روزنامه هفت صبح، محمد صابری| می‌گویند حادثه خبر نمی‌کند اما خبرساز می‌شود؛ بی‌مقدمه فرا می‌رسد اما مقدمه‌ای برای سلسله تجربیاتی می‌شود که در هیچ بستر دیگری امکان بروز و ظهور ندارد. به همین دلیل هم هر حادثه‌ای همزمان هم تلخ است و هم ارزشمند. از همین رو هم روایت حادثه و آنچه در قالب‌های ادبی و تصویری، به‌عنوان «ثبت وقایع» و یا «مستندنگاری» شناخته می‌شود، بسیار حائز اهمیت است. فقط کافی است واکنش سینمای آمریکا به‌عنوان یکی از صنعتی‌ترین و پرنفوذترین سینماهای دنیا را به حادثه‌ای مانند حمله تروریستی به برج‌های دوقلو به یاد بیاوریم.

بخش عمده‌ای از آنچه در متن و حاشیه این رویداد در حافظه جمعی مردم دنیا ثبت و ضبط شده است، برساخته‌ همین روایت‌های گاه مستند و گاه سینمایی بوده است. در سینمای ایران اما معمولا توجه کمتری به روایت‌گری و یا به زمانی سینمایی‌تر، اقتباس از وقایع می‌شود. همزمان با پخش سریال «آزادی مشروط» که قرار بوده واکنشی به بحران فراگیری بیماری کرونا باشد، در این پرونده به بازخوانی کارنامه هفت فیلمساز پرداخته‌ایم که هر یک از زاویه نگاه خود نسبت به یک بحران فراگیر برآمده از یک بلای طبیعی، واکنش نشان داده و در قالب فیلم یا سریال، روایت خود را به تصویر درآورده‌اند. کدام جنس از روایت‌گری و مواجهه با یک بحران می‌تواند تأثیرگذاری و ماندگاری بیشتری داشته باشد؟

عباس کیارستمی/ زلزله رودبار
سراغ کدام بحران رفت؟
پنجشنبه 31 خردادماه سال 69 در حوالی ساعت 30 دقیقه بامداد بود که منطقه رودبار و منجیل در استان گیلان به لرزه درآمد و یکی از سنگین‌ترین زمین‌لرزه‌های تاریخ معاصر با شدت 7.4 در مقیاس ریشتر به وقوع پیوست. در این حادثه بالغ بر 37 هزار نفر جان خود را از دست دادند و تمام ایران عزادار شد.

ایده اصلی‌اش برای روایت بحران چه بود؟
عباس کیارستمی سه سال پیش از زلزله رودبار و منجیل، یعنی در سال 66 یکی از مهمترین فیلم‌های خود یعنی «خانه دوست کجاست؟» را ساخت. فیلمی که داستان آن در روستایی به نام کوکر در استان گیلان روایت می‌شد و شاید همین قرابت لوکیشن این داستان با محل وقوع حادثه تلخ زلزله رودبار بود که کیارستمی را به واکنش واداشت. او در واکنش به این حادثه فیلم «زندگی و دیگر هیچ» را ساخت که در واقع حکایت پدروپسری است که تنها سه روز بعد از زلزله در جست‌وجوی بازیگر فیلم «خانه دوستان کجاست» راهی رودبار می‌شوند که محل زندگی او بوده است. او دو سال بعدتر «زیر درختان زیتون» را در همین منطقه رودبار ساخت تا سه‌گانه‌اش با محوریت این زلزله تکمیل شود، سه‌گانه‌ای که حالا به‌عنوان «سه‌گانه کوکر» در کارنامه او به یادگار مانده است.

چقدر موفق عمل کرد؟
واقع‌گرایی یکی از ویژگی‌های اصلی سینمای عباس کیارستمی است و به همین دلیل، فارغ از انگیزه‌ای که او برای ساخت فیلم «زندگی و دیگر هیچ» داشت، این فیلم تبدیل به یکی از سندهای تصویری از حال و هوای مناطق زلزله‌زده در آن سال شده است. نکته مهم اما زاویه نگاه انسانی کیارستمی به مقوله زلزله است، او نه از منظر یک چالش زیستی و مدیریتی که از منظر تأمل در باب «زندگی و مرگ» سراغ این سوژه رفت و در این مسیر عملکرد موفقی هم داشت.

