هفت صبح، حمیده عبدالهی| شب، آرام روی آب‌های آزاد پهن شده بود. هفت لنج، با چراغ‌هایی که از دور مثل ستاره روی آب می‌درخشیدند، مسیر همیشگی صید را می‌رفتند. دو روز قبل، مردانشان از بندر صیادی کنارک دل به دریا زده بودند. با بوسه‌ای بر پیشانی فرزند، آغوشی کوتاه برای همسر و خداحافظی با پدر و مادری که چشم‌انتظار بازگشتشان می‌ماندند. شاهین ۲ هم یکی از همان لنج‌ها بود. شناوری که ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ و در کشاکش جنگ در خلیج فارس همراه شش لنج دیگر راهی آب‌های آزاد شد تا چند هفته بعد با تورهای پر از ماهی به اسکله برگردد.

اما این‌بار قصه صید مثل همیشه نبود.دریا گاهی رازهایی را در دل خود نگه می‌دارد. رازهایی که سال‌ها بعد هم پاسخی برایشان پیدا نمی‌شود. درست مثل سرنوشت شاهین 2 که روایت‌ عجیب آن بی‌شباهت به داستان‌های رمز‌آلود سرنوشت ناپدید شده کشتی و هواپیماها درمنطقه مثلث برمودا نبود. لنجی که در یک لحظه و دربرابر شش لنجی که همراهی‌اش می‌کردند از صفحه رادار و روزگار محو شد. اتفاقی که بیش از ۸۰ روز است خانواده‌های ۱۷ صیاد را چشم‌انتظار نگه داشته است.

 

امروز در بندر صیادی کنارک، انتظارها هنوز تمام نشده. همان اسکله‌ای که شاهین ۲ از آن دل کند، حالا هر روز چشم به افق دوخته است. خانواده‌های سرنشینان این لنج، از فرمانداری و سفارت‌ها گرفته تا صلیب سرخ و نهادهای بین‌المللی را برای یافتن ردی از عزیزانشان شخم زده‌اند، اما هنوز نه پاسخی روشن گرفته‌اند و نه نشانی از مردانی که گویی در دل دریا و نقشه آبی کشور ناپدید شده‌اند. مطالبه‌شان فقط یک جمله است: «ما گمانه‌زنی نمی‌خواهیم؛ حقیقت را به ما بگویید.»

 

آخرین تصویری که از شاهین ۲ باقی ماند


از آن شب، زمان برای خانواده‌های ملوانان و پرسنل لنج شاهین ۲ متوقف شده است. هر بار ساجد بلوچ، برادر ناخدای لنج که خود از روی خشکی وظیفه تامین نیازهای شاهین 2 را برعهده داشته،طوری آخرین لحظات پیش از ناپدید شدن این لنج 90 تنی را از زبان ملوانان و ناخداهای شش لنج روایت می‌نماید انگارکه دوباره همان شب را خودش زندگی کرده است.

شبی که هنوز همه چیز عادی به نظر می‌رسید و هیچ‌کس تصور نمی‌کرد چند دقیقه بعد، تنها چیزی که از یک لنج و ۱۷ مرد داخل آن باقی می‌ماند، خاطره‌ای مبهم و هزاران سوال بی‌پاسخ باشد. او در گفت‌و‌گو با «هفت صبح» بر این نکته تاکید دارد مسیری که صیادان منطقه بارها آن را پیموده بودند و برایشان ناآشنا نبود. شاهین ۲ لنجی بود که معمولاً هر سفرش ۵۰ روز تا دو ماه طول می‌کشید. اما اینبار دو شب بعد از حرکت حوالی ساعت یک بامداد ۱۷ اردیبهشت، اتفاقی رخ داد که هنوز هم خانواده‌ها آن را نقطه آغاز این کابوس می‌دانند.


به گفته ساجد، خدمه لنج‌های همراه، بالگردی را دیده بودند که بر فراز شاهین ۲ پرواز می‌کرد. لنج در آن زمان حدود ۷۰ مایل دریایی از ساحل عمان فاصله داشت و چند لنج دیگر نیز در فاصله‌ای حدود چهار تا پنج مایل از آن در همان مسیر حرکت می‌کردند. او می‌گوید آن شب دریا کاملاً آرام نبود و موج وجود داشت اما شرایط برای ادامه صید غیرعادی به نظر نمی‌رسید. دقایقی بعد ولی همه چیز تغییر کرد. ارتباط لنج با دیگر شناورها به طور کامل قطع شد و نشانه‌هایش از رادارها محو شد.

