، محمدجواد ترابی| شب هنگام رسیدیم به سانتیاگو، پایتخت شیلی که رنگ و لعاب آمریکایی‌ آن همان ابتدا به چشممان خورد. فرودگاه بین‌المللی سانتیاگو، ابعادی بزرگ‌تر از فرودگاه امام نداشت و حدود ۲۰ کیلومتری مرکز شهر واقع شده بود. آن شب خودمان را به هاستل رساندیم و پنج صبح در نتیجه پرواززدگی (جت‌لگ) از خواب پریدیم. آنقدر خودمان را به خواب زدیم تا وقت صبحانه برسد. چند دقیقه بعد ما تازه سانتیاگو را دیدیم. این قسمت از سفرنامه شیلی که سومین قسمت آن است بدون رعایت ترتیب زمانی، راوی بازدیدم از این شهر متفاوت آمریکای جنوبی است.

* یک: فوتبال،‌ فوتبال و باز هم فوتبال
روزهای حضورمان در شیلی مصادف بود با برگزاری کوپا آمریکا یا همان جام ملت‌های آمریکای جنوبی. عموم ما از نفوذ فوتبال در فرهنگ آمریکای جنوبی با کشورهایی چون برزیل و آرژانتین مطلعیم. اما از فوتبال شیلی شاید چیزی جز ویدال نشناسیم. آرتورو ویدال، بازیکن تیم ملی شیلی و تیم فوتبال بارسلونا، چند روز مانده به سفر ما، کودک همزاد ایرانی‌اش را به ملاقات پذیرفته بود. خبرش بسیار در شیلی سروصدا کرده بود.

هرچه باشد آن‌ها مثل ما برای هر شخص مشهوری بدل ندارند. اما خب این بار قضیه فرق هم می‌کرد و حضور کودکی ایرانی با مدل موی ویدال در کنار ویدال می‌تواند در آینده‌اش بی‌شک تاثیرگذار باشد. دست‌کم ویدئوی این دیدار که بسیار هم دیده شد چنین روایتی را در ذهن می‌پروراند. در شیلی هم تب و تاب فوتبال هیچ کم از برزیل و آرژانتین ندارد. فرقی نمی‌کند وسط کنسرت باشی یا داخل خیابان یا در یک مرکز خرید. شهر به هنگام فوتبال می‌ایستد و با به ثمر رسیدن هر گل در شیلی، صدای بوق‌ ماشین‌هاست که همه را خبردار می‌کند.

اینجا فرهنگ فوتبال علاوه بر خود بازی، در تماشا هم جمعی است. چه بسیار گعده‌هایی که می‌شد در خیابان دید که به هنگام فوتبال دور هم جمع شدند و برایشان مهم نبود که محل قرارشان خیابان است یا کافه، مهم همان تجربه جمعی بود. از سوی دیگر به رغم این پرشوری، کنترل کردن احساساتشان به هنگام مردود اعلام شدن گل‌ها بسیار برایم عجیب بود. مشابه ایرانی‌اش را در صحنه‌ای که داور به سود تیم مقابل سوت می‌زند کم ندیده‌ایم، گل‌واژه‌ها و ادا و اطوار افراطی است که از عمده ما سر می‌زند؛ آنجا دست‌کم این اداها را نداشتند.

* دو: احساس هزینه‌ها: مثل ایران ۱۰ سال پیش
اگر بپذیریم که سال‌هاست در عمل واحد پولمان تومان شده، نرخ تبدیل دلار به «پزو»ی شیلی، حدود همان نرخ تبدیل دلار به تومان ۱۰ سال پیش است. هر دلار را می‌شد به ۶۵۰ تا ۶۸۰پزوی شیلی تبدیل کرد. با این حال کمترین اسکناس پزو، ۱۰۰۰ تایی است و در واقع همان ارزش هزارتومانی ما را دارد. باقی رقم‌های خردتر پزو هم به صورت سکه است؛ ۵۰۰پزویی،‌۱۰۰پزویی و …. اگر بخواهیم مقایسه‌ای داشته باشیم تقریبا هر سر حرکت با مترو در سانتیاگو حدود ۱۰۰۰ پزو در می‌آمد.