جایگاه روایت در کارنامه‌اش کجاست؟
سه‌گانه کوکر هر چند نه به‌عنوان اوج و قله اما بی‌تردید یکی از یادگارهای مهم عباس کیارستمی برای سینمای ایران محسوب می‌شوند. البته در میان این سه فیلم همچنان فیلم اول که ارتباط مستقیمی با زلزله ندارد، ماندگارتر و قدردیده‌تر است.

کیانوش عیاری/ زلزله بم
سراغ کدام بحران رفت؟
دی ماه سال 82 بود که زمین‌لرزه‌ای به بزرگی 6.6 ریشتر به مدت 12 ثانیه، شهر بم را لرزاند. یکی از بزرگ‌ترین و تلخ‌ترین خاطرات مشترک ایرانیان از یک زلزله که با رقم بالغ بر 50 هزار قربانی، یکی از سه زمین‌لرزه بزرگ تاریخ ایران نام گرفت. زلزله بم از بلایای طبیعی بود که هنرمندان بسیاری نسبت به آن واکنش نشان دادند اما سهمش از سینما تا به امروز تنها یک روایت بوده است.

ایده اصلی‌اش برای روایت بحران چه بود؟
کیانوش عیاری مشغول ساخت سریال «روزگار قریب» بود که زلزله بم اتفاق افتاد و به‌گفته خودش از منظر یک هشدار احساس کرد که باید نسبت به این اتفاق، واکنشی نشان دهد. اینگونه بود که در میانه تولید سریال، بخشی از عوامل را با خود همراه کرد تا راهی محل وقوع زلزله یعنی «بم» شود و یک فیلم سینمایی را به سرانجام برساند. «بیدار شو آرزو» به معنای واقعی کلمه یک فیلم روایت‌گر است. کیانوش عیاری با همان واقع‌گرایی عریان و بی‌رحم خود در فیلم‌سازی، این‌بار هم یک معلم روستایی را در محور روایت خود قرار داده که بعد از زلزله از زیر آواری در یک روستا بیرون می‌آید و تصمیم می‌گیرد عازم شهر بم شود اما وقتی به آنجا می‌رسد، متوجه می‌شود فاجعه اصلی در آنجا رقم خورده است.

چقدر موفق عمل کرد؟
باید اذعان کرد که با توجه به هدفی که کیانوش عیاری برای خود در نظر گرفته بود، فیلم «بیدار شو آرزو» تجربه‌ای موفق در کارنامه‌اش محسوب می‌شود. فیلم برای هر مخاطبی یک تجربه کاملا تلخ است و مهمترین امتیاز آن این است که این فرصت را برای مخاطب ایجاد می‌کند تا عوارض یک زلزله مهیب را با تمام وجود احساس کند، آن هم بدون آنکه محکوم به پرداخت هزینه برای مواجهه واقعی با آن باشد.

جایگاه روایت در کارنامه‌اش کجاست؟
فیلم «بیدار شو آرزو» سرنوشت عجیبی پیدا کرد و 13 سال بعد از ساخت بود که فرصت اکران را به دست آورد، آن هم نه به‌صورت عمومی بلکه محدود و در قالب گروه سینمایی «هنروتجربه»! فیلم جزو آثار کمتردیده‌شده در کارنامه عیاری به‌حساب می‌آید.

منیژه حکمت/ سیل 98
سراغ کدام بحران رفت؟
تنها پنج روز از تحویل سال 98 گذشته بود که سایه شوم سیل، بخش بزرگی از مناطق جنوب و غرب کشور را فراگرفت. در راستای هشدارهای سازمان هواشناسی درباره فعال شدن سامانه بارشی در ایام نوروز، 15 استان کشور گرفتار سیلاب شدند و یکی از تلخ‌ترین تعطیلات نوروزی برای مردم ایران رقم خورد.

ایده اصلی‌اش برای روایت بحران چه بود؟
جنس پرداخت منیژه حکمت به ماجرای سیل جنوب، هم چیزی از جنس واکنش سریع فیلمسازان به یک حادثه بود. او بخش عمده‌ای از فیلم «بندربند» را در همان مناطق سیل‌زده و در مختصاتی واقعی مقابل دوربین برد تا فیلمش اثری در میانه یک فیلم داستانی و مستند در رفت و آمد باشد. او البته نگاهی متفاوت به اصل اتفاق هم داشت و برخلاف فیلمسازان دیگر،‌ به‌جای آنکه روایت‌گر تراژدی و تلخی چنین اتفاقی باشد، ترجیح داد با درون‌مایه «امید» سراغ داستان کاراکترهای هنرمندش برود؛ یک گروه موسیقی جوان که از منطقه جنوب کشور قصد عزیمت به پایتخت را کرده‌اند تا در یک رویداد موسیقایی حضور داشته باشند اما در مسیر گرفتار سیل می‌شوند. فضای فیلم «بندربند» هم کامل واقع‌گراست و این واقع‌گرایی تا جایی پیش رفته است که کارگردان کلیه عوامل خود را به دل سیل برده و به‌جای بازسازی، بخش‌های اصلی داستانش را در همان حال و هوا به تصویر درآورده است.