 

انگار که اصلا شاهینی وجود نداشته است. صیادان که طبق روال همیشگی از طریق کانال مشترک بی‌سیم با یکدیگر در ارتباط بودند، بارها ناخدا را صدا زدند اما پاسخی نشنیدند. به گفته برادر ناخدا، پس از دیده شدن بالگرد، شناورهای دیگر با هشدارهایی روبه‌رو شدند و ناچار مسیر خود را تغییر دادند و از یکدیگر فاصله گرفتند. حدود یک ساعت بعد، دوباره از همان کانال مشترک بی‌سیم شاهین ۲ را صدا زدند، اما باز هم جوابی نیامد.  با این حال آنها محل را ترک نکردند تا شاید خبری از شاهین و پرسنل آن به دست بیاورند. روز بعد، وقتی لنج‌ها کنار هم قرار گرفتند، همه یک جمله را تکرار می‌کردند: «دیشب هرچه حمید را صدا زدیم، جواب نداد.»


در ابتدا، صیادان تصور می‌کردند شاید بی‌سیم یا یکی از تجهیزات ارتباطی شاهین ۲ دچار نقص فنی شده باشد و دوباره تلاش کردند ارتباط را برقرار کنند اما خیلی زود متوجه شدند موضوع فراتر از یک اختلال ساده است. برادر ناخدا می‌گوید که شاهین ۲ حتی از روی سامانه ناوبری هم ناپدید شده بود و دیگر هیچ اثری از آن روی سیستم‌ها دیده نمی‌شد. گویی ارتباط لنج، یکباره از همه مسیرهای ارتباطی قطع شده باشد. ساجد بلوچ می‌گوید همان شب، تنش‌هایی در منطقه رخ داده بود، اما صیادان تصور می‌کردند با توجه به آتش‌بس و صیادی بودن شناورها، خطری متوجه آن‌ها نخواهد شد.


ساجد از ساعت های پرالتهاب آن شب می گوید: لنج‌های همراه، همان شب و در ساعت‌های بعد، اطراف محل را زیر نظر گرفتند و پس از روشن شدن هوا نیز بار دیگر همان محدوده را جست‌وجو کردند تا شاید اثری از همسفرشان پیدا کنند. خانواده‌های کارکنان شاهین 2 حتی از لنج‌های دیگری که بعد از آن از همان مسیر عبور می‌کردند نیز خواستند محدوده را با دقت بررسی کنند، شاید لکه‌ای از سوخت، قطعه‌ای از بدنه یا هر سرنخی از آن پیدا شود. اما دریا سکوت کرده بود. سکوتی که هنوز ادامه دارد و هیچ پاسخی برای خانواده‌های چشم‌انتظار به همراه نداشته است.

 

 ۱۷ زندگی که پشت دریا جا ماند


پشت نام «شاهین ۲»، فقط یک لنج صیادی نبود. ۱۷ زندگی جریان داشت. مردانی که هر کدام با امید بازگشت، بندر را ترک کرده بودند. یکی نان‌آور خانه بود، یکی خرج پدر و مادر سالخورده‌اش را می‌داد، دیگری سرپرست مادر، همسر و خواهرش بود وحتی نوجوانی که به جای ادامه نوجوانی، برای تامین معاش خانواده پا به دریا گذاشته بود. بر عرشه لنج بزرگ حمید بلوچ، ناخدایی ۳۲ ساله با ۲۵ سال سابقه کار و ملوانی و هدایت لنج‌های صیادی، سکان شناور را در دست داشت.

 

اوکه 4 برادر و 3 خواهر دارد، خودش پدر چهار فرزند دانش‌آموز است. ساجد تعریف می‌کند که خانواده آنها نسل‌هاست با دریا زندگی کرده‌اند. پدرشان نیز بیش از ۴۵ سال سابقه ناخدایی و صیادی دارد و حمید از کودکی در همین مسیر بزرگ شده بود. به گفته ساجد بیشتر ملوانان این لنج نیز صیادانی باتجربه بودند و هر کدام حدود شش تا هفت سال سابقه کار در دریا داشتند. مردانی که آب‌های آزاد و مسیرهای صید را به خوبی می‌شناختند.