چیزی حدود ۵/۱ دلار یا همان۱۷، ۱۸هزار تومان. باقی هزینه‌ها به‌جز اتوبوس‌ها که معمولا ارزانترند، مضربی از هزار پزو در می‌آمد. نتیجه آنکه مثل هر سفر به کشوری که ارز رسمی‌اش یورو و دلار نیست و ارز ثالثی است، دو سه روز زمان برد تا تنظیم شویم و بفهمیم چه چیز به نسبت مخارج در این کشور، به صرفه یا در مقابل گران است؛‌ خب به تومان همه‌چیز گران است و باید سر به بیابان گذاشت ولی باید مقیاس گرانی محلی را تا دیر نشده دریافت. اینکه چه هزینه‌ای را باید بدون فکر کردن بپردازیم و از چه هزینه گزافی باید اجتناب کنیم.

تجربه‌ سفرهای قبلی‌ام باعث شد که این بار محتاطانه‌تر هزینه کنم. با این حال از یک سری مخارج سریالی ابتدای هر سفری مثل تبدیل میزان حداقلی دلار به ارز محلی در فرودگاه، خرید سیمکارت و گرفتن اوبر (به ویژه وقتی پرواز نیمه شب نشسته باشد) نمی‌شود گذشت. خلاصه آنکه هر چقدر برای هر سفری برنامه‌ریزی مالی دارید، دو تا سه برابر روزهای عادی را برای روزهای نخست در نظر بگیرید. هزینه حدودا ۳۰ دلاری (معادل پزویی آن) اوبر از فرودگاه تا مرکز شهر به اندازه کافی هر گردشگری را نقره‌داغ می‌کند.

بماند که بعدها فهمیدم اوبر در شیلی به رغم تبلیغات تلویزیونی گویا مجوز فعالیت رسمی ندارد (شبیه اوضاع ستاره‌مربع‌ها در ایران) و به همین خاطر راننده‌های اوبر باید تظاهر به این کنند که تاکسی اینترنتی نیستند و مسافر همیشه باید جلو بنشیند! بعد از دو سه روز که خودمان را با قیمت‌ها تنظیم کردیم، توانستیم بهتر تصمیم بگیریم. طبیعی هم هست. هر چقدر که سفرنامه و توصیه سفر بخوانید، احساس هزینه‌ها در هر گوشه دنیا متفاوت است و البته اتفاقات عجیبی هم ممکن است دراین میان بیفتد.

مثلا یکی از همسفران ما که از برزیل وارد آمریکای جنوبی شده بود و بعدا به ما پیوست، در فرودگاه سائوپائولو نتوانسته بود به علت ایرانی بودن حتی یک ده دلاری تبدیل کند و بالاخره یک توریست دیگر کارش را راه انداخته بود؛ اما اینجا در شیلی آسان می‌شد هر ارزی را در صرافی‌هایی که عموما تا ۸ شب باز بودند یا در بانک‌ها تبدیل کرد. بعضا با ارائه پاسپورت (که ایرانی بودن مشکلی ایجاد نمی‌کرد) و عموما بدون ارائه هیچ‌گونه کارت شناسایی.

شارژ سیمکارت در کجا؟
هر دنیایی مناسبات خودش را دارد. در این سفر، برای یکی از همسفران حادثه عجیبی پیش آمد که بخیر گذشت. به پزشک اورژانس مراجعه کردیم و با کلی صرف وقت پروسه درمان را پیش بردند. به زمان پرداخت که رسید تازه متوجه شدیم، خدمات پزشکی حتی به توریست‌ها رایگان است! دفعات بعدی که همسفرمان برای تعویض پانسمان مراجعه کرد، به سبک ایرانی تعارفی زد که با «نه» قاطع مواجه شد. از آن سمت گرفتن سیمکارت برای خودش پروسه جذابی داشت.

توریست‌ها می‌توانستند سیمکارت با شارژ محدود برای یک هفته داشته باشند، اما فکر می‌کنید برای شارژ مجدد باید به کجا مراجعه می‌کردیم؟ داروخانه! باورتان بشود یا نشود، سیستم شارژ سیمکارت در شیلی، در دست داروخانه‌هاست. دفعه اولی که با ده‌ها پرس وجو کارمان به داروخانه برای شارژ سیمکارت رسید انگار کار خطایی کرده باشیم، با شرمساری پرسیدیم باید اینجا موبایل‌مان را شارژ کنیم؟ جوابش یک لبخند بود و اینکه چندهزار پزو می‌خواهید شارژ کنید.
ادامه دارد…

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - دیدنی‌هارا اینجا بخوانید.