
هفت صبح| مسئولان سازمان حفاظت محیطزیست قصد دارند برای احیای 226 تالاب کشور و رساندن سطح آب این تالابها به تراز اکولوژیک، برنامهریزی کنند. سیاستی که نه تنها با سطح بودجه این سازمان همخوانی ندارد بلکه تجربه شکست خورده دریاچه ارومیه هم تحقق آن را در هالهای از ابهام فرو میبرد. یک کارشناس تالاب بر این باور است که برای به نتیجه رسیدن برنامهها لازم است ابتدا اولویتبندی انجام شود، سپس بر اساس اولویتها بخشی از امور به تشکلهای مردم نهاد واگذار شود و در نهایت دولتها به جای آنکه در مدیریت تالابها به دنبال اختراع چرخ از نو باشند، از تجربیات گذشته درس بگیرند و نظام نتیجه محور را در این حوزه مستقر کنند تا از مرگ تالابهای کشور جلوگیری شود.
شهرام فداکار مدیرکل دفتر زیستبومهای دریایی سازمان محیط زیست خبر میدهد که پس از تصویب قانون حفاظت از تالابها، 226 تالاب در کشور شناسایی میشود تا سازمان حفاظت محیط زیست علاوه بر دریافت سند برای این پهنههای آبی، برنامهریزی برای رساندن سطح آب آنها به تراز اکولوژیک را آغاز کند. این سخنان در حالی مطرح میشود که تنها تجربه صرف بودجه میلیاردی برای احیای یک اکوسیستم آبی مربوط به دریاچه ارومیه است که رسما با شکست مواجه شده و معلوم نیست که آیا بار دیگر یک موضوع محیط زیستی این شانس را پیدا میکند که بودجهای کلان از دولت دریافت کند یا نه؛ در چنین شرایطی آیا هدفگذاری برای احیای تمام تالابهای ایران، منجر به نتیجه مطلوب میشود؟
اجرای برنامهها نیازمند اولویتبندی
علی ارواحی کارشناس تالاب در گفتوگو با هفت صبح اگرچه شناسایی، رصد و پایش 226 تالاب کشور را قدمی رو به جلو میداند اما از آنجا که اکثر این تالابها با مشکلات و تهدیدات ریشهای دست و پنجه نرم میکنند و یکی از مهمترین مسایل آنها تامین حقابه است، تاکید میکند که باید برای احیا و بازسازی تالابها اولویتبندی در نظر گرفته شود و بر اساس یکسری شاخصها و معیارها، نسبت به احیای این پهنههای آبی وارد عمل شویم.
به گفته ارواحی در حال حاضر 50 درصد عرصههای تالابی کشور تبدیل به کانونهای گرد و غبار شدهاند و باید در این رابطه چارهای اندیشیده شود. این کارشناس تالاب، درباره اولویتهایی که میتوان بر اساس آن برنامهریزی کرد، میگوید که میتوان تالابهای رامسر سایت و یا ذخیرهگاههای زیست کره که توسط یونسکو معرفی شدهاند را در اولویت احیا قرار داد.
معیارهای بعدی میتواند مربوط به تالابهایی باشد که عرصه آنها به کانون ریزگرد تبدیل شده است. تالابهایی که جامعه محلی پیرامون آن از نظر معیشتی به آنها وابسته هستند و کارکرد تولید غذا دارند، مثل تالاب شادگان که زندگی چند هزار خانواده به این تالاب گره خورده یا تالاب هامون و هورالعظیم، میتوانند اولویتهای بعدی برای احیا باشند.
البته ارواحی تاکید میکند که دولت باید بپذیرد، توانایی مدیریت تمام عرصههای تالابی را ندارد؛ در نتیجه مشابه مسیری که همه دنیا طی میکنند، نیاز است که قوه مجریه به سراغ مشارکت واقعی جوامع مدنی در مدیریت تالابها برود. او خلأ قانونی و نگاه از بالا به پایین به مسائل در ایران را جزو عواملی میداند که تاکنون سبب شده از پتانسیل واقعی جوامع محلی به درستی استفاده نشود. البته این کارشناس تالاب، یادآوری میکند که استفاده از پتانسیل جوامع محلی به این مفهوم نیست که دولت را کاملا از موضوع مدیریت تالاب کنار بگذاریم، بلکه آنها میتوانند نقش راهبری و نظارت بر مسائل عالی در مدیریت تالابها را بر عهده داشته باشند.
تالابها با مسائل پیچیده، سهم دولت در احیا
به گفته ارواحی، بر اساس معیارهایی که برای احیای تالابها تعریف میشود، لازم است بخشی از این تالابها مثل دریاچه ارومیه، بختگان، گاوخونی یا مواردی از این دست، با حمایت مستقیم و جدی دولت احیا شوند زیرا در این تالابها مسائل به قدری پیچیده است که سازمانهای مردم نهاد به تنهایی از عهده مدیریت آن بر نمیآیند. از سوی دیگر تالابهای کم اثرتر یا آنهایی که مسائل کمتری داشته و کوچکتر هستند، میتوانند از نظر مدیریتی به سازمانهای مردم نهاد واگذار شوند. تحت چنین برنامهریزی، میتوان امیدوار بود که تمامی 226 عرصه تالابی برای احیا و بازسازی هدفگذاری شوند.
