هفت صبح| پروفایل امروزمان را به آقای طالب ریکانی اختصاص دادم. ‌‌بازیکن محبوب و وفادار آبادانی‌ها.  کاپیتان ‌‌خوش‌استایل و خوش‌قیافه برزیلی‌های ایران؛ صنعت‌نفت آبادان. طالب که این چند سال اخیر بیشتر از اینکه دل آبادانی‌ها را شاد کند، همیشه سربزنگاه‌ها ناامیدمان کرده. البته که خیلی‌ جاها به دادمان رسیده و بازی‌ها را با گل‌های تماشایی 3 امتیازی برای‌مان درآورده اما اشتباهاتش در این چند وقت اخیر همه آن گل‌های زیبا را شسته و برده.

از او چه می‌دانیم؟


طالب در آبادان به ابو‌طاها معروف است؛ چون اسم پسرش طاهاست. ‌کاپیتان دوست‌داشتنی که وقتی در ته‌لنجی‌های آبادان قدم می‌زند‌، همه برایش سر و دست می‌شکنند بس که محبوب است. طالب حالا 35ساله است و در اوج پختگی. جایی که باید الگویی برای جوان‌ترهای تیم باشد اما بس که احساسی است و عاشق صنعت‌نفت، همین هم کار دستش می‌دهد.

 

امید سینگ و طالب و باقی ماجرا...


چهارشنبه عصر بعد از یک روز خسته‌کننده کاری، وقتی همه تعطیل‌ بودند (آقای رئیس ما را تعطیل نکرد در این بین‌التعطیلی) و در خانه یا ‌‌جشن و مهمانی و گشت و گذار بودند، خسته به خانه برگشتم و در گوشی‌ام ‌به تماشای آخرین بازی ‌هفته 26 لیگ دسته اول بین ‌صنعت‌نفت و کاراگستر تبریز نشستم. تیم‌هایی ‌که اولی برای صعود به لیگ‌برتر می‌جنگد و دومی برای بقا در لیگ یک. ‌‌صنعت ‌‌در حالی میزبان تبریزی‌ها بود ‌که نساجی برده بود و باخت شهربابک، امیدها برای نزدیک شدن به صدر جدول را در دل آبودانی‌ها زنده کرده بود تا هر‌طور شده 3 امتیاز بازی را بگیرند.

حمایت هواداران در جهنم زرد


از حق نگذریم که صنعت‌نفت ‌با حمایت هوادارانش ‌‌از همان ابتدا نشان داد‌ که از این بازی فقط برد می‌خواهد‌ و میل هجومی زیادی از خود نشان ‌داد و در نهایت ‌هم‌‌ به گل برتری رسید.‌ دقیقه 88 پشت ‌‌محوطه جریمه، صنعت‌‌ صاحب یک ضربه ایستگاهی شد؛ همه نگاه‌ها به طالب دوخته شد و ضربات مرگبارش و آن پای چپش که روی آن کلمه «آرپی‌جی» را تتو کرده. اما امید سینگ بازیکن تکنیکی و دورگه هندی-ایرانی پشت توپ ایستاد و با یک ارسال تماشایی توپ را به نزدیکی نقطه پنالتی ارسال کرد. طالب هم ‌‌با فرار از بین مدافعان کاراگستر با ضربه سر،‌ ‌تختی آبادان را به آتش کشید.

 

این چه کاری بود طالب جان؟


بس که از این جمله برای ابو‌طاها استفاده کردم، خودم خسته شدم. خب داستان عجیب از اینجا شروع شد؛ جایی که طالب کارت زرد دوم را گرفت‌ اما کمی به عقب برگردیم که کاپیتان با تجربه برزیلی‌ها چند دقیقه قبل‌تر با تمارض قصد داشت داور را فریب بدهد و پنالتی بگیرد که خب خدایی «خیلی پنالتی نبود»‌. از تو بعید بود طالب جان این شکلی خودت را زمین بیندازی. بگذریم... برای همین داور به او کارت زرد اول را نشان داد.

بعد از گل مهم و سه امتیازی طالب و صنعت در دقیقه 88‌، آقای ریکانی سرمست در شادی گل خود، پیراهنش را درآورد که همین باعث شد با دریافت کارت زرد دوم، از زمین اخراج شود. آخر طالب جان؛ درست... گل مهمی زدی اما خوشحالی دیوانه‌وار این شکلی آن هم مقابل تیم ته‌جدولی کارا‌گستر (با احترام البته) از تو بعید بود. بعید برای فوتبال آبادان با آن عقبه و پیشینه و بزرگان فوتبالش... دیگر طالب کنترل‌نشدنی بود؛ دوید و فریاد کشید و گریه کرد‌ و همه را کنار زد و پیراهنش را درآورد. 

 

طالب حق داشت...


‌طالب یادش رفته بود که چه بازیکن بزرگی است و در چه تیم ریشه‌داری بازی می‌کند. حتی تجربه‌اش هم به عنوان بزرگ و کاپیتان به دادش نرسید که مرد؛ تو یک کارت زرد داری! ‌نمی‌دانم شاید هم حق داشت. چون در این چند وقت اخیر روی او خیلی فشار بوده. ‌هنوز آبادانی‌ها پنالتی از دست رفته فصل قبل ‌‌را یادشان نرفته و برخی هنوز کینه‌اش را به دل دارند. هر چه بود ‌شادی گل شیرین کاپیتان تنها چند ثانیه دوام داشت چراکه به خودش آمد که ای داد؛ ‌بازی حساس هفته آینده مقابل‌ ‌‌شهر بابک حریف مستقیمش برای صعود را از دست داده؛ مسابقه‌ای که برد صنعت در آن شاید تکلیف صعودش را هم روشن کند.
‌‌

اردیبهشت شوم طالب‌


اردیبهشت 1402؛ بازی ماقبل آخر، میزبان تیم ذوب‌آهن بودیم و به شدت به 3 امتیاز بازی نیاز داشتیم. ‌‌طالب‌ ‌در دقیقه ۳ ‌‌نفت را پیش انداخت‌ اما در دقیقه ۱۰ با انجام یک خطای خطرناک و حرکت شبه‌رزمی ‌‌روی بازیکن ذوب‌آهن، با دریافت کارت قرمز از زمین اخراج شد و... ‌یا 28اردیبهشت 1404 پنالتی که مقابل‌ آریو اسلامشهر به تیر زد و از صعود به لیگ‌برتر بازماندیم. با تمام این حرف‌ها؛ کاپیتان تو هنوز هم دوست‌داشتنی هستی و امید هزاران آبودانی...‌