روزنامه هفت صبح | کسی غیر از شاه حق نداشت با ماشین وارد محوطه مجلس شود، برای همین هم ساعت ۱۰صبح اتومبیل سیاه‌رنگ نخست وزیر مقابل در بیرون مجلس توقف کرد. او در حال ورود به ساختمان مجلس بود که با شلیک سه گلوله توسط محمد بخارایی از اعضای جمعیت موتلفه اسلامی نقش بر زمین شد. منصور بیست‌و هفتمین نخست‌وزیر در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی بود و پدرش «علی منصور» هم دو دوره نخست‌وزیر رضاشاه و محمدرضاشاه شده بود.

غیر محمد بخارایی سه نفر دیگر هم در این ترور نقش کلیدی داشتند ازجمله دو برادر به‌نام‌های صادق و هاشم امانی. برادر کوچک‌تر یعنی هاشم به‌عنوان آخرین نفر از این گروه دیروز از دنیا رفت. او و برادربزرگش که کمی بعد از ترور منصور اعدام شد، دو پسر از مجموع چهار پسر خانواده حاج شیخ احمد امانی همدانی، از تهرانی‌های قدیمی بودند. هاشم امانی تا آخرین روز زندگی ۹۷ساله‌اش خاطرات مربوط به ساعت ۱۰ صبح همان روز را تعریف می‌کرد.

همه در یک خانه ۱۵۰۰ متری
اینطور که محمدجواد امانی یکی از نوه‌های خانواده تعریف کرده، در زمان ترور منصور کل خانواده امانی در خانه‌ای بزرگ که حدود ۱۵۰۰ متر وسعت داشته، دور هم زندگی می‌کردند؛ خانه‌ای در کوچه حاج‌زمان‌خان محله قدیمی خیام. این خانه آنقدر اتاق و پستو داشته که وقتی ساعت هشت شب ماموران برای تفتیش و پیدا کردن صادق و هاشم وارد خانه می‌شوند، تا سحر به گشتن تمام سوراخ سمبه‌های خانه مشغول بوده‌اند.

پدر امانی‌ها، حاج احمد امانی همدانی فردی روحانی و در حد اجتهاد بود که او را در دوره رضاشاه خلع لباس کرده بودند و بعد از آن در محله خیام که نزدیک بازار بزرگ تهران بود امانت‌فروشی داشت. اصلا اسم فامیلی آنها را از شغلشان برداشته بودند. هاشم که متولد ۱۳۰۳ بود تا کلاس چهارم ابتدایی بیشتر درس نخواند، چون در مدارس محتوای غیردینی یاد بچه‌ها می‌دادند. خودش گفته بود: «این امور چون با روحیات پدرم منافات داشت، با رفتن من به مدرسه مخالفت کرد.»

بدین ترتیب او ترک تحصیل کرده و از همان زمان، حدود سال‌های ۱۳۱۵-۱۳۱۴، کنار پدرش در بازار مشغول امانت‌فروشی شد؛ «بعد از ترک تحصیل، به دلیل علاقه به علوم دینی در کلاس‌های درس عربی شرکت کردم که برادرم صادق امانی اداره می‌کرد. شهید صادق امانی یک گروه دینی هم داشت به‌نام شیعیان که من در کلاس‌های این گروه هم شرکت می‌کردم.»

باید کاری می‌کردیم
اینطور که خود مرحوم حاج‌هاشم به‌عنوان تنها عضو گروه که تا دیروز زنده بود تعریف کرده، دلیل ترور منصور به او که عضو کوچک گروه پنج،‌ شش نفره بود اینطور اعلام شد که وضعیت از هر جهت خفقان‌آور است و باید کاری کرد؛ «موتلفه این تصمیم را گرفت. چون همان‌طور که عرض کردم وضعیت به‌گونه‌ای بود که کار دیگری نمی‌شد کرد. مردم شدیداً خسته و ناامید شده بودند و باید به شکلی این جو سنگین یأس و ناامیدی را می‌شکستیم.

وضعیت طوری شده بود که حتی پس از تبعید امام هم، اتفاق خاصی نیفتاد و فقط بازار نصف روز تعطیل کرد! وضعیت طوری شده بود که چاره دیگری جز این کار باقی نمانده بود. کلا پنج، شش نفر بودیم، ازجمله من، اخوی حاج‌آقا صادق، شهیدحاج مهدی عراقی، آقای مدرسی، آقای عزت‌الله خلیلی و چند نفر دیگر. جلسات هم در منزل آقای مدرسی در خانی‌آباد تشکیل می‌شدند.»

