روزنامه هفت صبح | نیکی کریمی و هدیه تهرانی هم سن هستند. ورود نیکی کریمی بسیار زودتر به عرصه سینما بود. در ۱۹سالگی ولی هدیه تهرانی در ۲۲سالگی توسط شریفی نیا و خانمش معرفی شد تا برای نقش اول روز واقعه تست بدهد اما آن نقش به لادن مستوفی رسید. تلاش او برای فیلم بودن یا نبودن هم در تعلیق بود که مسعود کیمیایی در جست و جوی پیدا کردن ستاره جوان فیلم سلطان عکس تهرانی را دریکی از دفاتر فیلمسازی دید و خودش شخصا برای ملاقات با تهرانی که در خانه ویلایی مادرش در محله میرزای شیرازی زندگی میکرد رفت و در همان نگاه اول مطمئن شد که آنچه به جست و جویش بوده را یافته است.
کیمیایی معمولا در فیلمهایش نقشهای مهمی به زنها نمیداد. نقش پوری بنایی در قیصر بسیار فرعی است و در گوزنها و داش آکل و رضا موتوری هم نقش ویژهای به زنها داده نمیشود. در بلوچ کیمیایی به شکلی آگاهانه از ایرن که سن بالای چهل داشت در نقشی تباه استفاده کرد. شاید غزل تنها فیلم قبل از انقلاب کیمیایی باشد که یک زن نقش موثری در پیشبرد درام دارد. او نقش را به پوری بنایی سپرده بود اما باز هم تاثیر او در پیشبرد درام از فردین و قریبیان کمتر بود.
در سالهای پس از انقلاب توجه کیمیایی به کاراکترهای زن بیشتر شده بود. و فریما فرجامی و گلچهره سجادیه با استفاده از تواناییهای چشمگیرشان در بازیگری به انتخابهایی ممتاز برای سینمای کیمیایی بدل شده بودند. تیغ و ابریشم، سرب، دندان مار،گروهبان و ردپای گرگ فرصتی برای پروبال دادن به این نقشهای زنانه بود. دو فیلم اول فریما و سه فیلم بعدی گلچهره. کیمیایی اما در پوست اندازی سینمایش و حرکت به سوی فیلمهای جوانانه سراغ بازیگر زن جوان رفت.
در دو فیلم دوره جدیدش یعنی تجارت و ضیافت نقشی برای زنها نداشت و دنیای قهرمانهایش کاملا جوانانه و مردانه بود اما در سلطان تصمیم گرفت مهارت درخشانش در ایجاد اتمسفر عاشقانه را با استفاده از بازیگران جوان بیازماید و در جست و جوی چنین بازیگری بوده و به روایتی در فکر استفاده دوباره از نیکی کریمی بوده (در ردپای گرگ نقش نسبتا کوتاهی را نیکی کریمی ایفا کرد) که به شکل اتفاقی با عکس هدیه تهرانی در دفاتر تولید روبهرو میشود.
به این ترتیب هدیه تهرانی اولین فیلم خود را با مسعود کیمیایی بازی میکند و بدون آنکه متوجه باشد و بیآنکه تلاشی برای ایفای یک بازی متفاوت کند، به شدت در فضای سینمای ایران مورد توجه قرار میگیرد. در فیلمهای غریبانه و سیاوش و حتی قرمز هم او تلاشی برای نمایش هنر بازیگری انجام نمیدهد. فقط خودش است. اما برای سینمای آن سالها همین قدر هم کافی بوده. پس سیمرغ بلورین سال ۱۳۷۸ را هم به دست میآورد. سیمرغی که شاید حق نیکی کریمی برای فیلم دو زن بود.
روایت است که دلخوری احمدرضا درویش از کریمی به خاطر قبول نکردن نقش اول فیلم متولد ماه مهر موجب شد تا درویش به عنوان عضو متنفذ هیات داوران کاری کند که سیمرغ روی شانه تهرانی بنشیند( و البته ممکن است شایعه باشد). بعد از سیمرغ فیلم قرمز،تهرانی به چهرهای بدل شد که هم از سوی سینمای تجاری و هم سینمای جدی ایران مورد توجه قرار گرفت. پس هم در دنیا و دستهای آلوده و آبی و دختر ایرونی و پارتی بازی کرد و هم در شوکران و چتری برای دو نفر و چهارشنبه سوری.
محبوبیت او اوج گرفت و همه این فیلمها با فروشهای خوب روبهرو شدند و تهرانی در فیلمهایی مثل شوکران و چهارشنبه سوری تواناییهای بازیگری خودرا نیز نشان داد و…..اشباع شد! بهخصوص وقتی که در نیوه مانگ هم ظاهر شد و یک سفر موفق به سن سباستین اسپانیا داشت و عکاسها و طراحان لباس و تحسین بینالمللی و بعد تمام. انگار به هرچیزی که در سینما میخواست در همان سن ۳۴سالگی رسیده بود. از نیمه دهه هشتاد رفت به دنبال سرگرمیهای دیگر خود.
احیای کاروانسراهای قدیمی در کویر، معماری و طراحی داخلی، تولید تزئینات و زیورآلات و گعده گرفتن با دوستانش در خانه زیبای خیابان خزر در الهیه و زیرزمین شگفتانگیز آن. او در اواخر دهه هشتاد در ورزشهای رزمی، مدرسههای طبیعت، حفظ یوزپلنگ ایرانی، برگزاری نمایشگاه عکس و خدمات خیریه به زلزله زدگان و سیل زدگان فعال بود. و حضورش در سینما بسیار ناپیوسته بود.
مثل صداپیشگی در تهران ۱۵۰۰،بازی در نقش دایه امام خمینی در فیلم ناکام فرزند صبح، حضور در شیرین از عباس کیارستمی و نقشی نه چندان بلند در پل چوبی از مهدی کرمپور. خب شانس آوردیم که از میانه دهه نود به سینما بازگشت و نشان داد که حتی بازیگر بهتری هم شده است. عادت نمیکنیم، سریال همگناه، اسرافیل، دوئت، بدون تاریخ بدون امضا، روزهای نارنجی، مسخره باز و بالاخره بیهمه چیز، نشانههایی از یک هدیه تهرانی جدید بودند.



