کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۵۸۴۸۰۱
تاریخ خبر:

سفر به دنیای باب اسفنجی، رفاقتی که پیر شد

سفر به دنیای باب اسفنجی، رفاقتی که پیر شد

در یکی از عجیب‌ترین و غم‌انگیزترین قسمت‌های باب اسفنجی، پاتریک ناخواسته وارد خانه سالمندان می‌شود و کم‌کم باور می‌کند که دیگر جوان نیست.

زمانی که باب اسفنجی و پاتریک به صورت اتفاقی یکدیگر را گم می‌کنند، پاتریک سر از خانه سالمندان در می‌آورد. منتها خانه سالمندان تاثیر منفی فزاینده‌ای روی پاتریک می‌گذارد و محیط آن باعث می‌شود او در عین جوانی ماند پیرمردها و پیززن‌ها زندگی کند. دنیای باب اسفنجی جایی عجیبی است و منطق تاثیر خاصی در جریان‌های آن ندارد.

 

در اپیزود Old Man Patrick که در این مطلب در موردش صحبت می‌کنیم این بی‌منطق بودن (در عین بامزگی) به خوبی نمایان می‌شود. اپیزود ۱۹ از فصل ۱۱ سریال SpongeBob SquarePants داستان را به گونه‌ای آغاز می‌کند که باب و پاتریک در یک استخر عمومی مشغول بازی کردن هستند. منتها در حین این بازی، پاتریک به صورت اتفاقی میان جمعیت خانه سالمندان Shady Shoals گیر می‌کند.

پس از قاطی شدن در جمع پیرمردها و پیرزن‌ها، پاتریک متوجه می‌شود که در خانه سالمندان بستنی می‌دهند. به همین بهانه خود او بدون هیچ اجباری سوار اتوبوس Shady Shoals شده و به همراه سایرین به سمت آن می‌رود.

در ابتدا پاتریک انرژی همیشگی خود را دارد و نسبت به سایر اعضای خانه سالمندان، جوان‌تر و پرانرژی‌تر به نظر می‌رسد. منتها همینکه چند وقتی پیش آن‌ها زندگی می‌کند، به تدریج به این باور می‌رسد که واقعا پیر شده و دیگر حال و هوای دوران جوانی را ندارد.

زندگی کردن با جماعت مسن تاثیرش را روی ستاره دریایی صورتی رنگ می‌گذارد و او به تدریج پیرتر و پیرتر می‌شود. بدن او کم‌کم حالت سالخورده‌ای به خود می‌گیرد و با کوچک‌ترین حرکتی از هم جدا می‌گردد.

 

این رفتارها حتی روی ظاهر وی هم تاثیر می‌گذارند و باعث می‌شوند که پوست چروک خورده و ریش و سبیل‌های سفید رنگ به سراغ وی بیایند. همه این موارد در کنار هم از پاتریک استار یک پیرمرد بی‌انرژی درست می‌کنند که انگار نفس‌های پایانی زندگی را می‌کشد.

old-spongebob-patrick1

old-spongebob-patrick1 دیدن نسخه پیر باب اسفنجی و پاتریک یکی از غم‌انگیزترین صحنه‌هایی است که می‌توان دید در تمام این مدت باب اسفنجی به دنبال پاتریک بود و سعی می‌کرد دوست گرمابه و گلستان خود را پیدا کند.

 

در نهایت او به طور اتفاقی در خانه سالمندان Shady Shoals پاتریک را می‌بیند؛ منتها دوست قدیمی نمی‌تواند اسفنج زرد رنگ معروف را به یاد آورد. پاتریک آنقدری در نقش خود فرو رفته که جدی جدی غزل خداحافظی را می‌خواند و خود را برای مردن آماده می‌کند. اما باب هم که وضعیت پاتریک را می‌بیند، کمی در نقش پیرمردها فرو می‌رود. باب اسفنجی هم شکل آدم‌های پیر را به خود می‌گیرد و سریع‌تر از پاتریک پیر می‌شود.

او پس از کمی فعالیت روی زمین می‌افتد و بادهای عجیبی از سوراخ‌های بدن اسفنجی‌اش خارج می‌گردد؛ بادهایی که باعث می‌شوند چروک‌های پاتریک از بین برود. باب که رسما نفس‌های آخر خود را می‌کشد، پاتریک را حسابی دل نگران می‌کند.

سپس او به زندگی خود پایان می‌بخشد و پاتریک برای ادای احترام، پتو را روی سر وی می‌کشد. منتها در همین لحظه باب بیدار می‌شود خطاب به دوستش می‌گوید:«سرکارت گذاشتم!»

کدخبر: ۵۸۴۸۰۱
تاریخ خبر:
ارسال نظر
 
پربازدیدترین گوناگون