روزنامه هفت صبح| کامکارها بالاخره قرار است بعد از 5 سال دوری به صحنه برگردند. این خبر را سایت موسیقی ما داده و البته اضافه کرده که اولین کنسرت قرار است با آواز خواننده جوانی به نام سعید صفری برگزار شود. در خبر به جزئیات بیشتری درباره اینکه از خانواده کامکارها آیا فرد دیگری به جز اردشیر کامکار هم حضور دارد یا نه اشاره نشده.
اردشیر، فرزند یکی مانده به آخر حسن کامکار قبلا هم برای نشان دادن قابلیتهای ساز کمانچه با نوازندگانی غیر از خانواده خود اجرا داشته که آخرین مورد آن سال 1398 با حسامالدین سراج برگزار شد. به جز او آخرین بار چند عضو دیگر خانواده کامکار سال 1398 با چند غایب بزرگ روی صحنه رفتند.
پس کامکارها آخرین بار چه تاریخی دور هم جمع شدند و اجرای عمومی داشتند؟ آنها از سال 1397 دیگر همگی با حضور همه خواهران و برادران روی صحنه نرفتهاند. چند سالی است که به جز هشت خواهر و برادر کامکار، نیریز و هانا و صبا کامکار و امید لطفی هم به گروه اضافه شدهاند. همین عضویت نسل اندر نسل اعضای خانواده در گروه موسیقی، باعث شده که بعد از 50 سال آنها هنوز هم تنها خانوادهای باشند که با نام خانوادگی کامکار روی صحنه میروند.
سنگ بنای کامکارها در دهه 40 شمسی؛ ساز و آواز به روش نظامی
دهه 30 صدای ساز یک نوازنده دورهگرد دل یک نوجوان 12،13 ساله سنندجی را آنقدر نرم میکند که زندگی خودش هیچ، زندگی هشت فرزند و بعد نوادگانش را به مسیر موسیقی میکشاند. آن روز وقتی صدای علی خان دورهگرد به گوش حسن کامکار رسید عشقی به ساز و آواز پیدا کرد که او را به سمت ساختن چیزی شبیه تار کشاند.
تار اما در مقابل تعصبات زمان دوام نیاورد. پدر حسن نه یک بار و دوبار بلکه سه بار ساز را شکست. در نهایت گروه ارکستر ارتش زندگی او را در هجده سالگی نجات داد. او در گروه موسیقی نظامی ترومپت، تار و بعد ویولن نواخت و بعد با یادگیری ردیفهای موسیقی به همه فرزندانش موسیقی یاد داد. همه این هشت فرزند موسیقی را با تنبک شروع کردند.
درست مانند همین فرم امروزه آموزش موسیقی در برخی از موسسات که ابتدا هنرآموز را با عرف و بعد تنبک با ریتم آشنا میکنند. هر پسری که در خانواده به دنیا آمد، پدر راه موسیقی را از مکتب صبا به او نشان داد تا اینکه با تنبیه و روشهای نظامی دیگر هم که شده بود، سال 1345 گروه خود را تشکیل دادند. گروهی که بعدها بهروز غریبپور، کارگردان تئاتر، آن را کامکارها نامید. اول آنها با ویلن پدر، سنتور هوشنگ و آواز بیژن گروه را شروع کردند و بعدا پشنگ با سنتور، ارژنگ با تنبک و قشنگ تنها دختر حسن خان، با صدای خود به گروه اضافه شد.
برهه دوم: همنشینی با لطفی
در دهه 50 هوشنگ راه دانشگاه را بین بچهها باز کرد تا در هنرهای زیبا موسیقی بخواند و به دنبال او پشنگ و بعد بیژن این مسیر را رفتند.اینجا دیگر بین پدر و پسرها کیلومترها فاصله افتاده بود و هر کسی باید استعداد خودش را در مسیر موسیقی به حسن خان نشان میداد.در این بین هوشنگ یک بورسیه تحصیلی میگیرد تا در اروپا و آمریکا موسیقی بخواند. این را گوشه ذهنتان داشته باشید تا بعدا بخوانید که این مواجهه با موسیقی غرب چطور روی کامکارها اثر گذاشت.
ابتدای آن دهه هنوز ارسلان، اردوان و اردشیر در سنندج مانده بودند و آنجا به آموزش موسیقی میپرداختند. محمدرضا لطفی که آن زمان با معلمان سپاه دانشی به سنندج رفته بود با خانواده کامکار آشنا میشود و با دختر حسن خان یعنی قشنگ ،ازدواج کرد . قشنگ به خاطر ازدواج با محمدرضا لطفی به تهران آمد و همین ازدواج باعث شد گروه شیدا سال 1352 به سرپرستی لطفی شکل بگیرد. همان کسی که برای اولین بار سال 1356 راه ساز دف را با نوازندگی بیژن از خانقاهها به استیج کنسرت جشن هنر شیراز کشاند.
به دنبال مهاجرت آنها به تهران، فرصت برای ارژنگ هم باز شد تا به جای موسیقی، نقاشی بخواند اما این پای او را از موسیقی هم جدا نکرد. به خاطر همین این سالها اگرچه چند گالری نقاشی و نمایشگاه برپا کرده اما با تنبک نوازی خود گروههای شیدا و البته بعد عارف را هم همراهی کرد. امروز وقتی هنرجویی میخواهد نواختن تنبک را شروع کند، کتابهای ارژنگ را دستش میگیرد.
