قصه روز | داستان آموزنده احتیاط در رسیدن به مقصد
این داستان کوتاه یادآوری می کند که برای رسیدن به هدف، همیشه عجله و سرعت بیشتر راه حل نیست. گاهی صبر، احتیاط و قدم برداشتن با فکر می تواند ما را مطمئن تر و بهتر به مقصد برساند.
هفت صبح | گاهی در زندگی تصور می کنیم هرچه سریع تر حرکت کنیم، زودتر به خواسته هایمان می رسیم؛ اما همیشه این طور نیست. بعضی مسیرها پر از موانع و دشواری هایی هستند که اگر بدون فکر و با عجله از آنها عبور کنیم، ممکن است نه تنها زودتر به مقصد نرسیم، بلکه خودمان را هم گرفتار مشکل کنیم. داستان مردی که قصد داشت پیش از غروب به شهر برسد، نمونه ای ساده از همین موضوع است.
روزی روزگاری مردی از رودخانهای عبور کرد و پیرمردی را دید که آنجا نشسته است. نزد پیرمرد رفت و پرسید: «شهر از اینجا چقدر فاصله دارد؟»
پیرمرد پاسخ داد: «خیلی دور نیست.» مرد گفت: «شنیدهام که با غروب خورشید، دروازههای شهر بسته میشوند. الان هم نزدیک غروب است. آیا به آنجا میرسم؟» پیرمرد جواب داد: «اگر آرام راه بروی، میتوانی پیش از غروب خورشید به آنجا برسی.»
مرد از شنیدن این حرف تعجب کرد؛ با خود اندیشید که همه میگویند باید تند رفت، اما او خلافش را میگوید؛ حتماً پیرمرد دارد شوخی میکند. او توصیهی پیرمرد را نادیده گرفت و با شتاب دوید تا پیش از غروب برسد، اما در میانه راه پایش گیر کرد و زمین خورد.
مرد آسیب دید، اما به هر زحمتی بود برخاست و به راه افتاد. راه رفتن برایش بسیار دشوار شده بود. وقتی هوا رو به تاریکی میرفت، او هنوز با دروازهی شهر فاصله داشت.
درست در همان لحظه، رهگذری از کنارش عبور میکرد. آن شخص با دیدن مرد، شروع به خندیدن کرد. مرد عصبانی شد و پرسید: «چرا میخندی؟» آن شخص گفت: «من هم زمانی در وضعیتی مشابهِ امروزِ تو گرفتار شده بودم. من هم حرف پیرمرد را درک نکرده بودم.»
مرد پرسید: «واضحتر بگو.» آن شخص پاسخ داد: «وقتی پیرمرد میگوید آرام راه بروید، برای مردم عجیب به نظر میرسد. اما منظورش این است که جاده ناهموار و سنگلاخ است؛ بنابراین بهتر است آهسته حرکت کنی. اگر با احتیاط و آرام قدم برداری، میتوانی به مقصد برسی.»
این داستان نشان می دهد که سرعت به تنهایی تضمین کننده موفقیت نیست. در بسیاری از موقعیت های زندگی، آرامش، دقت و توجه به شرایط مسیر اهمیت بیشتری از عجله دارند و گاهی آهسته رفتن، بهترین راه برای رسیدن به مقصد است.