همراه ناخدا، رضا پیرایش، محمد رئیسی، مهران بلوچ، مهران رنجبر، اقبال گنگذاری، محمد رزمی، فرید رزمی، عادل رزمی، خالد رزمی، اسماعیل بکرای، عبدالله روزافزا، مهرزاد دهانی، جاسم دهانی، حامد دهانی، مرادبخش نوحانی و سکندر(ملوان تبعه پاکستان)، راهی آب‌های آزاد شدند. در میان آنها اما اسماعیل بکرای، با تنها ۱۷ سال سن، کوچک‌ترین ملوان شاهین ۲ بود. نوجوانی که به دلیل نداشتن پدر، خیلی زود بار مسئولیت خانواده را بر دوش گرفت و برای تامین معاش مادر و خانواده، وارد یکی از سخت‌ترین مشاغل جنوب کشور شد.

 

به گفته خانواده‌ها، بیشتر خدمه این لنج متاهل بودند و بار تامین معاش خانواده را بر دوش داشتند. محمد رئیسی، فرید رزمی، جاسم دهانی و اسماعیل بکرای مجرد بودند، اما مجرد بودن، چیزی از مسئولیتشان کم نکرده بود. برخی سرپرست پدر و مادر سالخورده خود بودند، یک نفر هزینه زندگی خواهر معلولش را تامین می‌کرد، برخی دیگر خرج مادر و خواهرشان را می‌دادند و بعضی نیز تنها نان‌آور خانواده به شمار می‌رفتند. در میان آنها حتی ملوانی حضور داشت که با وجود معلولیت ۵۰ درصدی پا، برای آنکه سربار دیگران نباشد، به صیادی روی آورده بود و با همان شرایط سخت، معاش خانواده‌اش را تامین می‌کرد.

 

در میان خدمه شاهین ۲، دو خانواده نیز حضور داشتند که هر کدام سه برادر را راهی این سفر کرده بودند. مردانی که سال‌ها کنار هم زندگی و کار کرده بودند و این بار نیز دوشادوش هم راهی دریا شدند. حالا در بعضی خانه‌ها، انتظار فقط برای یک نفر نیست. مادرانی چشم به راه چند فرزند مانده‌اند و خانواده‌هایی، همزمان خبر چند عزیزشان را جست‌وجو می‌کنند. «بیشتر این مردها با هزار امید راهی دریا شدند. بعضی برای پرداخت بدهی، بعضی برای تامین هزینه زندگی خانواده و بعضی فقط برای آنکه سفره خانه‌شان خالی نماند». این را ساجد می‌گوید و با تاسف سری تکان می‌دهد و ادامه می‌دهد:« حالا اما نزدیک به سه ماه است که در بسیاری از خانه‌های کنارک، سفره‌ها همچنان پهن می‌شود، اما جای نان‌آورانشان خالی مانده است».

 

نه دودی، نه آتشی، نه حتی تکه‌ای چوب


دریا معمولاً رازهایش را برای همیشه پنهان نمی‌کند. اگر شناوری دچار حادثه شود، دیر یا زود نشانه‌ای از آن به ساحل می‌رسد. تکه‌ای چوب، جلیقه نجات، لکه‌ای از سوخت یا حتی پیامی که از دل بی‌سیم مخابره شده باشد. اما درباره شاهین ۲، انگار آب همه ردها را یک‌جا بلعیده است. سکوتی که هر روز بر ابهام این ماجرا اضافه می‌کند. ساجد بلوچ می‌گوید که عجیب‌ترین بخش ماجرا همین بی‌نشانی است. اگر لنج آتش گرفته بود یا مورد اصابت دشمن قرار می‌گرفت، باید اثری از آن پیدا می‌شد.

 

او می‌گوید لنج‌های صیادی به بی‌سیم و تجهیزات اعلام وضعیت اضطراری مجهز هستند و اگر شناوری دچار آتش‌سوزی، آب‌گرفتگی یا خطر غرق شدن شود، ناخدا معمولاً پیش از قطع ارتباط، از طریق بی‌سیم پیام اضطراری مخابره می‌کند تا دیگر شناورها از موقعیت آن باخبر شوند. اما درباره شاهین ۲ هیچ پیام اضطراری دریافت نشد و ارتباط، یکباره و به طور کامل قطع شد. قبلاً هم پیش آمده بود لنجی آسیب ببیند، همانطور که اوایل امسال نیز یک لنج دیگر در دریا دچار حادثه شد و حدود ۲۰ روز بعد، قطعاتی از بدنه و چوب‌های آن در سواحل پیدا شد.

