کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۵۹۴۲۲
تاریخ خبر:
کاریکاتور آزادی

سهیل بیرقی و فیلمی که علیه خودش شورش می‌کند

سهیل بیرقی و فیلمی که علیه خودش شورش می‌کند

«بی‌داد» سهیل بیرقی با محوریت آزادی و سرکشی، به‌دلیل شعارزدگی، شخصیت‌پردازی کم‌عمق و تحمیل معنا، نتوانسته ظرفیت اعتراضی خود را به سینمایی ماندگار تبدیل کند

هفت صبح| «بی‌داد» شاید بیش از هر چیز قربانی هیجانی باشد که خودش تولید کرده است. فیلمی که می‌خواهد درباره آزادی، صدا و سرکشی حرف بزند، اما در اعلام موضع عجله دارد و فرصت تبدیل این مفاهیم به سینما را از خودش می‌گیرد. سهیل بیرقی فیلمی ساخته که مدام می‌خواهد چیزی را ثابت کند و همین میل دائمی به اثبات، آن را به اثری گل‌درشت، عصبی و کم‌حوصله بدل کرده است. «بی‌داد» به جای آن‌که جهانش را بسازد، مدام درباره جهانش توضیح می‌دهد. مشکل اصلی، مخالفت یا موافقت با حرف فیلم نیست.

00

مسئله این است که فیلم برای حرفش معادل دراماتیک پیدا نکرده. آزادی در «بی‌داد» بیشتر شبیه یک پوستر است تا تجربه‌ای انسانی. شخصیت ستی قرار است تمثال نسلی باشد که می‌خواهد شنیده شود، اما بیشتر شبیه طرحی اولیه برای یک شخصیت باقی می‌ماند. خشم، سماجت و شورش او را می‌بینیم، اما کمتر به درونش راه پیدا می‌کنیم. فیلم چنان مشتاق نمایش عصیان است که فراموش می‌کند عصیان بدون شخصیت، چیزی بیشتر از ژست نیست.

 

آزادی روی دیوار، فقدان درام

«بی‌داد» علیه تحمیل سخن می‌گوید، اما خودش معنا را به تماشاگر تحمیل می‌کند. این تناقض، بنیادی‌ترین شکست فیلم است. بیرقی پیشاپیش نتیجه را نوشته و بعد شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و دیالوگ‌ها را به صف کرده تا آن نتیجه را تأیید کنند. به همین دلیل بسیاری از آدم‌های فیلم نه انسان، که حامل موضع‌اند. کارمند، مأمور، بازجو، مادر، خواننده، معشوق و حتی خود ستی، هر کدام جایی ایستاده‌اند تا بخشی از بیانیه را قرائت کنند.

 

فیلمنامه نیز همین بیماری را دارد. خط‌های فرعی گشوده می‌شوند، بی‌آن‌که وزن دراماتیک پیدا کنند. رابطه ستی و مادرش می‌توانست قلب عاطفی فیلم باشد. شکاف دو نسل و عطش زندگی در دختر، ظرفیت ساختن درامی پیچیده داشت. اما فیلم از این امکان عبور می‌کند و رابطه را به چند انفجار، چند اتهام و چند نشانه تقلیل می‌دهد.

 

رابطه ستی و «ببین» هم بیشتر با انرژی امیر جدیدی زنده می‌ماند تا با متن. جدیدی بازیگری است که به نقش خون می‌رساند، اما حتی او هم نمی‌تواند برای شخصیتی که کامل نوشته نشده، گذشته، منطق و عمق خلق کند. سروین ضابطیان انرژی دارد و حضور فیزیکی‌اش با بی‌قراری فیلم هماهنگ است، اما برای حمل این حجم از مرکزیت هنوز کاریزمای کافی ندارد.

 

لیلی رشیدی نیز در شخصیتی گرفتار شده که بیشتر طرح است تا شخصیت. فیلم سرمایه بازیگرانش را خرج فیلمنامه‌ای می‌کند که چیزی برای پس دادن ندارد. نکته عجیب‌تر این است که فیلمی درباره «صدا» ساخته شده، اما موسیقی در آن شخصیت پیدا نمی‌کند. ترانه‌ها در ذهن نمی‌مانند، لحظه موسیقایی به نقطه عاطفی بدل نمی‌شود و آواز، با آن‌همه اهمیتی که قصه برایش قائل است، بیشتر موضوع فیلم است تا ماده فیلم. صدایی که باید قلب روایت باشد، در حاشیه شعارها گم می‌شود.

 

نوجوان عاصی پشت دوربین

«بی‌داد» گاهی شبیه دفترچه یک نوجوان خشمگین است که تمام حسرت‌های دم‌دستی‌اش را یک‌جا نوشته و هیچ‌کدام را ویرایش نکرده. هر چه آزارش داده وارد فیلم شده است. مجوز، حراست، خیابان، پلیس، زندان، خانواده، شکاف نسلی، فضای مجازی، رابطه زن و مرد، مواد، الکل و سرکوب. مسئله فراوان است، اما سینما کم.

 

همین‌جا مقایسه با «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» بهمن قبادی ناگزیر می‌شود. نزدیک به هفده سال پیش، قبادی با همه ضعف‌های آن فیلم، اثری ساخت که فرزند زمان خودش بود. موسیقی در تار و پود روایت حضور داشت، زیرزمین فقط لوکیشن نبود و جوان معترض، یک تیپ تبلیغاتی نبود. آن فیلم جهان داشت، ریتم داشت و از دل زیست واقعی جوانانش حرف می‌زد.

 

«بی‌داد» در قیاس با آن، شبیه بازسازی کم‌جان همان شور با زبان شبکه‌های اجتماعی امروز است. با این همه، نمی‌شود جسارت موضوع، چند لحظه بصری خوب، حضور پرانرژی امیر جدیدی و میل فیلمساز به ورود به منطقه‌های ممنوع را نادیده گرفت. فیلم گاه نشانه‌هایی دارد که می‌گویند می‌توانست اثر مهم‌تری باشد. اما جسارت، جای فیلمنامه را نمی‌گیرد و شکستن خط قرمز به خودی خود کیفیت هنری تولید نمی‌کند.

 

«بی‌داد» بیش از آن‌که فیلمی درباره آزادی باشد، کاریکاتوری از آزادی ساخته است. آزادی در اینجا پیچیدگی، هزینه، تناقض و مسئولیت ندارد. بیشتر شبیه فریادی ممتد است. فیلم می‌خواهد دیوار را بشکند، اما آن‌قدر مشغول کوبیدن مشت به دیوار است که فراموش می‌کند سینما، هنر شکل دادن به همین خشم است. نتیجه اثری است که صدایش بلند است، اما پژواکش کوتاه.


 

کدخبر: ۶۰۱۵۹۴۲۲
تاریخ خبر:
ارسال نظر