چقدر موفق عمل کرد؟
شاید بتوان گفت منیژه حکمت بیش از آنکه به‌دنبال روایت ماجرای سیل بوده باشد، هدفش بهره‌گیری از بستر این اتفاق برای روایت داستان یک گروه موسیقی بوده که می‌خواسته‌اند از دل یک بحران عبور کرده و توانایی‌شان را به خود و دیگران ثابت کنند. با این همه فیلم «بندربند» را نمی‌توان تجربه‌ای موفق در کارنامه حکمت دانست.

جایگاه روایت در کارنامه‌اش کجاست؟
«بندربند» هر چند در فرآیند اکران عمومی، توفیق چندانی نداشت و سهمش تنها اکران در «هنروتجربه» بود اما در حضورهای بین‌المللی از فیلم‌های خوش‌توفیق بود؛ این فیلم که در جشنواره‌هایی از جمله تورنتو و زوریخ حضور داشت، توانسته جایزه بهترین فیلم جشنواره کلکته و جایزه نتپک جشنواره فیلم‌های کوهستانی اولجو را از آن خود کند.

سعید آقاخانی/ زلزله کرمانشاه
سراغ کدام بحران رفت؟
21 آبان ماه سال 96 بود که منطقه ازگله از استان کرمانشاه، زمین‌لرزه‌ای شدید را تجربه کرد. زمین‌ْلرزه‌ای با شدت 7.3 در مقیاس ریشتر که علاوه‌بر استان کرمانشاه در ایران، در مناطقی از کشور عراق هم احساس شد و خساراتی را به همراه آورد. براساس آمار این زلزله بالغ بر 680 قربانی داشت و از نظر مالی، خسارات زیادی را به اهالی کرمانشاه تحمیل کرد.

ایده اصلی‌اش برای روایت بحران چه بود؟
نوع پرداخت سعید آقاخانی به حادثه زلزله در کرمانشاه را می‌توان از نوع ادای دین و احترام به قربانیان یک حادثه دانست. مجموعه «نون.خ» را سعید آقاخانی در نوروز 98 روانه آنتن کرد. سریالی که داستان و کمدی خاص‌‌اش خیلی زود مورد توجه مخاطبان تلویزیون قرار گرفت. در فصل دوم «نون.خ» بود که آقاخانی خط داستانی‌اش را به سمت و سویی برد که بتواند بخشی از آسیب‌های ناشی از زلزله تلخ سال 96 را در سریالش منعکس کند. روایت اصلی مجموعه «نون.خ» هم در فصل اول و هم در فصل‌های دو و سه، بر محور زندگی نورالدین خانزاده و خانواده‌اش شکل گرفته بود و لحن غالب در این مجموعه هم کمدی بود اما آنجایی که سعید آقاخانی سراغ زلزله رفت، همه چیز رنگی از تلخی این حادثه را به‌خود گرفت و سریال طعم و مزه‌ای دراماتیک پیدا کرد.

چقدر موفق عمل کرد؟
باید اذعان کرد که جنس واکنش آقاخانی به یک حادثه تلخ که بخشی از مردم کشور را تحت‌تأثیر خود قرار داده بود، واکنشی موفق و قابل احترام بود. به‌خصوص که ورود زلزله به داستان سریال، از جنس ورودش به زندگی روزمره افراد بود و زمانی اتفاق افتاد که هیچ زمینه‌سازی و مقدمه‌چینی‌ای برای آن صورت نگرفته بود و این یعنی مواجهه‌ای کاملا واقعی با پدیده‌ای تلخ از جنس زلزله.

جایگاه روایت در کارنامه‌اش کجاست؟
سریال «نون.خ» جایگاه قابل قبولی در کارنامه سعید آقاخانی دارد و شاید به همین دلیل تبدیل به برندی قابل اعتماد برای تلویزیون شده است. برندی که سیما همچنان بر روی آن سرمایه‌گذاری می‌کند و همین روزها آقاخانی در حال تولید فصل چهارم آن است.