 

به‌طوری که صیادان از روی نقش و رنگ چوب‌ها توانستند تشخیص دهند آن قطعات متعلق به همان لنج است. تجربه‌های این‌ چنینی باعث شده بی‌نشان ماندن کامل شاهین ۲ برای خانواده‌ها عجیب‌تر و غیرقابل‌باورتر باشد. سرنوشت شاهین 2 اما چیزی فراتر از ایت دست بود. ساجد برای توصیف این بی‌خبری، از جمله‌ای استفاده می‌کند که شاید بهتر از هر توضیح دیگری، حال و روز خانواده‌ها را روایت کند: «انگار خدا زمین را باز کرده، لنج را برده زیر زمین و دوباره زمین را بسته است.»

 

   سناریوهای بی‌پاسخ مانده‌


وقتی هیچ ردی از یک لنج پیدا نمی‌شود، ذهن خانواده‌ها و صیادان ناخواسته میان احتمال‌های مختلف سرگردان می‌شود. از توقیف لنج گرفته تا حادثه‌ای که هیچ نشانی از خود بر جا نگذاشته است. اما برای خانواده‌های شاهین ۲، هیچ‌کدام از این روایت‌ها جای حقیقت را نمی‌گیرد. آن‌ها فقط می‌خواهند بدانند آن شب، بر سر عزیزانشان چه آمد. ساجد بلوچ می‌گوید که صیادان منطقه معتقدند آن محدوده از آب‌های آزاد همواره زیر نظر نیروهای آمریکایی قرار دارد.

 

برخی صیادان معتقدند پس از قطع سامانه‌های ارتباطی، شاهین ۲ ممکن است از مسیر اصلی خارج شده و ناخواسته وارد محدوده تحت کنترل نیروهای نظامی شده باشد. احتمالی که از نگاه خانواده‌ها، می‌تواند به توقیف لنج توسط آمریکا یا نیروهای یکی از کشورهای عربی منطقه منجر شده باشد.  برادر ناخدا اما درباره احتمال ربوده شدن شاهین ۲ توسط دزدان دریایی سومالی، تردید جدی دارد چرا که به گفته او، در تجربه‌های مشابه، دزدان دریایی معمولاً ظرف چند روز با مالک لنج تماس می‌گیرند و در ازای آزادی شناور و خدمه درخواست پول می‌کنند اما در تمام این مدت نه تماسی برقرار شده و نه درخواستی مطرح شده است.

 

او به نمونه‌ای از توقیف دو لنج دیگر نیز اشاره می‌کند و می‌گوید در آن پرونده‌ها، دزدان دریایی خیلی زود با صاحبان لنج تماس گرفتند و درخواست پول کردند. اتفاقی که درباره شاهین ۲ هرگز رخ نداد. او درباره احتمال آتش‌سوزی یا اصابت نیز همین استدلال را مطرح می‌کند. اگر چنین حادثه‌ای رخ داده بود، دست‌کم باید اثری از لنج یا خدمه به جا می‌ماند. با همه این روایت‌ها، ساجد بلوچ هنوز حاضر نیست هیچ احتمالی را قطعی بداند. او می‌گوید خانواده‌ها ماه‌هاست میان امید و ناامیدی زندگی می‌کنند. وضعیتی که به گفته او، از هر پاسخ تلخی سخت‌تر است. آن‌ها فقط می‌خواهند این بلاتکلیفی پایان پیدا کند و بدانند آن شب، در دل اقیانوس، چه بر سر شاهین ۲ و ۱۷ سرنشینش آمده است.

 

همچنان در سکوت مطلق و بی‌خبری


برای خانواده‌های شاهین ۲، انتظار فقط به چشم دوختن به دریا خلاصه نشده است. از همان روزهای نخست، آن‌ها هر دری را که به ذهنشان رسیده کوبیده‌اند. از فرمانداری کنارک و استانداری گرفته تا سفارت‌ها، صلیب سرخ و نهادهای بین‌المللی. شاید جایی، کسی، خبری از ۱۷ مردی داشته باشد که بی‌هیچ ردی ناپدید شدند اما هر بار، پاسخ‌ها کوتاه بوده یا اصلاً پاسخی در کار نبوده است.


