کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۲۹۰۶
تاریخ خبر:
شهرهایی که ویلچر را نمی‌بینند

چرا یک سفر معمولی برای معلولان باید سخت‌تر و گران‌تر باشد؟

 چرا یک سفر معمولی برای معلولان باید سخت‌تر و گران‌تر باشد؟

‌معلولان برای سفر با پیاده‌روهای ناهموار، هتل‌های نامناسب و حمل‌ونقل ناکارآمد دست‌وپنجه نرم می‌کنند

هفت صبح، شهلا رضایی| سفر برای هر انسانی یعنی کشف دنیا، استراحت و تجربه اتفاقات تازه. اما برای ۱۵درصد از جمعیت جهان و هزاران نفر در ایران که دارای معلولیت هستند، سفر یک «تجربه خوشایند» نیست؛ بلکه یک «نبرد» است. نبردی با پیاده‌روهای ناهموار، هتل‌هایی که فقط ادعای لوکس بودن می‌کنند و شهری که انگار هرگز برای حضور ویلچرها طراحی نشده است. فرهاد زارعی، دبیر بنیاد بین‌المللی تحول اجتماعی می‌گوید که معلولین در ایران، نه تنها در دسترسی به خدمات اولیه، بلکه در ساده‌ترین حق انسانی یعنی «لذت بردن از سفر» نیز محروم شده‌اند.

 

‌فراتر از یک تکه سیمان!

در بسیاری از مراکز گردشگری و ادارات، وقتی می‌خواهند ادای «مناسب‌سازی» را درآورند، یک تکه سیمان می‌ریزند و به آن می‌گویند «رمپ». اما مناسب‌سازی یعنی چه؟ آیا مناسب‌سازی یعنی یک رمپ با شیب تند که ویلچرسوار برای بالا رفتن از آن نیاز به کمک دو نفر داشته باشد؟ 

 

واقعیت این است که مناسب‌سازی یعنی «استقلال». یعنی فرد معلول بتواند بدون اینکه دست دراز کند یا از کسی خواهش کند، وارد رستوران شود، از سرویس بهداشتی استفاده کند و در موزه بچرخد. اما در شهرهای ما، مناسب‌سازی فقط روی کاغذهاست. وقتی پیاده‌روها نامناسب‌اند و پل‌های عابر پیاده برای ویلچرها تبدیل به دیواری غیرقابل عبور می‌شوند، یعنی مدیریت شهری در واقع دارد به این بخش از جامعه می‌گوید: «شما جای‌تان در خانه است، نه در شهر!»

 

سرگردان بین «گرانی» و «ناکارآمدی»

حتی وقتی تجهیزات جدیدی وارد سیستم حمل و نقل شده، باز هم اشتباهات ابتدایی تکرار شده است. چه فایده‌ای دارد که اتوبوسی مناسب برای معلولین داشته باشیم، وقتی ایستگاه آن گیت ندارد یا مسیر رسیدن به آن با سنگلاخ و چاله‌چوله است؟ این یعنی مدیریت ما فقط به «خرید تجهیزات» فکر کرده، اما به «سیستم» فکر نکرده است.

 

بین هزینه نجومی و دسترسی صفر

وقتی یک فرد غیرمعلول و سالم می‌خواهد سفر کند، هزاران گزینه دارد؛ از مسافرخانه‌های ارزان تا هتل‌های لوکس. اما برای یک فرد دارای معلولیت، انتخاب‌ها محدود به «صفر یا یک» است. یا باید در هتل‌های بسیار گران‌قیمتی بماند که استانداردهای جهانی دارند، یا اینکه با مراکز اقامتی دست و پنجه نرم کند که حتی یک سرویس بهداشتی دسترس‌پذیر ندارند.

 

اما می‌دانید این به چه معناست؟ این یعنی حق انتخاب برای معلولین از بین رفته است. آن‌ها باید بین «پولشان» و «راحتی‌شان» یکی را انتخاب کنند. سوال اینجاست: چرا مراکز اقامتی ارزان‌تر، با وجود الزامات قانونی، هنوز هم مناسب‌سازی نشده‌اند؟ چرا نظارت‌ها فقط روی کاغذ است و کسی نیست که به این مراکز بگوید مناسب‌سازی، نه یک لطف، بلکه یک «حق قانونی» است؟

 

به زبان ساده حق تفریح و سفر برای معلولین، یا وابسته به «پول زیاد» است یا وابسته به «تحمل سختی»! آیا عادلانه است که دسترسی به یک فضای آرام برای استراحت، تبدیل به یک کالای لوکس شود که فقط ثروتمندان می‌توانند از آن استفاده کنند؟

 

وقتی دولت نمی‌داند چه کسی کجاست!

یکی از قابل تامل‌ترین بخش‌های این ماجرا این است که در ایران هنوز «آمار دقیق و مورد توافقی» از جمعیت افراد دارای معلولیت نداریم. این یعنی دولت حتی نمی‌داند چه تعداد از شهروندانش با این چالش‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند. وقتی آمار نباشد، برنامه‌ریزی هم نخواهد بود و وقتی برنامه‌ریزی نباشد، هر چه رمپ ساخته می‌شود، بر اساس تخمین‌های اشتباه یا برای رفع تکلیف است. چگونه می‌توان برای جامعه‌ای برنامه‌ریزی کرد که حتی تعداد اعضای آسیب‌پذیرش را نمی‌داند؟ این یعنی شکست کامل در سیستم آماری و مدیریتی کشور.

