روزنامه هفت صبح، مدیسا مهراب‌پور | یک: در میان فیلم‌های کلاسیک کمتر به موردی برمی‌خورید که داستان یک قاتل حرفه‌ای یا سریالی را دنبال کند؛ چیزی که امروز با عنوان «هیتمن» می‌شناسیم. اساسا کاراکتر «هیتمن» مربوط به سینمای مدرن است اما در میان فیلم‌های کلاسیک هم می‌توان چند نمونه انگشت‌شمار مانند «اسلحه‌ای برای استخدام» پیدا کرد، فیلمی محصول ۱۹۴۲ به کارگردانی فرانک تاتل.

در دهه‌ شصت، یعنی درست در سال‌هایی که سینما دارد پوست می‌اندازد و لباس کلاسیک را از تن به‌در می‌کند و مدرن می‌شود، اولین نمونه‌های قابل‌توجه و خودآگاه فیلم‌هایی با محوریت کاراکتر هیتمن، در سینمای فرانسه ظاهر می‌شوند؛ مانند «سامورایی» ژان پی‌یر ملویل یا فیلم گمنام «عروس سیاه‌پوش» که فرانسوا تروفو در سال ۱۹۶۸ آن را کارگردانی کرد. فیلمی که شاید نامش در بین مهم‌ترین و مشهورترین فیلم‌های تروفو دیده نشود، اما یکی از کارهای ویژه‌ اوست.

دو: «عروس سیاه‌پوش» از جمله فیلم‌های هیچکاکی تروفو محسوب می‌شود. کارگردان فرانسوی موج نویی که علاقه‌اش به هیچکاک، در تاریخ سینما زبانزد بود، با ساخت «عروس سیاه‌پوش»‌ بیش از همیشه به اسلوب فیلم هیچکاکی نزدیک‌ شد، در عین حال عناصر موج نو را هم در اثرش حفظ کرد.

تیتراژ تعلیق‌آمیز و موسیقی متن جذاب برنارد هرمان (که موسیقی فیلم‌های مهم هیچکاک مانند «سرگیجه» و «روانی» را ساخته بود) یک شروع گیرا و تماشایی را برای تماشاگر تصویر می‌کند. در ادامه هم به‌سختی می‌توانید حتی برای یک‌ لحظه چشم از فیلم بردارید. آن تصویر کهنه از فیلم‌های کلاسیک را کنار بگذارید و اصلا فکرش را هم نکنید که با یک فیلم کسل‌کننده یا قابل‌پیش‌بینی روبه‌رو هستید. «عروس سیاه‌پوش» درست شبیه فیلم‌های مطرح هیچکاک، مرعوبتان خواهد کرد.

سه: این اسلوب هیچکاکی هم در کارگردانی تروفو و رویکرد تکنیکی او به چشم می‌خورد و هم در سیر روایی که بر اساس همان ایده «تعلیق هیچکاکی» شکل گرفته. در صحنه‌های ابتدایی فیلم، که یادآور سکانس‌های اولیه «روانی» است، قهرمان زن دارد چمدانش را جمع می‌کند و پنج دسته پول جداگانه را در وسایلش می‌گذارد. از چهره‌ مصمم دختر در خداحافظی با مادرش متوجه می‌شویم او پنج مأموریت مهم دارد و خیلی زود با رسیدن به صحنه اولین قتل، از برنامه‌های زن خبردار می‌شویم. هرچند بنا بر ارائه‌ قطره‌چکانی اطلاعات به تماشاگر است و تا نیمه‌های فیلم انگیزه‌ قتل‌ها مشخص نمی‌شوند، تروفو و قهرمانش افسار احساسات و کنجکاوی تماشاگر را در دست می‌گیرند.

چهار: قهرمان زنی است دلربا و همان‌طور که تروفو مؤکد می‌کند، مصمم که هیچ‌چیز جلودارش نیست و به یک ماشین آدم‌کشی می‌ماند که در برنامه‌اش قتل پنج ‌نفر تعریف شده که هر کدام به شکلی در کشته‌ شدن همسر او در روز عروسی‌شان دست داشته‌اند. حالا او با زنانگی مسحورکننده‌ای که هوش از سر هر مردی می‌پراند، به هر کدام از آنان نزدیک می‌شود تا یک نفر دیگر را از فهرست انتقامش خط بزند.