البته ارواحی نظرات خود را با طرح پرسشی درباره عزم و اراده جدی دولت ادامه میدهد و تاکید میکند که باید عزم و اراده دولت را در زمان تخصیص بودجه به محیط زیست یا برنامهریزی برای اصلاح نظام بهرهبرداری در بخش کشاورزی سنجید زیرا مصارف کشاورزی مهمترین رقیب تالابها به شمار میآیند. او عزم جدی دولت را یک پیش نیاز مهم برای موفقیت برنامهریزی در احیای تالابها میداند.
بنیه نحیف محیط زیست برای تامین حقابه تالابها
تامین حقابه تالابها مهمترین مسئله احیای این اکوسیستمها به شمار میرود و به نظر نمیرسد که سازمان حفاظت محیط زیست بتواند وزارت نیرو را مکلف به انجام تکالیف قانونی خود کند زیرا بر اساس قانون حفاظت و احیای تالابهای کشور، بعد از اولویت شرب، دومین اولویت، مربوط به تامین حقابههای زیستمحیطی است. ارواحی موفقیت در این زمینه را با اراده دولت برای نجات تالابها مرتبط میداند و بر این باور است که سازمان حفاظت محیط زیست یک ساختار ضعیف و کم بنیه برای پاسخگو کردن وزارت نیرو است.
البته او تاکید میکند که سازمان محیط زیست میخواهد که این وزارتخانه را پاسخگو کند زیرا کارشناسان و مدیران دلسوزی در این سازمان حضور دارند که قلبشان برای طبیعت میتپد اما ابزار و امکانات کافی در اختیارشان نیست. نسخه این کارشناس تالاب برای تامین حقابهها این است که قانونگذار، رسانهها و فعالان محیط زیست باید این موضوع را به مطالبه اجتماعی تبدیل کرده و حتی خود محیط زیست و سایر بخشهای دولت را هم در این رابطه پاسخگو کنند و از دولت بخواهند که قوانین موجود در این رابطه اجرایی شود. اما چنین خواستهای در یک مرحله به نتیجه نمیرسد و این مطالبهگری نیاز به تکرار دارد. به اعتقاد ارواحی، متاسفانه ضرب آهنگ توسعه در کشور ما به شکلی پیش رفته که محیط زیست نادیده گرفته شده است. برای برگرداندن این ضرب آهنگ، نیاز به اهتمام جدی وجود دارد.
درس نگرفتن از گذشته
این کارشناس تالاب توضیح میدهد که دریاچه ارومیه تنها دریاچهای نبوده که شانس دریافت بودجه برای احیا را داشته و در مقاطعی برای احیای تالابهای فارس، هامون و ... نیز منابع مالی تخصیص داده شده است اما مسئله اصلی این است که باید ببینیم چقدر موفق عمل کردهایم و چقدر از آنچه انجام شده، درس گرفتهایم. به گفته ارواحی، موضوع دریاچه ارومیه سابقهای از دولت دهم تا چهاردهم دارد. هر دولتی که روی کار آمده تجربیات دولت قبلی را کنار گذاشته و از ناکامیها و موفقیتهای قبلی درس نگرفته است؛ به عبارتی دولتها تلاش کردهاند که چرخ را از نو اختراع کنند. نتیجه آنکه تلاشها برای احیای دریاچهها به سرانجامی نمیرسد.
او میگوید که اگرچه در دولت دوازدهم تونل زاب کامل میشود تا 600 میلیون متر مکعب آب به دریاچه ارومیه منتقل کند اما در تمام این سالها، بیشترین میزان آب انتقالی 300 میلیون متر مکعب بوده است. تامین آب از مسیر پساب تصفیهخانهها قرار بوده حدود 600 میلیون متر مکعب باشد اما تصفیه خانه تبریز تا جایی که اطلاع دارم، هنوز تکمیل نشده و فاز دوم تصفیه خانه ارومیه هم راهاندازی نشده است؛ در نتیجه سالانه 100 میلیون متر مکعب پساب تصفیه شده به دریاچه ارومیه منتقل میشود. در حالی که همه دولتها بر کاهش مصرف آب در بخش کشاورزی تاکید داشتهاند و باید دید چه توفیقی در این حوزه به دست آمده و دلیل کاستیها چیست.
ارواحی تاکید میکند که عملکرد دولتها سبب شده که نظام نتیجه محور در مدیریت تالابها همچنان استقرار نیابد. به همین دلیل میبینیم برای احیای تالاب، اعتبار گذاشته میشود، ولی تالابهای ما وضعیت نابسامانی دارند. اگرچه امسال وضعیت دریاچه ارومیه مطلوب بوده اما سهم اقدامات مدیریتی در بهبود وضعیت این دریاچه بسیارکم بوده است زیرا کافی است که دو سال خشکسالی داشته باشیم؛ در این صورت دوباره شاهد بازگشت بحران به این دریاچه خواهیم بود. برای حل ریشهای مشکل، باید دولتها بهطور جدید درباره تخصیص حقابه و مدیریت منابع و مصارف پاسخگو باشند.