 

مناسب‌سازی برای همه یا تنها برای یک گروه؟

باید به مسئولین یادآوری کرد که مناسب‌سازی فقط به نفع معلولین نیست. شهری که دسترس‌پذیر باشد، برای سالمندانی که دیگر نمی‌توانند پله بالا بروند، برای مادرانی که کالسکه به دست دارند و برای هر کسی که دچار آسیب موقت شده، امن‌تر و راحت‌تر است. اما متاسفانه، این موضوع در ذهنیت‌ مدیران ما جای نگرفته است. بسیاری از آنها هنوز فکر می‌کنند مناسب‌سازی یک «هزینه اضافی» است، در حالی که این یک «سرمایه‌گذاری اجتماعی» است. وقتی بخشی از جامعه به دلیل نبود دسترسی از چرخه اقتصادی و اجتماعی حذف می‌شوند، در واقع شهر دارد فرصت‌های رشد خود را می‌کشد.

 

  سفر، حقی که ربطی به «خواهش» ندارد!

یکی از اصلی‌ترین بخش‌های این روایت، وضعیت اقامتگاه‌هاست. تصور کنید فردی دارای معلولیت بخواهد سفر کند. او با چه انتخابی روبه‌رو است؟

 

سنگ‌فرش‌های زیبا اما سمی برای ویلچرها!

بسیاری از شهرهای ما حالا به دنبال «زیباسازی» هستند. سنگ‌فرش‌های رنگی و  مدرن می‌کشند، اما فراموش می‌کنند که این سنگ‌فرش‌های زیبا برای یک ویلچر، تبدیل به یک «لرزه مداوم» و عذاب می‌شود. موزه‌ها، باغ‌وحش‌ها و مراکز خریدی که ادعای جذب توریست می‌کنند، هنوز حقوق انسانی افراد دارای معلولیت را به رسمیت نشناخته‌اند. وقتی یک مرکز خرید جدید افتتاح می‌شود و فقط به «پارکینگ» فکر می‌کند اما مسیر ورود و خروج و سرویس بهداشتی‌های استاندارد را فراموش می‌کند، در واقع دارد به بخشی از جامعه می‌گوید: «ما شما را نمی‌خواهیم!»

 

مقصد کجاست؟

یک نکته مهم که فرهاد زارعی به آن اشاره می‌کند و شاید کسی تا به حال به آن توجه نکرده باشد، «نبود اطلاعات» است. در کشورهای پیشرفته، شرکت‌هایی هستند که دقیقاً می‌گویند کدام هتل، کدام رستوران و کدام مسیر برای ویلچر مناسب است. اما در ایران؟

 

یک فرد معلول برای سفر باید «شانس» بیاورد! او نمی‌داند مقصدی که انتخاب کرده دسترس‌پذیر است یا خیر. او مجبور است با ریسک سفر کند و شاید وقتی به مقصد رسید بفهمد که هیچ راهی برای ورود او به آن مکان نیست. نبود یک بانک اطلاعاتی جامع و به‌روز، یعنی رها کردن معلولین در یک فضای مبهم. این خلأ اطلاعاتی، خودش یک نوع «معلولیت سیستمی» در مدیریت گردشگری ماست.

 

نگاه‌های خیریه به عنوان بزرگترین مانع اجتماعی

اما تلخ‌ترین بخش داستان شاید، نه نبود رمپ باشد است و نه نبود آسانسور؛ بلکه «نگاه» ماست. دیدگاهی که به معلولین به چشم «نیازمند» و شهروندانی که نیازمند«ترحم» هستند، نگاه می‌کند.سفر کردن، دیدن دنیا و تجربه مقصدهای تازه، یک «خواهش» یا «لطف» از سوی دولت نیست؛ بلکه یک «حق انسانی» است. هر لحظه‌ای که یک فرد دارای معلولیت به دلیل نبود یک رمپ استاندارد یا یک تاکسی مناسب، از سفر باز می‌ماند، یعنی سیستم مدیریتی ما یک بار دیگر شکست خورده است.

 

اراده یا بهانه؟

برداشتن موانع گردشگری کار پیچیده‌ای نیست. ساخت یک رمپ استاندارد یا اصلاح یک سرویس بهداشتی، هزینه نجومی ندارد. آنچه کم است، «اراده» است. اراده‌ای که بخواهد از دیدگاه لطف و «خیریه» فاصله بگیرد و به دیدگاه «حقوق انسانی» برسد.

 

تا زمانی که مدیریت شهری و گردشگری، دسترس‌پذیری را یک «آپشن» یا «تزیین» بدانند و نه یک «الزام»، ویلچرها همچنان در برابر دیوارهای بلند بی‌تفاوتی متوقف خواهند ماند. گردشگری دسترس‌پذیر، نه یک لطف، بلکه یک ضرورت اقتصادی و انسانی است. اگر می‌خواهیم شهرها زنده باشند، باید برای همه جا باز باشند؛ نه فقط برای کسانی که می‌توانند از پله‌ها بالا بروند.

 

کدخبر: ۶۰۱۶۲۹۰۶
تاریخ خبر:
ارسال نظر