هفت صبح| همزمان با حملات بی‌رحمانه صهیونیست‌ها و آمریکای جنایتکار در پی‌ ‌بحران اقتصادی و اعتراضات اخیر، برخی جریان‌ها با بازسازی موهومات پهلوی و اتکا به مفهوم «آینده تجربه‌شده» می‌کوشند بازگشت به آن دوره را فرصتی بزرگ، کم‌هزینه و آزموده جلوه دهند. این تصویرسازی‌ها با نادیده ‌گرفتن واقعیت‌های تاریخی و ماهیت اقتدارگرایانه پهلوی، در پی تولید نوستالژی‌ای موهوم و خطرناک‌اند. آنچه به‌عنوان «آینده تجربه‌شده» از سوی نوستالژی‌سازان پهلوی بازنمایی می‌شود، تنها برشی گزینشی و وارونه از واقعیت‌های تاریخی است؛ برشی که در آن، بخش مهمی از ساختار واقعی قدرت و پیامدهای ویرانگر آن به حاشیه رانده شده ‌ تا راه برای بازگشت به دوره‌ای مطرود باز شود.

 

  الگویی پوچ


ذیل مفهوم‌سازی این گروه تلاش می‌شود سقوط جمهوری اسلامی و استقرار مجدد حکومت پهلوی در ایران به‌عنوان الگویی معرفی شود که بسیاری از ساختارهای آن پیش‌تر تجربه شده است و در نتیجه نیازی به آزمون و خطا ندارد. در این چارچوب، چنین القا می‌شود که با بازگشت به دوره پهلوی، شیوه حکمرانی، نظام شهروندی، سیاست خارجی، مفاهیم آزادی و سایر مؤلفه‌های اساسی از پیش تعریف شده و در نتیجه فرصتی بزرگ پیش روی مردم ایران قرار خواهد گرفت. حتی به ادعای این جریان، مسائلی چون فمینیسم نیز از طریق گفتمان توسعه‌گرای پهلوی پاسخ داده شده ‌و بنابراین نیازی به اعتراض و مطالبه‌گری وجود نخواهد داشت.

 

  شانس بزرگ یا توهم؟


این گروه، با حمله صریح به هرگونه بحث، گفت‌وگو یا نظرخواهی از مردم درباره آینده سیاسی کشور، خواهان بازگشت کامل و بی‌واسطه به نظام حکمرانی دوره پهلوی هستند و این تصور را «شانس بزرگی» می‌دانند که به باور آنان پیش روی ملت ایران قرار گرفته است. آنان به گونه‌ای از این فرصت سخن می‌گویند که گویی با نوعی مدینه فاضله از دست‌رفته مواجه هستیم؛ جریانی که برای دستیابی به این مدینه فاضله موهوم، حتی به «ایجاد دریایی از خون» باور دارد و مخالفان خود‌ و حتی افرادی را که نسبت به نظام پادشاهی دچار تردید یا هراس‌اند، تهدید می‌کند.

 

نادیده گرفتن واقعیت‌های تاریخی


ضمن انتقاد از بانیان و مسببین بحران اقتصادی فعلی و تأکید بر لزوم توجه به اعتراضات به‌حق عمومی، ضروری است توجه شود: «آینده تجربه‌شده» در روایت حامیان طرفداران پهلوی، بسیاری از واقعیت‌های تاریخی حاکم بر آن دوره را نادیده می‌گیرد. این رویکرد، با بهره‌گیری از تبلیغات سازمان‌یافته، عملا دیکتاتوری مطرود پهلوی را به یک نوستالژی سیاسی تبدیل کرده است؛

 

حال آنکه مردم ایران، واقعیت‌های آن دوره را به‌درستی درک کرده، برکناری دیکتاتور دوره پهلوی اول را با خشنودی پذیرفتند و در نهایت، محمدرضا پهلوی را نیز کنار گذاشتند. با تأسف از شکل‌گیری شرایطی که بازگشت به یک گذشته مطرود را برای بسیاری آرزو کرده، در ادامه مجموعه‌ای از اسناد تاریخی مربوط به آن مقطع بررسی خواهد شد. در گام اول، با توجه به اینکه از «آزادی تجربه‌شده» سخن گفته می‌شود، اسنادی از ماهیت نظام سیاسی پهلوی اول و دوم ارائه خواهد شد.

