روزنامه هفت صبح | پیشدرآمد: این یادداشت، نقد فیلم محسوب نمیشود.
***یک***
بتمنهای نولان، سقف چیزی است که خالق کمیکهای بتمن و هواداران پرشمارش میتوانستند انتظار داشته باشند. داستانهای بتمن بهعنوان محصول خلف فرهنگ عامیانه آمریکایی در دستان نولان به سوپرپروداکشنهایی پرآبوتاب و تاثیرگذار بدل میشوند. با مجموعهای از موقعیتهای نمونهای فرهنگ آمریکایی و مهمتر از آن مفسر پارانویای آمریکایی پس از ۱۱سپتامبر. سهگانه نولان دفاعی جانانه از دنیای سرمایهداری است. فیلمهایی که لزوم اصلاحات و نظارت بیشتر بر این سیستم را رد نمیکنند اما درنهایت آن را بهترین گزینه سیاسی اجتماعی موجود معرفی میکنند و مخالفانش را مجموعهای از تروریستهای جنونزده و شیطانصفت. آن لانگشات هوایی و تاثیرگذار انفجارهای پیاپی در سطح گاتهامسیتی کارکردی بسیار متفاوت با انفجارهای مشابه در پایان عصیانگر و هرج و مرجگرایانه باشگاه مشتزنی دارد. دراینجا درست در روبهروی موضع فیلم فینچر هستیم. کمیکهای نوجوانپسند باب کین و فرانک میلر، در دستان نولان به نمونههای غولآسای سینمای ایدئولوژیک آمریکا بدل میشوند. در داخل سیستم و در دفاع از سیستم.
***دو***
نولان و برادرش در فرآیندی قابل تحسین فیلمنامه سهگانههای خود را به یک ماشین عظیم علت و معلولی بدل میکنند. با چرخدندههای درهمپیچیده و یک نظام منطقی متقاعدکننده. از فضای فانتزی کمیکاستریپها میکاهند و با نشانههای ملموس دنیای واقعی، تماشاگر خود را تسخیر میکنند(احتمالا نگاه نولانها به بتمنهای زمینیتر «فرانک میلر» به جای بتمن فانتزی باب کین از دلایل این جهتگیری است). روایت آنها درواقع همان رویارویی کلیشهای خیر و شر مطلق در فرهنگ آمریکایی است. همان سنت «جنگ ستارگان» با همان نشانههای نوجوانپسندانه. اما این دوبرادر باهوش، این موقعیت سادهانگارانه و کهنه را با مجموعهای از فصول دراماتیک و نیمهعاطفی و جملات پرآبوتاب بهظاهر فلسفی، تزیین میکنند. مثل جملات نیچهوار دوپهلویی که ژوکر در شوالیه تاریکی میگفت و جملات حکیمانه آن زندانی نابینا درباره ترس و مرگ و آزادی در همین شوالیه تاریکی برمیخیزد(در فصل فرار نمادین و عارفانه(!) از زندان آخر دنیا) و یا دیالوگهایی که مثل نقل و نبات از زبان جوزف گوردونلویت و رئیس پلیس و مایکل کین میشنویم که در یک کلام متظاهرانه هستند و پوچ.
***سه***
ترفند دیگر نولان برای پوشاندن این موقعیت کهنه، تزریق نوعی خشونت دلهرهآور و سادیستی است که بهشکلی غیرانسانی در سرتاسر فیلمهایش پراکنده شدهاند. این سهگانه پر است از قتلهای ناگهانی و حیوانی. پر از تصویر و صدای شکستن گردن و قطع نخاع و شلیکهای بیرحمانه از فاصله نزدیک. پر از خشونت غیرقابل کنترل که همچون پردهای بر موقعیت پیش پا افتاده مواجهه قهرمانان فیلم کشیده میشود. موقعیتی که خلاصه آن را در کاراکتر نفرتانگیز «بین» در این فیلم آخر و چهره نیمهسوخته قاضی درنت، در شوالیه تاریکی میشد تحلیل کرد. نگاه فیلم به کشاکش اخلاق و وجدان در همین چهره نیمهسوخته و خط میان قسمت زشت و زیبای صورت قاضی محدود میشود. به همان مفهوم پیش پا افتاده «شوالیه تاریکی» دربرابر «شوالیه روشنایی». مفهومی که از دل کمیکاستریپهای فرانک میلر بیرون آمده و نولان و برادرش تلاشی برای تعمیق این مفهوم به خرج ندادهاند و تنها به آرایشش بسنده کردهاند. سهگانه بتمن کریس نولان، بر پایه همین استدلال فیلمهایی دیدنی هستند که تواناییهای کارگردانشان بسیار بیشتر از داستانهای نوجوانپسندانهای است که دستمایه فیلمها شده است. بههرحال اینجا هالیوود است. جایی که فینچر را از زودیاک و شبکه اجتماعی به ساخت دختری با تتوی اژدها میکشاند، پیتر جکسن، کینگکنگ و هابیت میسازد و نولان همان سازنده فیلمهای شگفتانگیزی چون ممنتو و بیخوابی، به ساخت روایتهایی تجاری و خوشآبورنگ از بتمن میرسد. روایتهایی که البته خیلی بیشتر از تصورات فرانک میلر و شرکاست. دیدنی و جذاب و قابل تاویل اما محدود و سطحی.
