روزنامه هفت صبح | گزارش فرانسوی : ساختار فیلم آن قدر غیرمتعارف است که تا نیمه فیلم دقیقا خط سیر را متوجه نیستی. فیلم با یک مقدمه شروع میشود. معرفی مجلهای به اسم فرنچ دیسپچ ( ادای دینی آشکار به نیویورکر) و کارکنان و جزئیاتش و سپس سه قطعه بر محور سه گزارش آخرین شماره این مجله. سه فیلم کوتاه عجیب با انواع و اقسام شگردهای روایتی و داستانهایی غیرعادی و شخصیتهایی غیرعادیتر.
و در انتها بازگشت به ساختمان مجله. روایتها آن قدر فشرده و غلیظ هستند که فرصت دل بستن به هیچ کاراکتری را پیدا نمیکنی و تنها با تحسین امواج بیپایان خلاقیت و تیزهوشی را بدرقه میکنی. و امیدت به دیدارهای دوم و سوم با فیلم است که شاید درگیر این روایتها بشوی. این فیلم وس اندرسون بیش از حد لزوم وس اندرسونی است. فیلم سختی است. سخت.
۲۰۲۱-French dispatch
شش از ده
مادران موازی: آلمودوار همچنان با شگفتی و تحسین به مقوله مادرانگی مینگرد. مادرانگی آن قدر برایش وطبعا برای قهرمانهایش اهمیت دارد که هویت پدر بچه فقط یک مسئله دست و پاگیر اداری است! حتی اگر بارداری ناخواسته دختری ۱۶ساله باشد هیچ کس نگران نیست. همه خوشحال هستند. هیچ فیلمی را به یاد ندارم که این گونه بیحشو و زائد به ستایشی انتزاعی از مادرانگی بدل شود.
فیلم یک گره دراماتیک اساسی در روابط دو مادر (پنه لوپه کروز چهل و چند ساله و میلنا اشمیت تین ایجر) میاندازد که خب برایتان نمیگویم چون جذابیت قصه روی همین گره ملودرامیک عامه پسندانه قرار میگیرد اما کارگردان تم دومی را هم روی این داستان سوار میکند و آن، حیرت صادقانهاش از مسئله تداوم نسل است. او سعی میکند از مادرانگی پنجرهای رو به حقیقت تاریخ بگشاید. اینجا تاریخ به ۸۵ سال قبل و جنگهای داخلی اسپانیا مربوط میشود. مادران موازی یک ملودرام موثر است با حجمی شدید از نمایش احساسات رقیقه تا آنجا که ممکن است برای منطقیون، آزارنده و پیش پا افتاده به نظر برسد.
۲۰۲۱- Parallel mothers
شش و نیم از ده
دست خدا : واقعا کار سختی است که از دست خدا خوشت نیاید. فیلم برای تو همه چیز را مهیا کرده: ناپولی آفتابی، مارادونا، فوتبال، مدیترانه، روابط خانوادگی بانمک، جوکهای مستهجن، پسرک جوان چشم و گوش بسته، عشق، مرگ، فانتزی جنسی، نوستالژی و…. اما متاسفانه دست خدا مثل دیگر فیلمهای سورنتینو نشانه محدودیتهای اوست. ذهنی آشفته که حریصانه میخواهد به همه نشان دهد چه حساسیت و استعدادی دارد.
پس به هر موقعیتی چنگ میزند شاید به این امید که ردپایی از فلینی را در اوپیدا کنیم. خیال خام! سورنتینو آن قدر برای جلوهگری و اثبات خودش حریص است که زوج عاشقپیشه میانسال خود را در چشم به همزدنی به یک زوج هیستریک بدل میکند،آن هم بدون هیچ توجیهی، له له زنان کمی در وادی سوررئالیسم قدم میزند، لاقیدانه قهرمانهای خود را به کشتن میدهد و درک لاندوبوزانکا وار خود از کمدی را با نمایش نامزد عمه لوسیا و آن رزوناتور حنجرهاش به نمایش میگذارد و در هر فرصتی کمی موقعیتهای تینتو براس وار برای ما رو میکند. امیدوارم روزی سورنتینو آرام بگیرد و موفق شود آمارکورد خود را بسازد و دست از سر ما بردارد.
۲۰۲۱-The hand of god
چهار از ده
میراث (جانشین): فصل سوم سریال میراث (جانشین) یک صعود دوباره پس از اندکی نزول در فصل دوم بود. قسمتهای هشتم و نهم این فصل در چنان اتمسفر جادویی به تصویر کشیده شد که پایان این فصل حسرت یکسال صبر کردن برای دیدن ادامه داستان زندگی این خانواده تباه شده ثروتمند را به جان تو میاندازد. سریالی که نشان میدهد بدون گلوله، بدون قتل، بدون زنان و دختران استارلت، بدون لودگی و بدون استارهای زیبا میشود جذابیت یک داستان را حفظ کرد و شخصیتها را برای تماشاگر با اهمیت جلوه داد.
Succession
غول بزرگ روس: دیدن این فیلم بزرگ اندری تارکوفسکی این اندیشه را در جان تماشاگر میاندازد که کاش تارکوفسکی در اوج دوران خلاقیتش مهاجرت نمیکرد. استاکر در لوای داستان علمی تخیلی خود عمیقا روسی است و تو را در قطبهای مختلف منش و هنر روسی آونگ میکند و ارزش و درخشش آن به همین خاطر است. دقیقا مشابه آینه و آندری ربلف.
مهاجرت او به اروپا حاصلش دو فیلم نوستالژیا و ایثار شد که نشان دهنده حرکت او به سمت مفاهیم جهانشمولتر است و خب حاصلشان هرگز با شاهکارهای دوران روسی او برابری نمیکنند. این که چه مسائلی تارکوفسکی را به مهاجرت از شوروی کمونیستی سوق داد قابل حدس است اما هرچه هست دوره شش ساله حضور او. در غربت که به مرگ زودهنگامش منتهی شد دستاوردهایی برای این غول بزرگ سینمای روسیه نداشته است.



