تراژدی سرانه چهار متری کلاسها
کاهش تراکم کلاسها، بیشتر نتیجه کاهش دانشآموزان اتباع است تا توسعه واقعی مدارس
هفت صبح| درحالیکه تنها یکی دو هفته به آغاز سال تحصیلی جدید باقی مانده و شهر تهران در حال آماده شدن برای پذیرش بیش از یک میلیون و ۱۵۰هزار دانشآموز است، نگاهی به گزارشها و اظهارات مسئولین نشان میدهد که امسال هم مانند هر سال با یک «مدیریت بحران» در سال تحصیلی جدید طرف هستیم، نه یک برنامهریزی استراتژیک. وضعیت مدارس پایتخت، بهویژه در مناطق محروم، با وضعیتی بحران زده همراه است.
سه منطقهای که عدالت آموزشی در آن میمیرد!
اگر بخواهیم با صراحت صحبت کنیم، باید بگوییم که «عدالت آموزشی» در تهران در بسیاری از نقاط تبدیل به یک افسانه شده است. مجید پارسا، مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران، در اظهاراتی اعتراف کرده که در مناطقی مانند منطقه ۹، سرانه آموزشی دانشآموزان کمتر از ۴ متر مربع است! برای اینکه عمق این فاجعه را درک کنید، باید بدانید استاندارد جهانی برای سرانه آموزشی بیش از ۸ متر مربع است و حتی برنامه هفتم توسعه ایران هدف را روی ۶.۱ متر مربع گذاشته است.
یعنی دانشآموزان در برخی مناطق تهران، در فضایی درس میخوانند که حتی نصف استانداردهای جهانی نیست. حالا تصور کنید در همین مناطق (۹، ۱۷ و ۱۸)، هم سرانه آموزشی در پایینترین حد ممکن است و هم تراکم جمعیت دانشآموزی در بالاترین سطح! این یعنی دانشآموزان این مناطق، نه تنها در مدارس دوشیفته و خستهکننده جای دارند، بلکه در کلاسهایی حبس شدهاند که حتی برای یک نفس عمیق کشیدن هم جا ندارند. این تضاد فاحش در توزیع امکانات، دقیقاً همان جایی است که «عدالت آموزشی» به مخاطره میافتد و تفاوت طبقاتی در کیفیت آموزش عیان میشود.
کاهش تراکم؛ عددی روی کاغذ یا یک واقعیت میدانی؟
مدیرکل آموزش و پرورش مدعی است که تراکم کلاسها از ۳۳.۵ نفر به ۳۱. ۲ نفر رسیده است. اما بیایید صادق باشیم؛ آیا این کاهش ۱.۵ تا ۲ نفری، نتیجه ساخت مدارس جدید و توسعه فضاها بوده است؟ تحلیل دادهها نشان میدهد که بخش بزرگی از این کاهش، نتیجه «کاهش تعداد دانشآموزان اتباع» است که از ۵۰-۶۰ هزار نفر به کمتر از ۳۰ هزار نفر رسیده است.
درچنین شرایطی سیستم آموزشی ما خبر از ساخت ۳۰۰ کلاس درس و ۲۶ پروژه جدید است، اما برای شهری با این حجم از جمعیت، این اقدامات بیشتر شبیه «چسباندن یک تکه کاغذ روی شکاف دیوار» است تا یک راهکار ریشهای. وقتی تعداد دانشآموزان اتباع به ۳ یا ۴ درصد کل جمعیت مدارس میرسد و تراکم کمی کاهش مییابد، نباید تصور کنیم که مشکل حل شده است؛ بلکه فقط فشار روی سیستم کمی کمتر شده است.
از معلمهای حقالتدریس تا بازگشت اجباری بازنشستگان
یکی از مهمترین بخشهای آمادگی برای سال جدید، وضعیت نیروی انسانی است. وقتی مدیرکل آموزش و پرورش میگوید برای اینکه کلاسی بدون معلم نماند، از ظرفیت بازنشستگان و حتی فارغالتحصیلان رشتههای فنی برای تدریس در ابتدایی استفاده کرده است، در واقع دارد فریاد میزند که ما دچار «قحط معلم» شدهایم!
استفاده از ۱۶۰ هزار ساعت حقالتدریس در سال گذشته و آمادگی برای رساندن این عدد به ۲۵۰ هزار ساعت، نشان میدهد که سیستم آموزشی تهران روی لبه تیغ حرکت میکند. اینکه معلمانی را از رشتههای غیرمرتبط یا بازنشستگانی را که باید در خانه استراحت کنند به کلاسها برگردانیم تا «کلاسی بدون معلم نباشد»، شاید از نظر اداری یک «موفقیت» به نظر برسد، اما از نظر کیفیت آموزشی یک «فاجعه» است. آیا کیفیت آموزش در کلاسهایی که توسط نیروهای غیرمتخصص یا خستهشده اداره میشود، تضمین شده است؟ این تکیه بر نیروهای موقت، نشاندهنده عدم ثبات در کادر آموزشی است که مستقیماً بر آینده دانشآموزان اثر میگذارد.
