
هفت صبح| در برگی از تاریخ امروزمان به یک داستان جالب و عبرتآموز از یکی از خانوادههای نسبتا معروف تهران میپردازم. ماجرایی مربوط به اسفند سال 1337 که شرح کامل آن در مجله اطلاعات هفتگی آن زمان چاپ شده بود.
عمل جنونآمیز ملیحه
دختری دست به خودکشی زد. این دختر که ما او را به اسم «ملیحه» به شما معرفی میکنیم، از خانوادههای نسبتا معروف تهران است. او چند عدد قرص خورد ولی خوشبختانه پدر و مادرش بهموقع سر رسیده و نجاتش دادند. پدر او از این عمل جنونآمیز سردر نیاورده و با تعجب و حیرت زایدالوصفی میگفت: «تمام وسایل درسی او را فراهم کردهام ولی نمیدانم روی چه اصلی میخواست در عنفوان جوانی خود را از قید زندگی رها کند.» تنها مادر دختر مزبور از علت اساسی خودکشی وی مطلع بود که او هم با وجود اصرار خبرنگار ما به هیچ وجه حاضر نبود در این مورد مصاحبه کند ولی پس از آنکه قول دادیم اسم دختر و فامیلی او محفوظ مانده و فقط برای انتباه و راهنمایی سایر دختران مدرسه در اینباره مطلبی چاپ کنیم، ماجرا را اینطور شرح داد.

به آمریکا میروم
از دو سه هفته قبل از خودکشی، دخترم اصرار میکرد که او را به آمریکا بفرستیم. ابتدا در این مورد با من صحبت کرد و وقتی به او گفتم که این کار عملی نیست و پدرش به هیچ وجه رضایت نخواهد داد، سخت ناراحت شد و روز بعد با پدرش راجع به این مسافرت که دفعتا به کلهاش زده بود، صحبت کرد. همانطور که پیشبینی میکردم، پدرش عصبانی شد و گفت که از این حرفها و آرزوهای بچگانه دست بردارد و بیخود زندگی را بر کام ما تلخ نکند. چند روز گذشت چون من او را ناراحت میدیدم یک روز گفتم: «جان من بگو به ببینم چرا میخواهی به آمریکا بروی، اکنون برای تو خیلی زود است که برای تحصیل عازم آمریکا بشوی. او به شدت گریست و سرانجام با خجلت و شرمساری گفت: «به خاطر استوارت گرانجر میروم.»
عاشق مردی روی پرده سینما
از این حرف بچگانه خندهام گرفت و با شوخی گفتم: «اوه... به خاطر گرانجر.... چشم ما روشن عاشق آرتیست شدهای؟!» فریاد زد: «جدی میگویم، من او را دوست دارم. شبها به خاطر او خواب راحتی ندارم.» از این حرفهای دخترم هاج و واج شدم. هیچ انتظار نداشتم دختر ۱۷ساله من عاشق يك هنرپیشه خارجی بشود و بخواهد به خاطر او دست از فامیل كشيده و به يك كشور دوردست برود.با خود گفتم چند روز بعد این موضوع را فراموش خواهد کرد ولی متاسفانه همانطور که میدانید او اقدام به خودکشی کرد.اکنون نمیدانم با این دختر دیوانه چه کار بکنم. آخر در کجای دنیا دیده شده است که دختری عاشق مردی روی پرده سینما شده و خواب و خوراک را بر خود حرام کند!
رویاهای دلفریب جوانی
هماکنون در مدرسههای دخترانه تهران میتوان گفت به طور تقریبی صدی 40درصد دانشآموزان لای کتاب درسی یا در جیبهای خود عکس هنرپیشگان به اصطلاح «ایدهآلی» خود را دارند. اکثریت این عده ظاهرا میگویند به خاطر هنر و بازی ماهرانه آکتورها عکسشان را داریم یا در خانه به دیوار اتاق خود زدهایم ولی بعضیها در اثر احلام و رویاهای دلفریب جوانی مثل ملیحه تحت تاثیر حرکات فلان آکتور قرار گرفته و او را مرد ایدهآل خود میدانند... این عده پرده افسانهای سینما را با زندگی حقیقی اشتباه تصور میکنند. مردی که روی پرده سینما در پرسوناژ یک قهرمان افسانهای در راه یار و دلبر خود آن همه فداکاری، شهامت و شجاعت به خرج داده و جانبازی میکند، در زندگی واقعی هم این رفتار را دارد؟
رسوایی و افتضاح
متاسفانه امثال ملیحه در میان دختران ما زیاد است. هرچند این عده از دختران در سنین 15 تا 19 سالگی اسیر و برده رویاهای خود هستند ولی البته باید درباره زندگی دقیقتر و عمیقتر فکر کنند و این نکته را همیشه در نظر بگیرند که هیچ وقت فلان هنرپیشه خوشتیپ هالیوودی با همسر و کودکانی که دارد، شریک زندگی آنها نخواهد بود و اصولا این امر امکانپذیر نیست و بر فرض محال در صورتی هم دست دختری به دست آنها برسد، جز رسوایی و افتضاح چیزی به بار نخواهد آورد.این همه در مجلات و روزنامهها از افتضاحات و اعمال وقیحانه هنرپیشهها و ستارگان خارجی مطلب و خبر نوشته میشود و متاسفانه باز هم دخترانی مثل ملیحه پیدا میشوند که عکس استوارت گرانجر و سایرین را لای کتاب و دفترچه خود گذاشته و با آن راز و نیاز میکنند و این عشق احمقانه و بچگانه را به خود تلقین میکنند!






