مرگ مظلومانه آزاده نامداری؛ مجری خوش چهره محجبه
آزاده نامداری؛ از ازدواج با فرزاد حسنی تا پایان غمانگیز
هفت صبح| پروفایل امروزمان را به آزاده نامداری اختصاص دادیم؛ متولد نهم آذر ماه ۱۳۶۳ در سنقر کرمانشاه؛ در اوج جوانی به چهره محبوب تلویزیون تبدیل شد. آزاده که یک شیوه خاص اجرا را در تلویزیون باب کرد؛ خیلی راحت و صمیمی جلوی دوربین با مخاطب جوانش صحبت میکرد. جوانها دوستش داشتند و با شیوه پرجنب و جوش اجرایش احساس صمیمیت میکردند؛ با چادر و روسریهای رنگی... فقط ۳۶سال داشت که مظلومانه این دنیا را ترک کرد...
ازدواج با فرزاد حسنی و جدایی
سال 1392 با فرزاد حسنی که او هم جزو مجریهای سلبریتی تلویزیون محسوب میشد، ازدواج کرد. فرزاد و آزاده در کنسرت فرزاد فرزین اولین بار خبر از نامزدی خود دادند. سیدحسن خمینی هم خطبه عقدشان را خواند اما به یک سال نکشید که این دو از هم جدا شدند. جدایی که جنجال زیادی هم بهپا کرد. داستان هم این بود که تنها چند وقت بعد آزاده نامداری در هیاهوی جدایی خود از فرزاد حسنی، عکس صورت کبود شدهاش را منتشر کرد و خبر از یک خشونت خانگی داد و به سوژه رسانهها و فضای مجازی تبدیل شد.

ازدواج با سجاد عبادی
سجاد عبادی؛ متولد ۱۳۶۰ با مدرک دکترای سیاستگذاری. فرزند رحیم عبادی معاون رئیسجمهور و معاون وزیر آموزش و پرورش در دولت خاتمی. او که قبلا یک بار ازدواج کرده و طلاق گرفته بود، سال 1394 با آزاده نامداری ازدواج کرد و سال ۹۵ صاحب اولین فرزندشان به نام گندم شدند اما خیلی از ثمره زندگی کوتاهش لذت نبرد و با خوردن قرصهای زیاد، جانش را از دست داد.

آزاده که بعد از طلاق از فرزاد، سرخوش از ازدواج با سجاد بود و با این وصلت میخواست ناکامی گذشته را فراموش کند، به سرعت به فضای مجازی بازگشت و عکسهای این زوج از لحظات خوش زندگی بین کاربران دست به دست میشد اما یکباره همه چیز بهم ریخت؛ ماجرای ویدیویی در پارکی در سوئیس که لحظاتی از زندگی خصوصی آزاده نامداری و پوشش او را نشان میداد. باز هم پای یک هموطن در آنور آبها در میان بود که با ولع خاص و بیاخلاقی تمام، این ویدیو را منتشر کرد... آزاده در گفتوگویی درباره ازدواج با آقای عبادی گفته بود: اواخر شهریور سال ۹۴ که خیلی اتفاقی همدیگر را دیدیدم.
اصلا هیچ اطلاعی حتی کوچک از ایشان نداشتم. جالب بود که در نخستین برخورد، آقای عبادی هیچ صحبتی از گذشته نکردند و من برعکس شروع کردم به حرف زدن، مثل آتشفشان شروع به فوران کردم و اینکه نمیدانی چه بلایی سرم آمد و... ما به سرعت و خیلی زود تصمیم گرفتیم اشتباهی را که چند سال قبل کرده بودیم، جبران کنیم و این دفعه با هم ازدواج کنیم. وقتی من سجاد را دیدم اصلا احساس نمیکردم ما تازه به هم رسیدهایم و قرار است همدیگر را بشناسیم، چون احساس آشنایی خیلی زیادی به هم میکردیم؛ به هر حال این اتفاق برایم آنقدر دلنشین بود که من برای خودم و زندگیام با او صحبت کردم و هر دو طرف دلیلی برای مکث ندیدیم. به نظر من هم این ازدواج عاشقانه و البته عاقلانه و منطقی است.»
پایان غمانگیز
عید ۱۴۰۰ خبر خودکشی آزاده نامداری به صدر اخبار آمد. همه چیز از مرگ مظلومانه او خبر میداد؛ در آپارتمان شیک خود در شهرک غرب... تنها و در غیاب همسر و دخترش که در مسافرت رامسر بودند. پیکر او وقتی در برج مهستان کشف شد که بیش از یک روز از مرگش میگذشت. پدر و مادر آزاده بعد از بیخبری از او که نگرانش شده بودند، به در خانهاش میروند و در را با کارت باز میکنند و با پیکر بیجان او مواجه میشوند.
آزاده با خوردن بیش از 100 قرص آرامبخش، به زندگیاش داده بود. در این میان دستنوشتهای هم از مرحومه نامداری کشف شد که خطاب به دختر خردسالش نوشته شده بود. آزاده در یک دفتر مشق ۴۰برگی، برای دخترش جملاتی نوشته بود که چیزی شبیه خداحافظی بود. آزاده در چند خط با او درددل کرده و گفته بود که از وضعیت زندگیاش راضی نیست. پس از آن درخصوص اموالش تعیین تکلیف کرده بود که شبیه وصیتنامه بود. پیدا شدن این دفتر فرضیه خودکشی را قوت بخشید. روحش شاد...