ابوالقاسم طالبی/ وبا
سراغ کدام بحران رفت؟
قحطی بزرگ زمانی در ایران رقم خورد که در آغاز جنگ جهانی اول، به‌رغم اعلام بی‌طرفی ایران، کل کشور به مدت سه سال،‌ دچار کمبود مواد غذایی شد. در همین مقطع بود که فراگیری بیماری وبا، قربانیان بسیاری را در ایران گرفت و نبود دارو و فقر مفرط در حوزه رعایت مسائل بهداشتی، به این شرایط بحرانی دامن‌زده بود.

ایده اصلی‌اش برای روایت بحران چه بود؟
ابوالقاسم طالبی، اساسا از فیلمسازانی است که نسبت به اتفاقات و رویدادهای واقعی بی‌تفاوت نیست، چه زمانی که تصمیم گرفت فیلمی مرتبط با رقابت‌های انتخاباتی و حال و هوای گروه‌های سیاسی در این فضا بسازد و چه زمانی که به‌عنوان تنها سینماگر، با حمایت نهادهای ذی‌ربط این فرصت را پیدا کرد تا روایتی سینمایی از آنچه در ملتهب‌ترین دوران سیاسی سال‌های اخیر در ماه‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 رقم خورد، ارائه کند. از همین منظر او همواره تلاش دارد قصه‌هایش را با پس زمینه‌ای از سیاست روایت کند. داستان فیلم سینمایی «یتیم‌خانه ایران» هم هر چند ریشه در یک واقعیت تاریخی دارد اما جنس روایت‌گری طالبی از آن، کاملا طعم و بوی سیاسی پیدا کرده است. طالبی از این جهت سراغ روایت سینمایی این مقطع از تاریخ ایران در حوالی سال‌ها 1295 رفته است، که ظلم انگلیسی‌ها و اساسا بیگانگان را نسبت به مردم ایران، یادآوری کند.

چقدر موفق عمل کرد؟
تصاویری که ابوالقاسم طالبی در فیلم «یتیم‌خانه ایران» از فراگیری بیماری وبا ارائه کرده است، به واقع تصاویری تکان‌دهنده است. او برای ضریب دادن به تأثیر روایتش از ظلم انگلیسی‌ها، تصویری عریان و بی‌رحمانه از قربانیان این دوران در فیلم خود ارائه کرده که باید اذعان کرد، تحمل آن چندان هم ساده نیست.

جایگاه روایت در کارنامه‌اش کجاست؟
ابوالقاسم طالبی همچنان فیلمسازی جنجالی محسوب می‌َشود که به سختی می‌تواند سراغ سوژه‌های بی‌دردسر برود. او این روزها سریالی با عنوان «طلاق» را در دست تولید دارد که گفته شده قرار است به موضوع فسادهای اقتصادی بپردازد. از این منظر «یتیم‌خانه ایران» فیلمی به‌نسبت کم‌دردسر و بی‌حاشیه در کارنامه فیلمسازی او محسوب می‌شود.

بهروز افخمی/ سیل 98
سراغ کدام بحران رفت؟
آنچه در نوروز سال 98 در 15 استان کشور رقم خورد، یکی از فراگیرترین و تلخ‌ترین تجربه مواجهه ایرانیان با پدیده سیل بود. مناطق بسیاری در جنوب و شرق کشور در این تاریخ با تهدید سیلاب مواجه شدند و بخش‌های بسیاری هم زیر بار سنگین سیل فرورفتند و خسارات بسیاری به اهالی این مناطق تحمیل شد.

ایده اصلی‌اش برای روایت بحران چه بود؟
بهروز افخمی علاقه ویژه‌ای به داستان‌گویی به سبک و سیاق خود دارد. او همه چیز را از منظر داستان می‌بیند و به‌سختی می‌توان درباره محتوا و منظور یک روایت داستانی با او به گفت‌وگو پرداخت، چرا که او اساسا خود را علیه هرگونه «منظور داشتن» در روایت‌گری می‌داند و اصالت را برای داستان‌گویی قائل است. با این نگاه طبیعتا او نمی‌توانست در مواجهه با پدیده‌ای مانند سیل، جایگاه یک گزارشگر صرف را برای خود در نظر بگیرد که مثلا قصد دارد به منظر هشدار و یا ثبت یک تراژدی، به سراغ مناطق سیل‌زده برود.