ساجد می‌گوید که نخستین پیگیری‌ها از داخل کشور آغاز شد. او با گلایه می‌گوید که همه می‌گفتند شرایط کشور خاص است و اوضاع جنگی است. ما این را درک می‌کردیم، اما مگر می‌شود سرنوشت اینهمه آدم فراموش شود؟ انتظار داشتیم حداقل کسی به دیدن خانواده‌ها بیاید، احوالشان را بپرسد و بگوید چه پیگیری‌هایی انجام شده است. او می‌گوید خانواده‌ها هرگز انتظار نداشتند همه ابهام‌ها در همان روزهای نخست برطرف شود، اما انتظار داشتند مسئولان در کنارشان باشند.

 

نه فقط با نامه و مکاتبه، بلکه با حضور در خانه‌های خانواده‌ها و شنیدن درد و نگرانی آن‌ها. به گفته او، در تمام این مدت، بسیاری از خانواده‌ها حتی یک‌بار هم شاهد حضور مسئولی برای دلجویی یا اطلاع‌رسانی نبوده‌اند. در عین حال اما جست‌وجوها به داخل کشور محدود نماند. به گفته برادر ناخدا، موضوع از طریق سفارت جمهوری اسلامی ایران در عمان و پاکستان نیز پیگیری شد.

 

پاسخی که از عمان رسید این بود که هیچ گزارشی از ورود یا توقیف چنین لنجی در اختیار ندارند و از سوی پاکستان نیز پاسخی به استعلام‌ها داده نشد.همچنین خانواده‌ها هم‌زمان از طریق جمعیت هلال‌احمر و صلیب سرخ نیز موضوع را دنبال کردند گرچه مسئولان صلیب سرخ هم اعلام کردند امکان اعزام نیروی جست‌وجو به منطقه را ندارند، اما قول دادند از طریق مکاتبات بین‌المللی موضوع را پیگیری کنند.

 

به همین دلیل، نامه‌ها و ایمیل‌هایی به دفتر صلیب سرخ در ژنو و همچنین برخی نهادهای بین‌المللی ارسال شد، اما تا امروز پاسخی که بتواند گره‌ای از این پرونده باز کند، به دست خانواده‌ها نرسیده است. او می‌گوید که بسیاری از خانواده‌ها علاوه بر رنج بی‌خبری، امروز با مشکلات معیشتی نیز دست‌وپنجه نرم می‌کنند. چرا که بیشتر مفقودشدگان، نان‌آور اصلی خانواده‌هایشان بودند و با ناپدید شدن آن‌ها، تامین هزینه‌های زندگی برای همسران، فرزندان و والدین سالخورده‌شان دشوارتر شده است.یک نوع بلاتکلیفی که گذران زندگی برای 17 خانواده کارکنان لنج شاهین 2 را هر روز سخت‌تر از روز قبل می‌کند.

 

 انتظاری که هر غروب از نو آغاز می‌شود


در بندر صیادی کنارک، زندگی جریان دارد. لنج‌ها هر روز به دریا می‌روند و هر شب به اسکله برمی‌گردند اما جای شاهین ۲ هنوز خالی است. امروز دیگر برای خانواده‌های ۱۷ صیاد، زمان با تقویم و ساعت اندازه‌گیری نمی‌شود. از همان شب هفدهم اردیبهشت، عقربه‌ها انگار روی یک بامداد متوقف مانده‌اند. خانواده‌ها هنوز هم هر روز و گاهی چند بار در روز، خودشان را به ساحل و اسکله می‌رسانند. هر بار که لنجی از دور پیدا می‌شود، چشم‌ها به افق خیره می‌ماند.

 

شاید این بار شاهین ۲ باشد. اما هر بار، لنج‌های دیگر پهلو می‌گیرند و انتظار، دوباره به خانه‌ها برمی‌گردد. آن‌ها نه به دنبال روایت‌های مختلف‌اند و نه دلشان می‌خواهد هر روز با گمانه‌ای تازه روبه‌رو شوند. بعد از این همه روز، تنها چیزی که می‌خواهند، رسیدن به حقیقت است. حقیقتی که شاید بتواند به این انتظار فرساینده پایان بدهد.