استخری که ستارههایش شنا بلد نیستند
قابهای چشمنواز و جهان شاعرانه صحت پابرجاست اما ترکیب بازیگران انسجام این جهان را بر هم میزند
هفت صبح| سروش صحت در سینمای ایران شبیه کسی است که وسط هیاهوی کمدیهای پرصدا، میز کوچکی در گوشهای چیده، چند آدم خسته را دور آن نشانده و از آنان خواسته درباره مرگ، عشق، بیهودگی و چند ثانیهای حرف بزنند که شاید تمام زندگی در همانها جا مانده باشد. جهان او با خنده آغاز میشود، از اندوه عبور میکند و جایی میان یک سکوت طولانی و دیالوگی ظاهراً بیاهمیت، ضربهاش را وارد میکند.
«استخر» نیز از همین اقلیم میآید، فیلمی که نقشه جغرافیایی سروش صحت را حفظ کرده، خیابانها و کوچههای آشنایش را دارد با این تفاوت مهم که این بار ساکنان مناسبی در خانههای آن زندگی نمیکنند. مشکل اصلی سومین فیلم سینمایی صحت، شاید در متن و ایده مرکزی آن پنهان نشده باشد.
فیلمنامه «استخر» در قیاس با «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافهها» تغییر بنیادینی در جنس نوشتار، شوخیها، مکثها و دغدغهها ایجاد نکرده است. بحران مرد میانسال، فرسودگی یک رابطه، فاصله نسلها، مرگ، طبیعت، رفاقت و عناصر فراواقعگرایانه همچنان حضور دارند. گره اصلی جایی شکل میگیرد که بازیگران وارد قاب میشوند، انگار فیلمساز همان موسیقی قدیمی را ساخته، اما ارکستر تازه نتوانسته کوک مناسبش را پیدا کند.
ریههایی با اکسیژن متفاوت
بازی در سینمای سروش صحت به مهارتی فراتر از بیان درست دیالوگ نیاز دارد. بازیگر باید بتواند جملهای فلسفی را طوری ادا کند که شبیه جملهای اتفاقی در صف نانوایی شنیده شود. باید سکوت کند، بیآنکه سکوتش نمایشی جلوه کند، خنده بسازد، بیآنکه برای گرفتن خنده تقلا کند، اندوه را در گوشه چشم نگه دارد، بیآنکه آن را به رخ تماشاگر بکشد.
این کیفیت در بخش مهمی از ترکیب بازیگران «استخر» دیده نمیشود. مهران مدیری، امین حیایی، سحر دولتشاهی و علیرضا خمسه بازیگران باتجربهای هستند اما فیزیک بازی و حافظه تصویری آنان با اقلیم سینمای صحت اصطکاک پیدا میکند. ریههای این بازیگران با اکسیژن فیلم صحت سازگار نیست. حضورشان بیش از آنکه در جهان اثر حل شود، مدام وزن ستارهای و پیشینه بازیگریشان را به قاب تحمیل میکند.
مهران مدیری با آن مکثهای شناختهشده، نگاه کنترلشده و اقتدار سردی که طی سالها به امضای اجراییاش تبدیل شده، در نقش روانپزشک همچنان «مهران مدیری» باقی میماند. علیرضا خمسه نیز با سابقه طولانی در نوعی دیگر از طنازی، در محدوده لحن مینیاتوری صحت جا نمیافتد. سحر دولتشاهی با وجود کنترل و وقار همیشگی، گرفتار شخصیتی است که فیلمنامه فرصت شکلگیری کاملش را فراهم نمیکند. بهار تصمیم بزرگی گرفته، اما فیلم مسیر عاطفی رسیدن او به این تصمیم را با جزئیات کافی نمیسازد. در نتیجه بازیگر باید خلأیی را پر کند که اساساً روی کاغذ رها شده است.
امین حیایی میان این جمع، بیش از دیگران برای تغییر دستگاه بازی خود تلاش میکند. او انرژی ستارهایاش را کاهش میدهد، بدنش را سنگینتر میکند و میکوشد استیصال مردی را بسازد که ناگهان متوجه شده سالها در کنار زندگی ایستاده و حواسش جای دیگری بوده است. حیایی در لحظاتی به ضرباهنگ مورد نظر صحت نزدیک میشود، اما گاهی عادتهای اجرایی و بیان شناختهشدهاش دوباره از زیر نقش بیرون میزند.
