کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۳۶۱۹
تاریخ خبر:

قصه روز | حکایت آموزنده درویش تهی دست؛ کریم فقط خداست

قصه روز | حکایت آموزنده درویش تهی دست؛ کریم فقط خداست

در قصه امروزمان، حکایتی آموزنده از کرامت و بخشش خداوند برایتان آورده ایم. امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید.

هفت صبح | حکایت های قدیمی معمولا در کنار داستانی ساده، نکته ای اخلاقی و آموزنده را هم در خود جای داده اند. حکایت «درویش تهی دست» یکی از همین داستان هاست که با گفت وگویی کوتاه میان یک درویش و کریم خان زند، درباره بخشندگی و نقش خداوند در زندگی انسان روایت می شود. در ادامه این حکایت کوتاه و خواندنی را با هم می خوانیم.

 

حکایت درویش تهی دست

 

درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.

کریم خان گفت: این اشاره های تو برای چه بود؟

درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم.

آن کریم به تو چقدر داده است و به من چه داده؟ کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: چه می خواهی؟

درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می خواست نزد کریم خان رفته و تحفه ای برای خان ببرد! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد و او را از قلیان سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت.

نگاه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره ای به کریم خان زد و گفت: نه من کریمم نه تو، کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست

 

حکایت درویش تهی دست یادآوری می کند که گاهی آنچه در ابتدا یک اتفاق ساده به نظر می رسد، می تواند سرآغاز یک گشایش بزرگ باشد. این داستان همچنین بر مفهوم توکل و بخشندگی تاکید دارد و نشان می دهد که ارزش یک کمک فقط به اندازه چیزی که بخشیده می شود نیست، بلکه نیت و اثری که بر زندگی دیگری می گذارد اهمیت بیشتری دارد.

کدخبر: ۶۰۱۶۳۶۱۹
تاریخ خبر:
ارسال نظر