روزنامه هفت صبح، سینا بحیرایی | یک: بیلی وایلدر با «آپارتمان» به اوج موفقیت رسیده بود. جایزه اسکار بهترین فیلم را به خانه برده و فیلم از نظر فروش هم موفق عمل کرده بود. شاید اگر وایلدر یک کارگردان معمولی بود، فیلم بعدی که پس از «آپارتمان» میساخت چندان موفق عمل نمیکرد و مورد توجهی قرار نمیگرفت. چون در واقع کسی انتظار چنین چیزی نداشت. اما وایلدر که قطعا یکی از ستونهای سینمای هالیوود است، یک سال بعد فیلم «یک، دو، سه» را روانه سینماها کرد. یک کمدی دیوانهوار عجیب و غریب که نظیر آن را به سختی میتوان پیدا کرد.
دو: «یک، دو، سه» داستان رئیس شعبه شرکت کوکاکولا بهنام مکنامارا در آلمان غربی را روایت میکند که بهدنبال افزایش نفوذ شرکت در آلمان شرقی است. در این حین اسکارلت، دختر رئیسش از راه میرسد تا زمانی را در برلین بگذراند، از شانس بد مکنامارا، اسکارلت عاشق یک کمونیست سرسخت بهنام اتو میشود و تمام برنامههای مکنامارا را بههم میریزد. پدر و مادر اسکارلت در راه برلین هستند و او باید راهحلی برای این مشکل بیابد.
سه: بیلی وایلدر پیشتر در فیلمهایی چون «بازداشتگاه شماره 17» و «شاهدی برای تعقیب» به سراغ آلمان پس از جنگ جهانی دوم رفته بود. با این فیلم او اینبار آلمان دوران جنگ سرد را هدف میگیرد. «یک، دو، سه» که برداشتی آزاد از «نینوتچکا» (فیلمی محصول 1939 از ارنست لوبیچ که خود وایلدر یکی از نویسندگان آن بود) است، نمونه بارز کمدیهای سریعی است که بیلی وایلدر استاد ساختن آنها بود، فیلمهایی با ریتمی دیوانهوار و دیالوگهایی پینگپنگی که مخاطب را سرجای خود میخکوب میکردند.
جیمز کاگنی، بازیگر نقش مکنامارا بهحدی از این سبک کار و اینهمه دیالوگی که باید حفظ میکرد، خسته شد که تا بیست سال پس از آن دیگر در هیچ فیلمی بازی نکرد! خود وایلدر بعدا در مصاحبهای گفته بود که در ساخت «یک، دو، سه» هدف اصلیشان این بوده که سریعترین فیلم دنیا را بسازند. وایلدر و آی.ای.ال. دایموند فیلمنامهنویس در صفحه اول فیلمنامه این فیلم این یادداشت را نوشته بودند:
«سرعت توصیه شده برای ساخت فیلم: 110 مایل در پیچها و 140 مایل در مسیر مستقیم.» سرعت فیلم بهحدی بالاست که احتمالا متوجه خیلی از جوکها و کنایهها نشوید. اما تلاش برای توقف و کشف آنها بیفایده است، باید با فیلم همراه شد و در این جاده همچنان پیش رفت. این نوع کمدیسازی منبع الهام فیلمسازان زیادی بوده است، حتی در ایران هم تلاشهایی برای ساخت نمونههای مشابه آن صورت گرفته است، ولی هیچکدام نتوانستند بهاندازه فیلمهای وایلدر اصیل و تماشایی باشند.
چهار: البته این تمهیدها تا حدی به فیلم ضرر زدهاند. فیلم به دلیل همین شوخیهای دیوانهوار فراوان، کمی شلخته و بیمعنی بهنظر میرسد. یک انسجام فکری پیوسته در آن نمیتوان پیدا کرد و بهنظر میرسد هر ایده جالبی به ذهن عوامل فیلم رسیده است، مستقیم همان را در فیلم پیاده کردهاند. فیلمنامه «یک، دو، سه» بیشتر شبیه برآیندی از یک جلسه طوفان فکری بهنظر میرسد که در آن، هرکسی ایدههایی را که به ذهنش میرسد، با صدای بلند بیان میکند، و گویی همه این ایدهها در فیلم لحاظ شدهاند.
پنج: فیلم نگاهی هجوآمیز به جنگ سرد و کمونیسم و حتی نظام سرمایهداری آمریکا دارد. از این نظر بهخوبی انصاف را رعایت میکند. «یک، دو، سه» از یک سو اقتدار پوشالی شوروی و زیربنای فاسد آن را به سخره میگیرد و از سوی دیگر، سرمایهداری آمریکا و این میل عجیب به مصرفگرایی را به هجو میکشد. مکنامارا اگرچه نگاه تحقیرآمیزی به آلمان شرقی و تفکرات کمونیستی دارد و تلاش آنها برای آزادی همه کارگران جهان را احمقانه میداند، از طرفی خودش انسانها را مجموعهای از آمار و ارقام میبیند که میتوانند به پیشرفت او در مسیر رسیدن به آرزوهایش کمک کنند. او حتی در مقطعی از فیلم اتو را هم در دام ماموران آلمان شرقی گرفتار میکند تا تنها مشکلاتش را حل کند. حتی بعدا که به سراغ آزاد کردن اتو میرود بهخاطر دلسوزی یا انساندوستی نیست، دوباره گرفتار هست و برای حل مشکل خود به اتو نیاز دارد!
شش: فیلم پر از شوخیها و طنازیهای بینظیر است. در جایی از فیلم مکنامارا با سه نماینده شوروی بر سر فروش کوکاکولا در آلمان غربی مذاکره میکند. نمایندگان به او سیگار کوبایی تعارف میکنند و به او میگویند که در ازای دریافت سیگار، به کوبا موشک میدهند. و به همین راحتی فیلم بحران موشکی کوبا در سال 1962 را پیشبینی میکند! در طول فیلمبرداری، جوآن کراوفورد که آن زمان عضو هیات مدیره شرکت پپسی بود، با وایلدر تماس گرفت و بابت استفاده از نشان کوکاکولا در فیلمنامه گلایه کرد. وایلدر هم بهعنوان دلجویی فیلم را با نمایی از کاگنی به پایان میرساند که یک شیشه پپسی در دست دارد.
هفت: فیلم کمی بدشانسی آورد. دیوار برلین زمانی ساختش آغاز شد که بیلی وایلدر و تیمش مشغول فیلمبرداری کار بودند. به همین دلیل در زمان اکران، مردم رغبت چندانی به تماشای فیلمی درباره این ماجرای تلخ نداشتند و فیلم در زمان اکران، 6/1میلیون ضرر کرد. البته بعدا در سال 1985 دوباره اکران شد و اتفاقا مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت.



