به بهانۀ پایان نمایش موزیکال آرش کمانگیر
در متون پهلوی از آرش و پرتاب تیر او نشان چندانی دیده نمیشود. تنها در یک رسالۀ پهلوی از این یاد میشود که ...
هفت صبح، حمیدرضا اسلامی| داستان آرش کمانگیر دوبار از اسناد تاریخی و متون ادبی ایران زمین تقریباً محو شده است. برای دهها و صدها سال. قدیمترین سندی که از آرش در آن نام برده شده یشت هشتم اوستا یا تیریشت است. در بند ششم این یشت از تیری یاد میشود که آرش از کوهی به نام خونونت پرتاب میکند. از آرش با صفاتی به نام تیزتیر یا تیزتیرترین یاد شده است. نکتۀ این یادکرد به گونهای است که گویا اشاره به نام آرش و پرتاب تیر او کافی است. بدین معنا که داستان از چنان رواج و شهرتی برخوردار بودهاست که متن نیازی به توضیح بیشتر در مورد آرش، محل پرتاب و جای فرود تیر نمیبیند.
اما در متون پهلوی از آرش و پرتاب تیر او نشان چندانی دیده نمیشود. تنها در یک رسالۀ پهلوی از این یاد میشود که منوچهر و آرش (ایرش) شیباگتیر روز ششم فروردین زمین ایران از افراسیاب بازستدند. نه جزئیاتی دارد و نه نکتهای که نشان دهد این روایت شناختهشده و مشهور است.در متون دورۀ اسلامی اما اوضاع یکسره متفاوت است. در کتابهای فارسی و عربی این دوره از جمله تاریخ طبری، کاملالتواریخ ابن اثیر و مجملالتواریخ و القصص به تفصیل از ماجرای آرش و پرتاب تیر او برای تعیین حدود سرزمین ایرانیان یاد میشود. این روایتها همچنین دربردارندۀ جزئیاتی از جمله زمان اتفاق، جای پرتاب تیر و جای فرودآمدن آن هستند.
بجز یک مورد تمامی این متون تصریح میکنند که این واقعه در دورۀ شاهی منوچهر رخ دادهاست و آن مورد استثنا (غررالسیر) هم زمان آن را هنگام پادشاهی زو فرزند تهماسب میداند. ماجرا هم، به رغم اختلاف در جزئیات، آن است که در جنگ بین ایران و توران منوچهر پادشاه پیشدادی محصور میشود و در نهایت از افراسیاب میخواهد که به اندازۀ یک تیرپرتاب سرزمین او را به وی بازگرداند. افراسیاب میپذیرد. تیروکمانی که از همه جهت خاص بوده (نوع چوب، پری از عقاب خاص و نیز فلز از معدن خاص برای ساختن پیکان) فراهم میآید و از آرش که تیرانداز شهیری بوده میخواهند که تیر را پرتاب کند.
اهورامزدا و سپندارمذ هم به یاری او میآیند و تیری که او پرتاب میکند پس یک روز طی مسیر در نقطهای از فرغانه یا طخارستان فرود میآید. هم در جزئیات مربوط به محل پرتاب تیر و هم در مورد محل فرود تیر این تواریخ اختلافنظرهای نسبتاً جزئی یا کلی دارند. آرش نیز پیش از پرتاب تیر برهنه میشود و بدن خود را به مردمان مینمایاند که ببینند سالم است و اعلام میکند که پس از پرتاب تیر پیکرش پاره پاره خواهد شد.
حضور داستان آرش در متون دورۀ اسلامی و نبودن اثری از آن در دورۀ پهلوی به هر دلیلی که باشد نشان از فراموشی عامدانه یا غیرعامدانۀ آن در دورهای طولانی است. حتی در شاهنامه فردوسی که مستند به داستانهایی است که حکیم طوس از منابع پهلوی جسته، بجز یک بیت اشارهای به آرش نمیشود. این اشاره هم نه از باب نقل داستان بلکه جملهای است از نامهای که خسروپرویز به شیرویه مینویسد و از آرش (آرشی که اشتهار به پرتاب تیر دارد و نه آرشهای دیگر در داستانهای پهلوانی و تاریخی) یاد میکند: چو آرش که بردی به فرسنگ تیر / چو پیروزگر قارن شیرگیر
داستان آرش کمانگیر در سایۀ داستانهای حماسی و پهلوانی شاهنامه و دیگر متون حماسی و داستانی مجدداً فراموش میشود. آنهم برای سدههای متوالی. به عنوان مضمون برای شاعران ونویسندگان دیگر هم چندان به کار نمیرود. در این سالها و سدهها ارزشهای ادبی، فرهنگی و نمایشی آن هم به چشم کسی نیامد تا در دورۀ معاصر که ابتدا در سال 1336 در کتاب داستانهای ایران باستان بازنویسی میشود. پس از آن ارسلان پوریا نمایشنامهای با عنوان آرش تیرانداز در یک پرده منتشر میکند که با قصیدهای هفتاد بیتی آغاز میشود (1338). سیاوش کسرایی منظومۀ آرش کمانگیر را در سال 1338 منتشر میکند و نادر ابراهیمی هم داستانی مینویسد با عنوان آرش در قلمرو تردید (1342) و در نهایت مهرداد اوستا نیز مثنوی حماسۀ آرش را در سال 1344 در مشهد به طبع میسپارد.