***چهار***
برای من مقایسه بتمنهای نولان با بتمنهای تیم برتون جاذبهای وصفناپذیر دارد. چراکه عقیده دارم بتمنهای تیم برتون بهخصوص «بتمن بازمیگردد»(۱۹۹۲) محصول یک مولف حقیقی است. اینجا درباره مهارتهای فنی دو فیلمساز حرف نمیزنم(که البته در این عرصه نیز فیلمهای برتون نشانههایی از کفایت حرفهای یک مولف حقیقی را در خود دارند) از تفاوتهای سبکی دو فیلمساز میگویم که نشانه دو نوع راهبرد مختلف به یک سوژه هستند: در فیلمهای برتون از آن مواجهه سادهانگارانه خیر و شر فیلمهای نولان خبری نیست. اثری از آن ماشین عظیم علت و معلولی فیلمنامههای شوالیه تاریکی نیز به چشم نمیخورد. برعکس گاتهامسیتی نولان که همان لسآنجلس و انفرانسیسکو است، گاتهامسیتی برتون شهری است انتزاعی که نشانههای متنوعی از دورههای تاریخی مختلف را در خود دارد(پیتر وولن برای اولین بار عبارت سینمای پستمدرنیستی را در توصیف گاتهامسیتی «بتمن باز میگردد» بهکار برد). خشونت در فیلم برتون به مفهومی فانتزی تبدیل میشود که هیچ قرابتی با خشونت سادیستی سهگانههای نولان ندارد و.. .اما بازهم علت اصلی برتربودن بتمنهای تیم برتون را چیز دیگری میدانم:قهرمانان تیم برتون رنج میکشند. بتمن، مرد پنگوئنی و یا زن گربهای، زاده رنج هستند.
کاراکترهایی که با قهرمانهای خطکشیشده و حسابشده نولان فرسخها فاصله دارند. در «بتمن باز میگردد» برتون در اوج شکوفایی، عاشق و دلبسته مخلوقاتش است. کافی است دلبستگی مهربانانه برتون به کاراکتر زن گربهای و شیوه به تصویرکشیدنش را با زن گربهای مدرن و مهاجم شوالیه تاریکی مقایسه کنید تا تفاوت سبک برتون و نولان دستتان بیاید(دیگر در مورد اختلاف سطح نقشآفرینی میشل فایفر در بتمن بازمیگردد و آن هاتاوی در شوالیه تاریکی چیزی نمیگویم) اما نولان قهرمانهایش را دوست ندارد. او حتی به زن گربهای نیز علاقهای ندارد. همه آنها سرد هستند و دور از دسترس. در فضای بهظاهر کودکانه فیلم برتون و در رویارویی زن گربهای با بتمن و یا مرد پنگوئنی، تماشاگر با جادوی فیلمساز، به دنیای ناخودآگاه شخصیتها سرک میکشد. در غائلهای که ردپای یونگ و فروید را میتوانید با تمام وجود احساس کنید. اینجا انگیزهها و محرکهای واقعی در نگاهها و ناگفتهها پنهان است. موقعیت صلب بتمنهای نولان، در بتمن تیم برتون به یک سایه روشن وهمانگیز بدل میشود که در آن تماشاگر با قطبهای مختلف این منظومه احساس همدردی میکند. و اینجاست که برتون کمیکاستریپهای عامیانه باب کین را به یک اثر عمیق هنری بدل میسازد. بسیار دور از چارچوبهای ایدئولوژیک هالیوود.
***پنج***
میتوانید مرعوب سمفونیهای پرابهت نولان شوید اما اگر طالب روایتی از بتمن برای بخش بزرگسال و بالغ وجودتان هستید، به همان «بتمن بازمیگردد» بهظاهر کودکانه باز گردید.
(نوشته شده به سفارش مجله دنیای تصویر)