فرسودگی زیرساختی و توهم مقاومسازی
در کنار کمبود فضا، مسئله «فرسودگی» هم به چالشی برای سیستم آموزشی ما بدل شده است؛ زیرا خبر از بیش از ۸۰۰ مدرسه در تهران میرسد که نیازمند بازسازی هستند. اگرچه مسئولان با اطمینان میگویند این مدارس «مقاوم» هستند و مشکلی برای حضور دانشآموزان ندارند، اما واقعاً چه کسی میتواند مدارس با قدمت بالا و نیاز به بازسازی گسترده را «ایدهآل» بداند؟
حتی در بخش راهکارهای کاهش دوشیفتهها، تکیه بر ۸۰ پروژه شهرداری است که تنها ۲۰ پروژه آن کلنگزنی شده است. این درحالی است که ۷ درصد مدارس ابتدایی تهران هنوز دو نوبتی هستند. این فاصله میان «نیاز فوری» و «اجرای تدریجی»، دقیقاً همان چیزی است که باعث میشود هر سال در آستانه مهر، نگرانیها اوج بگیرد.
تضاد در تامین مالی
در بخشی دیگر، مدیرکل آموزش و پرورش مدعی است که این نهاد به شدت با «دریافت وجه اجباری» توسط مدارس مبارزه میکند و آن را غیراخلاقی مینامد. اما در عین حال، راهکارش «استفاده از ظرفیت خیرین و اولیا» است! موضوعی که به نوعی تضاد مدیریتی است. وقتی بودجه دولتی برای تجهیز مدارس و پرداخت حقوق معلمان کافی نیست، مسئولین به سراغ خیرین میروند.
اما واقعیت این است که این حمایتها هرگز سراینده و عادلانه نیست. مدارس مناطق مرفهتر، با حمایت خیرین خود، به مراکز پیشرفته تبدیل میشوند و مدارس مناطق ۹ و ۱۷، همچنان با همان تجهیزات قدیمی و سرانه ۴متری دست و پنجه میکنند. این یعنی تبدیل شدن مدارس دولتی به «مدارس دو ردهای»؛ یکی برای اینکه حامی دارد و یکی برای اینکه فقط باید «تحمل کند.»
چالش بازماندگان از تحصیل؛ کودکان فراموش شده
در کنار تمام اینها، مسئله «بازماندگان از تحصیل» است؛ کودکانی که هرگز پای آنها به مدرسه نرسیده است. دلایل این اتفاق در تهران متنوع است؛ از خانوادههایی که فرزندشان را پس از تولد به استانهای دیگر میبرند تا کودکانی که به دلیل آسیبهای شدید جسمی یا نیازهای ویژه قادر به حضور در مدرسه نیستند.
اگرچه تلاش میشود از طریق سامانه «محمودوند» و بازدیدهای حضوری این کودکان شناسایی شوند، اما سوال اینجاست: آیا سیستمی که حتی در تامین فضای آموزشی برای دانشآموزان فعلیاش ناتوان است، میتواند محیطی جذاب و پذیرنده برای بازگرداندن این کودکان به مدرسه باشد؟ جذب و نگهداشت دانشآموز، تنها با تماس تلفنی ممکن نیست، بلکه نیاز به زیرساختهای حمایتی و محیطهای آموزشی انسانی دارد.
آمادگی یا توهم آمادگی؟
در حالی که تنها دو هفته به زنگ اول سال تحصیلی مانده است، باید پرسید: آیا ما واقعاً برای شروعی دوباره آمادهایم؟ پاسخ شاید در اعداد باشد: سرانه آموزشی کمتر از ۴ متر در مناطق محروم، تکیه بر بازنشستگان برای تدریس و تمرکز مدارس دوشیفته در مناطق پرتراکم.
آمادگی یعنی اینکه دانشآموز منطقه ۱۸ تهران، با همان کیفیت و در همان فضای آموزشی، درس بخواند که دانشآموز مناطق مرفهتر شهر. اما واقعیت این است که ما هر سال با «مدیریت بحران» پیش میرویم. ما یاد گرفتهایم که با حقالتدریس، کمبود معلم را بپوشانیم و با جابهجایی دانشآموزان یا کاهش تعداد اتباع، تراکم را روی کاغذ کم کنیم.
تا زمانی که نگاه مدیران از «پر کردن کلاسها» به «کیفیت فضای آموزشی» تغییر نکند، هر سال تحصیلی جدید، فقط تکرار یک تراژدی قدیمی خواهد بود. ما به مدارس نیاز داریم، نه فقط به ساختمانهایی که در آن دانشآموزان را کنار هم بچینند. عدالت آموزشی، با ساخت چندصد کلاس در سال به دست نمیآید؛ بلکه با یک عزم ملی برای توزیع عادلانه فضا و نیروی انسانی محقق میشود. در غیر این صورت، سال تحصیلی جدید نیز، فقط یک «پذیرش اجباری» در فضاهای تنگ و خستهکننده خواهد بود.