دلیل انتخاب منصور برای ترور هم جالب به‌نظر می‌رسد، طبق گفته‌های هاشم امانی، منصور به‌طور واضح به مقدسات دینی توهین کرده بود و ترور او از نظر دینی بیشتر از بقیه توجیه داشت، ضمن اینکه «ما چندین نفر را در نظر گرفته بودیم، از جمله نصیری، علم و شاه. موتلفه تصمیم گرفته بود کلاً دولتمردان را از سر راه بردارد. علم گاهی به مسجد مجد می‌آمد و ما برای ترور او و همین‌طور نصیری آمادگی داشتیم، ولی بعد تصمیم گرفته شد که اول منصور را بزنیم و قرار شد این کار را جلوی مجلس انجام بدهیم. آن روزها کسی جز شاه حق نداشت با ماشین وارد محوطه مجلس شود و همه جلوی در مجلس از ماشین پیاده می‌شدند. این موضوع به ما این امکان را می‌داد که او را جلوی در مجلس بزنیم.»

خانه‌ای برای مبارزه زیرزمینی
اینطور که از حرف‌های اعضای خانواده امانی برمی‌آید، تمام اعضای ذکور خانواده با جدیت مشغول مبارزات انقلابی بوده‌اند طوری که وقتی مامورها برای دستگیری هاشم و صادق به خانه می‌ریزند تمام پسرهای دیگر و چند نفر از نوه‌ها و حتی پدر خانواده را هم دستگیر می‌کنند. غیر از دو برادری که در جریان ترور مستقیما مسئول بوده‌اند بقیه هم مدتی زندان می‌مانند اما پدر را برای اینکه با استفاده از او، رد پسرها را بزنند، فردای روز دستگیری آزاد می‌کنند.

محمد‌جواد یکی از نوه‌های خانواده تعریف می‌کند که سازماندهی در خانواده آنها کاملا دقیق انجام شده بود. او می‌گوید: «بعدها که ما بزرگ شدیم، با خود مرحوم حاج‌آقا سعید امانی (یکی از برادران کوچک خانواده) این بحث‌ها می‌شد. پسرعمویی داریم به‌نام حاج‌آقا تقی امانی. دو، سه سال بعد از آن واقعه، همسر حاج‌صادق امانی با ایشان ازدواج کردند. پس از اعدام منصور، حاج‌آقا تقی را هم گرفتند. ایشان آن‌موقع در الموت قزوین و حوالی آن، اسلحه پنهان کرده بود و در همین رابطه، به آن منطقه رفت‌وآمدهایی داشت.

در آن دوره، الموت امنیت خاصی داشت. حاج‌آقا تقی امانی اسلحه‌ها را تهیه کرده بود، ولی حاج‌آقا صادق پس از دستگیری، کلا مسئولیت همه این کارها را به‌عهده گرفت و گفت من خودم اینها را تهیه کردم و حاج‌آقا تقی اصلا نقشی نداشته است! حاج‌آقا تقی امانی خیلی کم زندانی کشید، گمانم در حد یک سال، بعد بیرون آمد. حاج‌آقا سعید هم کلا مسئول اداره خانواده‌ها بود. به‌نظرم پیشاپیش مسئولیت‌ها را تعریف کرده بودند.

دو نفر از یک خانواده چهارنفره درگیر زندان بودند. به نظر من بهترین کار، همین تقسیم وظایف بود تا خانواده از بین نرود. گاهی بعضی‌ها را دیده‌اید که وقتی دست به کاری می‌زنند، کلا خانواده‌شان از بین می‌رود. الحمدلله با تدبیری که کردند، چنین اتفاقی برای خانواده ما نیفتاد و این کانون حفظ شد.

اگر کل برادران درگیر این واقعه می‌شدند، حاج‌آقا هادی و حاج‌آقا سعید حداقل باید یک زندان طویل‌المدت می‌کشیدند و خانواده از بین می‌رفت. خوشبختانه این مشکلات کمترین تاثیر را در خانواده ما گذاشت. خانواده ما، همان خانواده محکم اولیه بود. خانواده ما یک خانواده سیاسی و مبارز بود و پدران‌مان گرایشات سیاسی‌ را از پدربزرگشان، مرحوم شیخ احمد امانی، به ارث برده بودند و این ارث را تا به آخر داشتند.»

منصور در ۱ بهمن ۱۳۴۳ توسط شهید محمد بخارایی ترور شد. او را که دستگیر کردند، در جیبش کارت شناسایی داشت و از آن طریق به خانه‌اش رفتند و در آنجا از روابط او پرس‌و‌جو کردند و فهمیدند که با حاج‌صادق امانی ارتباط دارد. به این ترتیب بقیه اعضای گروه را هم دستگیر کردند. هاشم امانی وقتی از موضوع مطلع می‌شود به خانه نمی‌رود ولی یک‌بار که تلفنی با کسی قرار می‌گذارد، رد تلفنش را می‌زنند و او را در ۹ بهمن دستگیر می‌کنند. در دادگاه علاوه بر شهید بخارایی برای هر دو برادر امانی و شهید عراقی هم اعدام می‌برند اما بعد مراجع وساطت می‌کنند و فعالیت‌های مبارزاتی هم بیشتر می‌شود تا اینکه حکم شهید عراقی و هاشمی امانی به حبس ابد تبدیل می‌شود.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - سیاسیرا اینجا بخوانید.