هفت صبح| ‌‌بارها در روایت رزمندگان و فرماندهان جنگ 8ساله شنیده‌ایم که یک وقت‌هایی در عملیات‌ها شرایطی پیش می‌آمد که تدابیر نظامی با شکست مواجه می‌شد‌ اما رزمندگان با توسل به ائمه اطهار می‌توانستند موفقیت‌های چشمگیری به دست آورند. یکی از این موفقیت‌هایی که در تاریخ دفاع مقدس رقم خورد، عملیات فتح‌المبین بود. در این عملیات شهید محسن وزوایی که مسئولیت فرماندهی یکی از محورها را بر‌عهده داشت، در نقطه‌ای کور قرار می‌گیرد و آنجا بود که حضرت زهرا(س) راه را نشانش می‌دهد. روایت برادر شهید وزوایی در این خصوص را بخوانیم:

 

از او چه می‌دانیم؟


محسن وزوایی فرزند حاج‌حسین متولد‌ مرداد ۱۳۳۹ ‌در محله نظام‌آباد تهران بود. جوان با استعدادی که ‌سال ۱۳۵۵‌ با کسب رتبه یک کنکور کشور، در رشته شیمی دانشگاه صنعتی شریف مشغول به تحصیل شد. او که در روزهای پرتلاطم انقلاب در درگیری‌های مسلحانه و سرنوشت‌ساز ۱۹‌ تا ۲۲ بهمن‌‌‌‌ ۱۳۵۷ ‌‌در تصرف پادگان‌های جمشیدیه و عشرت‌آباد حضور داشت. محسن پس از ۱۳ آبان ۱۳۵۸، به علت معلومات زیاد عقیدتی و سیاسی‌ و ‌‌تسلط بر زبان ‌انگلیسی، مسئولیت سخنگویی دانشجویان پیرو خط امام را در کنفرانس‌های‌ خارجی برعهده داشت.

راه‌بلدی که فرار کرد


 محسن در عملیات فتح‌المبین فرماندهی محوری را بر‌عهده داشت که حدود هزار نیرو باید آن شب نزدیک به ۲۰ کیلومتر تا پشت خط دشمن می‌رفتند و توپخانه سپاه چهارم عراق را منهدم می‌کردند. این عملیات امکان پیروزی ایران در فتح‌المبین را بیشتر می‌کرد. شهید وزوایی و نیروهایش چند ساعت قبل از شروع عملیات فتح‌المبین به دل دشمن زدند. آن منطقه پُر از شیار بود و باید یک راه‌بلد مسیر را نشان می‌داد. راه‌بلدی کنار آنها بود اما وقتی آن بلدچی صدای تیراندازی در شب را شنید، ‌ترسید و پا به فرار گذاشت.

 

مسیر درست پیدا شد


شهید وزوایی ماند و هزار نیرویی که راه را گم کرده بودند. از طرفی اجرای عملیات منوط به اقدام موفق این مأموریت بود و از طرف دیگر این نیروها بعد از چند ساعت که هوا روشن می‌شد، در تیررس دشمن قرار می‌گرفتند و همگی شهید می‌شدند. بی‌سیم‌ها کار نمی‌کرد و شرایط سختی بود. محسن چهار تیم دو نفره را در چند جهت می‌فرستد تا راه را پیدا کنند اما راه پیدا نمی‌شود. محسن به تنهایی در تاریکی شب ۲ رکعت نماز می‌خواند و استغاثه می‌کند.

 

او بعد از استغاثه به محضر حضرت زهرا(س) مسیر درست برای هدایت نیروها را پیدا می‌کند و تمام نیروها دقیقا به همان نقطه‌ای که می‌خواستند می‌رسند و اینگونه در عملیات فتح‌المبین عنایت الهی شامل حال این رزمنده‌ها می‌شود. آنچنان این عنایت خداوند متعال شامل حال‌شان شد که رزمندگان توانستند با حداقل تلفات که شامل یک شهید و پنج مجروح بود، توپخانه دشمن را به غنیمت بگیرند و نیروهای نظامی بعث عراق را ـ که بالغ بر هزار نفر بودند ـ اسیر کنند.

 

عصبانیت صدام


وقتی نیروهای ایرانی توپخانه بعثی‌ها را گرفتند، شهید وزوایی درباره این موفقیت به قرارگاه مرکزی می‌گوید: ما توپخانه را فتح کردیم و همه را سالم گرفتیم. توان‌مان هم خیلی زیاد است. محسن حتی از فرماندهان رده بالا اجازه می‌خواهد تا به پیشروی در مواضع عراق ادامه دهد. آنها پیشروی را ادامه دادند و تا عمق ۵۸ کیلومتری دشمن یعنی محل قرارگاه مرکزی بعثی‌ها در برقازه رسیدند. ارتفاعات برقازه محل ستاد اصلی قرارگاه صدام بود و صدام در آنجا حضور داشت.

 

وقتی به صدام خبر دادند که نیروهای ایرانی پیشروی کرده‌اند و خیلی از نیروهای عراقی در حال فرارند، صدام خیلی عصبانی شد و چند نفر از فرماندهان را با کلت خودش اعدام کرد. یکی از فرماندهان به صدام گفت: از اینجا فرار کن چون ممکن است به اسارت ایرانی‌ها دربیایی؛ صدام با دوربین نگاه کرد و دید ایرانی‌ها نزدیک هستند. بنابراین صدام و وزیر دفاع و چند نفر با جیپ فرار کردند.

 

نگاهی کوتاه به عمليات فتح‌المبين


این عملیات ‌‌پس از 8 روز نبرد سنگین و با پیروزی قاطع رزمندگان اسلام همراه بود. ‌ ‌عملیاتی که در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد روز دوشنبه ۲ فروردین ۱۳۶۱ در جبهه جنوبی، در منطقه غرب شهرهای شوش و دهلران‌ ‌‌در استان خوزستان انجام شد.