 

 پیامدهای ‌پرهزینه‌ برای کشور


در دوره پهلوی اول، برخلاف روایت‌های نوستالژی‌سازان، نه‌تنها نظام سیاسی، بلکه ساختارهای نظامی و منابع اقتصادی کشور نیز به تمام معنا حول شخص رضاشاه سامان یافته بود؛ وضعیتی که پیامدهای گسترده و پرهزینه‌ای برای کشور داشت. این ساختارها نه‌تنها واجد جنبه‌ای افتخارآمیز نیستند، بلکه بیش از هر چیز درسی تاریخی‌اند تا جامعه نسبت به تکرار آنها هوشیار باشد و در برابر بازتولید چنین الگوهایی مقاومت کند.

 

  منافع یک دیکتاتور


در این میان، اسناد متعددی وجود دارد که قدرت بی‌حدوحصر رضاشاه در ساختار نظامی آن دوره را به‌روشنی نشان می‌دهد. در آن مقطع، برای تحقق خواست‌ها و اهداف شاه، بخشنامه‌های متعددی تنظیم و ابلاغ می‌شد تا دستورات او فراتر از هر مقام و مرجع دیگری، بی‌درنگ و بدون چون‌وچرا به اجرا گذاشته شود. بااین‌حال این وضعیت بیش از آنکه در راستای تحقق منافع ملی باشد، در عمل در خدمت تأمین و تثبیت منافع دیکتاتور حاکم بر کشور قرار داشت؛ برای نمونه، در بهمن‌ماه ۱۳۱۴، بخشنامه‌ای با هدف تسریع در اجرای فرامین رضاشاه صادر شد که متن آن به شرح زیر است:

 

یک سند وزارت جنگ به تاریخ 4/ 11/ 1314


«خیلی فوری: متحدالمال/  با اینکه طی متحدالمال‌های صادره تواترا و اکیدا دستور داده شده است که اوامر جهان مطاع شاهانه بایستی به‌محض صدور و بدون فوت وقت و در اولین لحظه امکان به‌موقع اجرا گذارده شود، مع‌هذا مجددا لزوما خاطرنشان می‌شود که رؤسای دوایر و شعب وزارتخانه باید مراقبت و جدیت کافی به‌عمل آورند که اوامر جهان مطاع به محض صدور به‌موقع اجرا گذارده شود و نباید فقط به صدور ابلاغیه ‌ یا دستور به ادارات و قسمت‌های مربوطه اکتفا کند، بلکه حتما بایستی شخصا به وسیله تلفن ‌یا مذاکرات خصوصی تعقیب نمایند که هریک از اوامر بدون از دست دادن کمترین وقت و فرصتی قطعا انجام پذیرد. اتکا و اطمینان به اقدامات اداری و قسمت‌های تابعه در انجام اوامر مربوطه کافی نیست مراقبت، جدیت و تعقیب رؤسای دوائر و شعب مورد لزوم حتمی است که تا موقعی که امر قطعا انجام نشده از مراقبت و تعقیب در اجرای امر کوتاهی و خودداری ننمایند. کفیل وزارت جنگ ـ 4/ 11/ 1314‌»
 

 