به همین دلیل او برای ساخت سریال «رعد و برق» با تمرکز بر سیل در استان‌های جنوب و غرب کشور، ترجیح داد سراغ مجموعه‌ای از داستان‌های مرتبط با آدم‌های مختلف برود و در چند روایت با نخ تسبیح «سیل» آن‌ها را به تصویر درآورد. افخمی درباره فضای حاکم بر قصه‌های این مجموعه گفته است: «این سریال فضایی کمدی - حادثه‌ای دارد کمااینکه خود سیلاب‌های اخیر هم برای خیلی‌ها بیشتر نوعی ماجراجویی بود.» از این منظر می‌توان نگاه ماجراجویانه را اصلی‌ترین ویژگی روایت‌های افخمی از بحرانی شبیه سیل مدنظر داشت.

چقدر موفق عمل کرد؟
بهروز افخمی به طرز عجیبی تولید سریال «رعد و برق» را هنوز به سرانجام نرسانده است! کشمکش‌هایی میان او و مدیران تلویزیون برسر وعده‌های متقابل آن‌ها درباره زمان‌بندی تولید این پروژه تا به امروز رسانه‌ای شده است اما آنچه مشخص است، نمی‌توان سهم شخص افخمی و جنس کارگردانی‌اش را در این تأخیر غیرقابل توجیه،‌ نادیده گرفت.
جایگاه روایت در کارنامه‌اش کجاست؟
هنوز سریال «رعد و برق» به مرحله پخش نرسیده است که بتوان درباره جایگاه آن در کارنامه بهروز افخمی قضاوت کرد.

مسعود ده‌نمکی/ کرونا
سراغ کدام بحران رفت؟
بحران «کرونا» دیگر آشناترین بحران برای همه مردم دنیاست! بحرانی که از اوایل سال 98 در کشور چین متولد شد و خیلی زود به اقصی نقاط دنیا کشیده شد و زندگی بسیاری از انسان‌ها را تا مرحله فلج کامل پیش برد. تجربه مواجهه ایرانیان با این ویروس منحوس، از زمستان 98 آغاز شد و بی‌راه نیست اگر بگوییم همچنان هم به‌طور کامل از سایه شوم آن رهایی پیدا نکرده‌ایم.

ایده اصلی‌اش برای روایت بحران چه بود؟
مسعود ده‌نمکی علاقه ویژه‌ای به طنازی دارد. این علاقه هم یادگار دوران روزنامه‌نگاری است که همواره قلمی پرنیش و کنایه داشت و ترجیح می‌داد آنچه مدنظر دارد را به تندترین شکل و صریح‌ترین بیان، به زبان بیاورد. او در عرصه فیلمسازی، کمی این نگاه خود را تعدیل کرد و تلاش کرد به کمک چاشنی طنز، کمی از تند و تیزی مواضع‌‌اش بکاهد و به‌جای سیمای همیشه معترض، چهره‌ای همیشه منتقد از خود ارائه کند. او با همین سابقه چند سریال طنز در تلویزیون ساخت که فصل مشترک آن‌ها ارتباط با مسائل روز سیاسی و اجتماعی بود. «آزادی مشروط» تازه‌ترین تجربه سریال‌سازی مسعود ده‌نمکی با همین زاویه نگاه است. او حتی روایت بحرانی از جنس «کرونا» را هم به قالب طنز موردپسند خود برده و آنچه به‌تصویر درآورده است، کاریکاتوری از مواجهه‌ای سخت با یک بحران فراگیر است.

چقدر موفق عمل کرد؟
«آزادی مشروط» قطعا در کارنامه خود مسعود ده‌نمکی هم یک شکست محسوب می‌شود. او نه فقط در ارائه تصویری جامع از شرایط بحرانی کرونا که حتی در خلق موقعیت‌های طنز هم در این مجموعه ناکام بوده است. در میان سریال‌های در حال پخش تلویزیون هم این سریال مخاطبان چندانی ندارد و بعید است شرایطش در ادامه پخش تغییر کند.

جایگاه روایت در کارنامه‌اش کجاست؟
خط سیری که مسعود ده‌نمکی تا به اینجا طی کرده، در هر گام این گزاره را بیشتر تقویت کرده است که او حتی در تکرار توفیقات اولیه خود در به دست گرفتن رگ خواب مخاطب از جنس آنچه در «اخراجی‌ها» تجربه کرده بود، همچنان ناکام است و قطعا نمی‌توان تجربه‌هایی مانند «آزادی مشروط» را به دوران اوج فعالیت خودش هم مقایسه کرد.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.