روزنامه هفت صبح| یک: جنایت‌های آینده. فیلم سوررئالیستی دیوید کراننبرگ که پس از مدت‌ها او را دوباره در بهترین فرم خود نشان داد و یکی از بهترین فیلم‌های او را رقم زد. حضور همزمان بازیگران نخبه‌ای مثل ویگو مورتنسن، لئا سیدو و کریستین استوارت برگ برنده این فیلم مالیخولیایی است. بسیاری این فیلم را در کنار تاریخچه خشونت، ویدئو دروم و کراش از بهترین کارهای کراننبرگ می‌دانند.

دو: مثلث غم. از این فیلمساز سوئدی سه سال قبل فیلم جنجالی مربع را دیدیم که موافقان و مخالفان گسترده‌ای داشت. این‌بار هم این جنجال‌ها تکرار شده و گروهی طرفدار ثابت قدم فیلم دارد و گروهی که اوستلاند را به متظاهر بودن و استفاده از ترندهای روز متهم می‌کنند. به هرحال برنده نخل طلای کن جزو مطرح‌ترین فیلم‌های سال است.

سه: ستاره‌ها سر ظهر. آخرین فیلم کلر دنی همان امتیازات و معایب دیگر کارهای او را در خود دارد. همان سبک زیبای کارگردانی و همان لکنت در روایت و شخصیت‌ها. فیلم تماشاگر را دعوت می‌کند که این رمانس عاشقانه در پس‌زمینه یک حکومت دیکتاتوری در نیکاراگوئه و طمع کمپانی‌های چند ملیتی را با حدسیات و گمانه‌زنی‌های خود کامل کند. به هرحال کلر دنی از تمام ظرفیت مارگارت کوالی به شکل کامل استفاده می‌کند. بازیگر مرد فیلم هم جو آلوین است که با سریال گفت‌وگو با دوستان مشهور شد.

چهار: مرده برای یک دلار. وسترن حماسی والتر هیل کهنه‌کار بهتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد از آب در آمد و چند سکانس شکوهمند به جریان فراموش شده سینمای وسترن تقدیم کرد. بازی درجه یک کریستف والتز و شخصیت‌پردازی کلاسیک او برگ برنده این وسترن تماشایی بود.

پنج: تصمیم به رفتن. تریلر عاشقانه پارک چانگ ووک در سبک و سیاق سرگیجه، بسیاری را در ایران مفتون و مدهوش خود ساخت. فیلمی که با ظرافت و دقت کارگردانی شده و روایت با پیچ و خم‌های متعددی پیش می‌رود و مثل همیشه از نگاه سطحی این کارگردان مستعد به ذات بشر ضربه می‌خورد. فیلم به هرحال بسیار تماشایی است و می‌توان چشم بر ضعف جهان‌بینی کارگردان بست و از اتمسفر فیلم لذت برد.

شش: تار. اثر جاه‌طلبانه تاد فیلد که به شکلی اتوبیوگرافیک زندگی مهم‌ترین زن در صنعت موسیقی کلاسیک را روایت می‌کند. داستان خانم لیدیا تار. و عجیب اینجاست که در انتهای فیلم می‌فهمی چنین شخصیتی با این همه ریزه‌کاری و جزئیات و این دنیای به هم پیوسته همه‌اش حاصل تخیل تاد فیلد است. آنچه به فیلم و پایان کلیشه‌ای و زمختش اعتبار می‌بخشد شکوه و جلال سرکارخانم کیت بلانشت است که از پس این نقش فوق‌العاده سخت به خوبی برآمده است.

هفت: در جبهه غرب خبری نیست. چندمین بازسازی از رمان مشهوراریش ماریا رمارک که توسط سینماگر آلمانی ادوارد برگر ساخته شده است و تلاش کرده تا تماشاگر را با کله داخل فجایع جنگ و خون و گوشت‌های سوخته و استخوان‌های آویزان فرو ببرد و لحن ضد جنگ دمده خود را به او بقبولاند. فیلم به هرحال دیدنی است اگر طاقت صحنه‌های زجرآور بی‌شمار آن را داشته باشید. اما مطمئنا یک اثر هنری عمیق محسوب نمی‌شود.

هشت: افترسان. اثر شاعرانه و جمع و جوری که به خاطرات یک زن جوان از دوران کودکی‌اش و در کنار پدرش می‌پردازد. در سفری تفریحی به جنوب ترکیه و اقامت در هتلی ارزان‌قیمت. فیلم بسیار تاثیرگذار از آب در آمده است و از زلالی و شفافیت عجیبی برخوردار است. کارگردان فیلم خانم شارلوت ولز است.

9 : زمان آخرالزمان. آخرین فیلم جیمز گری با شرکت بازیگرانی مثل آن هاتاوی و آنتونی هاپکینز و جیمز استرانگ یک اثر خانوادگی گرم و دلچسب از آب در آمده است هرچند به پای مهم‌ترین فیلم‌های جیمز گری نمی‌رسد. گری را با فیلم‌هایی مثل آد آسترا، ‌مهاجر و شهر گمشده زی می‌شناسیم.

10: عزیزم نگران نباش. ساخته رازآلود خانم الیویا وایلد با شرکت هری استایلز و فلورنس پیو و کریس پاین. در میانه همین فیلم است که خانم وایلد که خودش هم در یک نقش فرعی ظاهر شده نرد عشق با هری استایلز می‌بازد. فیلم از داستان و فضاسازی جالبی برخوردار است اما سبک خانم وایلد که می‌خواهد خودش را به‌عنوان یک کارگردان بیانگر و نمادگرا نشان دهد و این که بتواند به لابیرنت‌های ذهنی و مالیخولیایی قهرمانانش رسوخ کند کار را برای فیلم سخت کرده است.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.