چند دقیقه حضور، یک کلاس بازیگری
حضور کوتاه کاظم سیاحی، معیار مناسبی برای فهم این ناهماهنگی است. سیاحی وارد قاب میشود و خیلی زود نشان میدهد جنس بازی در جهان صحت چه مختصاتی دارد. او دیالوگ را هل نمیدهد، برای بامزه شدن صورتش را تنظیم نمیکند و عجیب بودن موقعیت را توضیح نمیدهد. خودش را به جریان صحنه میسپارد و از دل همین بیفشاری، طنز متولد میشود.
در چند دقیقه حضور او، فیلم ناگهان سبکتر نفس میکشد. تماشاگر احساس میکند بازیگر از جنس بافت اثر است، همان کیفیتی که پیشتر در بازی مجید یوسفی، امیر کاظمی، هوتن شکیبا، بیژن بنفشهخواه و دیگر چهرههای آشنای آثار صحت دیده بودیم. این بازیگران بلد بودند میان جدیت و شوخی معلق بمانند، حالتی که شخصیت میتواند درباره مرگ حرف بزند و همزمان رفتارش خندهدار باشد، بیآنکه یکی از این دو وجه، دیگری را نابود کند.
سورنا صحت، فرزند کارگردان، در نقش پسر خانواده قرار است نماینده نسلی باشد که با زبان، رفتار و منطق والدینش فاصله دارد. شباهت صدا و لحن او به پدرش در ابتدا کنجکاویبرانگیز است، اما بازیاش خیلی زود از چارچوب صحنه بیرون میزند. بیان دیالوگها حالت تمرینشده دارد، واکنشها دیر یا زود به مقصد میرسند و بدن بازیگر هنوز توانایی حمل سکوتهای طولانی دوربین را پیدا نکرده است. مقایسه او با جوانهای آثار قبلی صحت، این فاصله را آشکارتر میکند. مجید یوسفی یا امیر کاظمی چنان با فضای آن آثار چفت میشدند که حضورشان بخشی طبیعی از معماری فیلم بود، سورنا صحت بیشتر شبیه مهمانی است که هنوز آداب خانه را یاد نگرفته است.
استخری زیبا با عمقی نامتوازن
با تمام این ضعفها، «استخر» فیلمی فاقد جذابیت نیست. جهان بصری صحت همچنان کیفیت دارد. طبیعت، نور، طراحی لباس، موسیقی و قابهایی که آدمها را در برابر وسعت محیط کوچک میکنند، به فیلم شخصیت میبخشند. حضور گاو، دود سیگار خیالی، گوجهای که در بطری فرو میرود و دریاچهای که برای پیرمرد حکم استخر را دارد، نشانههایی از همان بازی جذاب صحت با مرز واقعیت و خیال هستند.
فیلم در بهترین لحظاتش، مفهوم فرسودگی عاطفی را با جزئیاتی ساده بیان میکند، تلویزیونی که دو ثانیه دیر خاموش میشود، آغوشی که مدتها فراموش شده، جملهای که شنیده نمیشود و رابطهای که طی سالها، قطرهقطره خالی شده است. این جزئیات همچنان قدرت دارند و نشان میدهند صحت هنوز نگاه تیزبین خود را نسبت به زندگی روزمره حفظ کرده است. با این حال، «استخر» در نیمه دوم انرژی آغازینش را از دست میدهد. مکثها کش میآیند، برخی شوخیها دیر فرود میآیند و شخصیت زن در حاشیه بحران مرد باقی میماند.
فیلم درباره رابطهای است که جریانش متوقف شده و خود نیز گاهی به همین توقف دچار میشود. «استخر» شکست کامل سروش صحت نیست، تجربهای نامتوازن است که نیمی از آن با امضای شخصی فیلمساز جان میگیرد و نیم دیگر زیر وزن انتخابهای بازیگری و ضعف شخصیتپردازی فرو میرود. فیلم آب دارد، انعکاس دارد، حتی لحظاتی از عمق را پیش چشم میگذارد، مشکل اینجاست که بسیاری از بازیگرانش شناگران مناسبی برای این آب نیستند.