هفت صبح، مرتضی کلیلی| در برگی از تاریخ امروزمان به مریم جهانگیری یا بیگلر‌بیگی می‌پردازیم؛ از آن داستان‌های ناشنیده تاریخ؛ از او چه می‌دانیم؟ مریم که ‌سال 1296‌ در ارومیه متولد شد. پدرش حسین خان بیگلربیگی اورمیه از خاندان‌های متمول و شناخته شده افشار‌‌ ‌‌بود که در ادبیات و شاعری (رهی‌) تخلص داشت. ‌مریم در 7 سالگی به دبستان آمریکایی‌ها  می‌رود و ‌‌سال 1310 از آن مدرسه گواهی شش ساله ابتدایی را می‌گیرد. مریم تیزهوش که در سال‌های تحصیل به مطالعه مجله حبل‌المتین می‌پرداخت.

او سپس به استخدام اداره فرهنگ ارومیه درآمد و در کودکستان شماره 3 به ‌تعلیم و تربیت کودکان ارومیه‌‌ای پرداخت. مریم در 17‌سالگی با یکی از بستگان خود ازدواج کرد که حاصل این ازدواج 4 فرزند بود. سپس از اداره فرهنگ به اداره کشاورزی منتقل شد. خلاصه داستان زندگی او را ‌به شکلی دراماتیک به پایان‌ می‌بریم؛ ‌‌‌جمعه 7 شهریور 1331 روز خوبی برای مردم ارومیه نبود؛‌ روزی که مریم بر اثر خونریزی شدید، به علت تجویز نادرست پزشک، درگذشت.

 

مریم به «فضولی» و «حیران خانم» از شاعران مشهور و توانای آذربایجان علاقه زیادی داشت و اشعارش در جریده شاهین در تبریز و کانون شعرا در تهران به چاپ می‌رسید. ‌مریم اشعاری به زبان ترکی و فارسی دارد که به همت برادرش علاء‌الدین تکش ‌سال 1334 در تهران چاپ شده است. برخی از ‌اشعار ‌او را ‌‌بخوانید‌: ‌گل دولاشماگینان اول زولف پریشانه گؤیول/ صبر ایله دوز بو قارانلیق شب هجرانه گؤیول/  باخما ناکس کیمی اول دیلبریمین چهره‌سینه/ یانما پروانه کیمی آتش نیرانه گؤیول‌...‌ یا شعر فارسی:  ز عشق روی تو آذر بسی آذر به جان دارم/ به کانون دل سوزان دو صد آتش‌فشان دارم/ دلم گنجینه مهر تو باشد/ بس در و گوهر در آن گنجینه همچون نقطه لعلت نهان دارم...