توزیع شکم‌بند با اجازه رضاخان


براساس بخشنامه فوق، کوچک‌ترین اقدامات در ارتش نوین نمی‌توانست بدون اجازه و تصویب رضاشاه انجام شود. گزارش‌های ماهانه‌ای برای ارائه به شخص شاه تهیه می‌شد و او توجه خاصی به آمارهای مالی داشت. درباره خرید نفت و بنزین مورد نیاز بخش‌های متعدد ارتش سخت‌گیری و نظارت رضاشاه به مراتب شدیدتر بود و دریافت هزینه هر ماه منوط به ارائه آمار دقیق ماه قبل بود.‌ ورای تصمیمات مهم موارد بسیار جزئی ــ از توزیع شکم‌بند و جوراب‌های سالانه سربازان تا تعداد و زمان توزیع آنها ــ نیز با نظر مستقیم رضاشاه صورت می‌گرفت. درباره موضوع مورد بحث، یعنی ابلاغ فرامین رضاشاه خارج از نامه‌نگاری مکتوب، بخشنامه دیگری وجود دارد که تأکید شده است فرامین رضاشاه اگر در زمان تعطیلات و خارج از زمان اداری هم باشد، بایستی به صورت تلفنی ابلاغ گردد. در همین باره در 15 شهریور 1313 بخشنامه‌ای به قرار زیر صادر شده بود‌‌:
 

 

یک سند وزارت جنگ


‌«متحدالمال‌: حسب‌الامر مطاع مبارک مقرر است اوامر صادره از خاک پای انور اعلی ارواحنا فداه راجع به مفاد راپرت‌های تقدیمی و اوامری که راجع به سایر مسائل شرف صدور می‌یابد بدون فوت وقت و با نهایت سرعت به قسمت‌های مربوطه ابلاغ و اقدام شود ــ چنانچه مصادف با ساعات و ایام تعطیل شود، مفاد و اوامر صادره در صورتی که جنبه محرمانه نداشته باشد بدوا به وسیله تلفن به رؤسای قسمت‌های مربوطه اطلاع و ابلاغ کنند اوامر جهان مطاع مبارک ملوکانه ارواحنا فداه فورا برای امضای مبارک ‌حضرت اشرف دامت عظمته حاضر و تقدیم گردد و بالاخره بایستی اوامر صادره به محض ابلاغ و منتهی در ظرف چند ساعت به کلیه قسمت‌های مربوطه اطلاع و ابلاغ شود بدیهی است تسامح و کمترین تاخیر در انجام امر مسئولیت‌های شدیدی را برای متصدیان مربوطه تولید خواهد نمود.»
 

 

انحلال لشکر 1 و 2 تهران


بخشنامه فوق نقش مهمی در حادثه انحلال لشکر یک و دو تهران داشت و به بحرانی جبران‌ناپذیر منجر شد؛ درحالی‌که امرای نظامی انحلال لشکرهای تهران را بر مبنای تماس دفتر مخصوص توجیه می‌کردند، شاه با قیل و قال عملا در تلاش بود توجه اطرافیانش را به نحوه اجرای فرمان یا قصور در اجرای صحیح دستور منحرف کند در صورتی که ورای شواهد فوق نقش رضاشاه در انحلال لشکر یک و دو توسط امرای ارشد ارتش تأیید شده و همانطور که اشاره شد، اساسا چنین تصمیمی بدون اطلاع رضاشاه امکان نداشت.

 

  نابودی ارتش


بنابراین، هواداران بازسازی نوستالژیک از دوره پهلوی باید توجه داشته باشند که انحلال لشکرهای یک و دو، نه یک اقدام مقطعی یا صرفا اداری، بلکه بخشی از فرایند تضعیف و در نهایت نابودی ارتشی بود که طی حدود دو دهه، بخش عمده‌ای از منابع و بودجه کشور صرف ایجاد و توسعه آن شده بود. فراتر از این، فروپاشی ارتش در وهله نخست ناشی از اولویت‌یافتن منافع شخصی رضاشاه و تلاش آگاهانه برای جلوگیری از شکل‌گیری هرگونه نهاد مستقل و بالقوه رقیب بود.


در نتیجه، آنچه به‌عنوان «آینده تجربه‌شده» از سوی نوستالژی‌سازان پهلوی بازنمایی می‌شود، تنها برشی گزینشی و وارونه از واقعیت‌های تاریخی است؛ برشی که در آن، بخش مهمی از ساختار واقعی قدرت و پیامدهای ویرانگر آن به حاشیه رانده شده و عمداً نادیده گرفته می‌شود. 
(موسسه مطالعات تاریخ معاصر)