پنج: ژن مورو ستاره‌ بی‌بدیل سینمای فرانسه که نقش جولی کوهلر را بازی می‌کند، با اجرای دقیق، ظریف و البته سرد و بی‌روح خود، گویی بر پیکر فیلم روح تازه‌ای می‌دمد و آن را زنده می‌کند. جالب است بدانید او که پیش‌تر در همکاری با تروفو در فیلم «ژول و ژیم» ‌ تبدیل به چهره‌ روز سینمای فرانسه شده بود، برای همکاری دوباره با تروفو در «عروس سیاه‌پوش» پیشنهاد بازی در نقش خانم رابینسون در «فارغ‌التحصیل» مایک نیکولز را رد کرد. حضور درخشان ژن مورو جلوی دوربین تروفو در ترکیب با طراحی و چیدمان هوشمندانه سکانس‌های قتل و در نهایت جاگیری پنج صحنه‌ قتل متفاوت در دل یک سیر روایی غیرخطی، با فلش‌بک‌ها و جامپ‌کات‌های ناگهانی و شکست‌های زمانی، در نهایت یک فیلم مدرن هیچکاکی را نتیجه می‌بخشد. فیلمی که اصلا ادای دینی به هیچکاک است و در حین تماشایش احساسی بهتان دست می‌دهد که آن را پیش‌تر با «پنجره‌ عقبی» یا «روانی» تجربه کرده‌اید.

شش: اما یک‌سوم پایانی فیلم برگ برنده آن است؛ وقتی که نقشه‌ جولی در کشتن چهارمین مرد موفق نیست و همه‌ برنامه‌هایش تغییر می‌کند. حالا دقیقا همان اتفاقی می‌افتد که تماشاگر انتظارش را ندارد و دلش هم نمی‌خواهد با آن مواجه شود. این چرخش روایی همان چیزی است که ناگهان فیلمی را که در نیمه‌ اول خود بسیار کلاسیک و نظام‌مند بود، بدل به یک اثر هندری مدرن و ساختارشکنانه می‌کند.

هفت: اما بگذارید به سیاق فیلم، این یادداشت را هم با یک نکته‌ عجیب به پایان برسانیم؛ زنی که در روز عروسی خود زندگی‌اش فرومی‌پاشد، سفری انتقام‌جویانه برای کشتن قاتلان، لیستی که نام‌هایش یکی پس از دیگری خط می‌خورند…؛ این‌ها یادآور چیست؟ جالب است بدانید که «عروس سیاه‌پوش» همان فیلمی است که تارانتینو «بیل را بکش» ‌را بر اساس آن ساخته است.

فیلم را که ببینید، متوجه خواهید شد بسیاری از ایده‌های جانانه‌ای که بابت آن‌ها به تارانتینو آفرین می‌گفتید در واقع متعلق به تروفو بوده‌. همان‌طور که خود تارانتینو تأکید می‌کند وقتی کارگردانی از فیلمی خوشش می‌آید، باید از آن بدزدد، «عروس سیاه‌پوش» هم نسخه‌ اصلی یک دزدی سینمایی هوشمندانه است.

هرچند خط اصلی و چرایی انتقام دو قهرمان زن متفاوت است، سیر روایی و پرداخت شخصیت‌های جانبی «بیل را بکش» چنان ملهم از «عروس سیاه‌پوش» است که متعجب خواهید شد. ]گرچه تارانتینو ادعا کرده بود که تا زمان ساخت «بیل را بکش» اصلا فیلم تروفو را ندیده![ با این‌ وجود «عروس سیاه‌پوش» نه تکراری شده و نه غبار زمان رویش نشسته که قدیمی شده باشد. یک فیلم سرپا و تازه‌نفس است که از تماشایش کیفور می‌شوید.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.