نمایش ارکسترال آرش که به نویسندگی امید سهرابی و کارگردانی علی سرابی طی ماه گذشته در سالن اسپیناس به روی صحنه رفت ضمن حفظ چارچوب اصلی داستان واجد نگاه متمایز این اجرا نسبت به داستان مشهور آرش نیز بود. مهمترین وجه تمایز دخیل کردن احساس تردید در آرش برای به عهده گرفتن این فداکاری عظیم بود. تردیدی که با درک آثار خطیر این جانفشانی کمکم رنگ باخت و به یقین بدل شد. آرش این نمایش کمانساز قهاری است اما تیرانداز مشهوری نیست و انتخاب او برای چنین عملی نه انتخاب خود اوست و نه حتی انتخاب منوچهر یا سرداران بزرگ بلکه در ظاهر انتخاب موذیانۀ دشمن است. هرچند روایت نشانههایی را میگذارد که بدانیم تقدیر یا روح جمعی ایرانیان از او میخواهند که این بار را به منزل مقصود برساند. این تفاوت برداشت نویسنده و کارگردان بیشتر از آنکه ریشه در متون کهن داشته باشد (که به نظر میرسد ندارد) حاصل وضعیت حال ایران است که به همۀ فرزندان خود صرفنظر از شغل و جایگاهشان نیاز دارد.
عملی که آرش نمایش انجام میدهد عملی نظامی نیست. چراکه آرشِ نمایش نظامی نیست. صنعتگری است که چوب و آهن و ساختن را پیشۀ خود کرده و دست بر قضا اوست که در موقعیت گفتگو با افراسیاب نیز قرار میگیرد. میتواند منظور این باشد که در موقعیت خطیر و هنگام خطر برای ایران فاصله بین نظامی و غیرنظامی از بین میرود.
به عنوان بیننده معمولی که سررشتهای از جزئیات فنی و حرفهای نمایش ندارد از دیدن آن لذت بردم. به نظرم ورود به نمایش خلاقانه طراحی شده بود. بازیها به دلم نشست و موسیقی و آواز عالی بود. تمهیدات نور و تصویر و صدا هم در ایجاد احساس موقعیت موفق بود. اگر این بخشها را مدیون تهیهکننده هستیم به نظرم کارش را با دل و جان انجام داده بود.
اگر بخواهم بجز آن مقدمه که مصالح آن را با مراجعه به مدخل آرش در دانشنامۀ ایران و اسلام و مقالۀ ارزشمند شادروان احمد تفضلی و ویلیام هنوی با عنوان آرش کمانگیر فراهم آوردم نکتهای در مورد نمایش بگویم این خواهد بود که جای سیاوش کسرایی و منظومه آرش کمانگیر او از حیث ارجاع در این اثر خالی بود.
از بین آثاری که در دورۀ معاصر با مضمون آرش کمانگیر خلق شده بیشترین تاثیر را در زنده کردن این داستان حماسی شعر بلند آرش کمانگیر کسرایی داشته است. ما نخستین بار در مدرسه و در کتاب درسی با این شعر آشنا شدیم و اتفاقاً در بین آثاری که نام برده شد این شعر بیش از بقیه مضمون میهندوستانه و ملی دارد. بسیاری از ما بخشهای زیادی از این شعر زیبا را از حفظ میدانیم.
در این نمایش تنها یک جا و آن هم در پایان کار به بندی از شعر کسرایی اشاره شد. اگر این موارد بیشتر میبود، و به نظرم حداقل در دو سه جای نمایش این امکان وجود داشت،بینندگان نمایش با تداعی خاطرات خود احساس قویتری را تجربه میکردند. صرف نظر از قضاوت ما و دیگران در مورد آثار کسرایی، آرش کمانگیر شعری ملی و میهنی، استوار و البته دارای فرازهای بسیار زیبا و جذاب است. ایجاد ارتباط بیشتر بین این نمایش و اثر کسرایی که بخش قابلتوجهی از ایرانیان آرش را از شعر او دریافتهاند نمایش را چه بسا دلپذیرتر میکرد.