برهه سوم: گروه عارف
همزمان با شکلگیری گروه شیدا، اردشیرهم به گروه عارف میپیوندد که به سرپرستی پرویز مشکاتیان شکل گرفته بود. بقیه اعضای خانواده هم به همراه پدر و مادر در سال 1357 راهی تهران میشوند. کجای تهران؟ سه راه جمهوری. تا قبل از آمدن حسن آقای کامکار به تهران، پسران در رادیو رفت و آمد داشتند. یک اتفاق سیاسی در سال 1357 باعث میشود که همه اعضای عارف و شیدا استعفا دهند و دیگر از رادیو خارج شوند. این همان نقطه مهمی است که گروه چاووش شکل میگیرد.
برهه چهارم: گروه چاووش
اعضای گروه چاووش همان نوازندگان گروه عارف و شیدا بودند. قطعه«کجایید ای شهیدان خدایی» یکی از قطعات مهم محصول آن دوره است. دورهای که پسر فرنگ رفته حسن کامکار كه به تازگی برگشته، ازدواج کرده و پیشنهاد میکند که این آهنگ را با شعری که از مولانا انتخاب کرده بود بسازند. دوران جنگ است .
این قطعه معنایی مضاعف و میهنی پیدا می کند. حتی هزینه ساختش در استودیو را از کادوهای ازدواجش میپردازد. این قطعه را ابتدا بیژن میخواند و سپس دو سال بعد با صدای شهرام ناظری ضبط میشود. آلبومهای معروف چاووش در همین برهه است که تولید شده. از آن طرف پدر هم بیکار ننشسته بود. او که حالا ساکن تهران شده، قطعات فرزندانش در گروه چاووش را ضبط میکرد تا جلوی دانشگاه تهران بفروشند.
برهه پنجم: انحلال چاووش
بعد از انقلاب گروه چاووش منحل شد. مهاجرت علیزاده از کشور و از آن مهمتر جدایی محمدرضا لطفی و قشنگ کامکار از یکدیگر و محدودیتهایی که در آموزش و ضبط موسیقی داشتند اعضای گروه را از هم دور کرد. کامکارها اول تلاشهایی کردند تا شیدا را احیا کنند که با پیام محمدرضا لطفی مبنی بر اینکه نباید از این نام استفاده کنند، به نام «عارف» برگشتند اما باز هیچ چیز مثل گذشته نشد تا اینکه برادرها و تک خواهرشان سال 1367 گروه خانوادگی خود را تاسیس کردند.
برهه ششم: شکلگیری کامکارها
اولین آلبوم کامکارها با حضور این هشت نفر یک سال بعد یعنی سال 1368 منتشر شد. آن هم با هشت قطعه کُردی که هر کدام محصول آهنگسازی یکی از آنها بود. آلبومی تحت تاثیر هوشنگ کامکار که غرب درس خوانده بود، حسن کامکار که در جوانی آوازهای فولکلور اورامانات را بازخوانی میکرد و تجربه چند ساله کار کردن با لطفی، شجریان و علیزاده.
تا آن زمان هنوز هیچ گروهی به صورت رسمی مجوز اجرای عمومی نمیگرفت تا اینکه کامکارها بعد از یک فتوا در راستای آزادی موسیقی، در مجموعه آزادی و تالار وحدت کنسرت دادند. آن زمان هنوز زنان راهی برای رسیدن به استیج نداشتند که تنها دختر حسن کامکار توانست این سنت را هم بشکند. برای همین است که قشنگ کامکار را نباید فقط به خاطر ازدواج با محمدرضا لطفی شناخت. او به غیر از نوازندگی و همخوانی و البته تک خوانی در کنسرتهای خارج از ایران، سیما بینا را هم در اجراهای خود همراهی کرده.
برهه هفتم: ظهور نسل جدید کامکارها
پدر که سال 1371 فوت کرد، دیگر این هوشنگ بود که باید سکان هدایت خانواده را به عهده میگرفت. شعله عشقی که حسن خان در موسیقی روشن کرد حالا بقیه اعضای گروه باید روشن نگه میداشتند. برای همین هم هوشنگ از زمان بازگشت بیشتر به عنوان سرپرست گروه فعالیت کرد. او حالا 77 سال دارد و یکی از اعضای شورای عالی خانه موسیقی است.
به جز «کجایید ای شهیدان خدایی» ،«گلستانه» اثر مهم دیگر کامکارهاست که باز هم آهنگ آن را هوشنگ خلق کرده. باز هم قطعهای محصول مواجهه موسیقی دستگاهی ایران و هارمونی غربی. از آن طرف نسل جدید کامکارها با استعدادهای نسل دهه شصتی خانواده راه خود را هم به گروه باز کردند. هانا کامکار متولد 1359، دختر بیژن و نوازنده دف گروه است.
به جز او در سال ۱۳۶۸ امید لطفی، فرزند قشنگ و محمدرضا لطفی، به گروه پیوست و نوازندگی تار گروه را به عهده گرفت. سیاوش (1368) فرزند پشنگ کامکار و سودابه سالم جوانترین عضو گروه کامکارهاست. سیاوش و هانا با هم همکاریهای مشترکی در موسیقی فیلم هم داشتهاند که مستقل از گروه کامکارها بوده. نیریز کامکار هم متولد 1360 و نوازنده سنتور و تنبک و صبا فرزند هوشنگ از نسل دوم خانواده هستند که از سال 1394 در جشنواره فجر و برخی دیگر از بازخوانیها استعداد خود را نشان دادند.



