روزنامه هفت صبح، علی غفوری| افکار جهانی تحت تاثیر اخبار و اطلاعات منتشر شده توسط رسانهها و صنعت سینمای غرب، چندان اطلاعی از توان نیروهای تکاوری کشورهای شرقی از جمله روسیه ندارد اما بد نیست بدانید که اتفاقا قویترین نیروهای تکاوری جهان در کشورهایی نظیر چین، هند، روسیه و حتی پاکستان قرار دارند. کوماندوهای آمریکایی بیشتر به تجهیزات و پشتیبانی هوایی متکی هستند و به همین علت به محض قطع این پشتیبانیها، صدمه دیده یا حتی شکست میخورند.
شکست عملیات دلتافورس در صحرای طبس یا شکست نیروهای ویژه آمریکا در سومالی، نمونهای از این ناکامیهاست. البته کوماندوهای ویژه اسرائیلی «سایرت متکل» یا «اسایاس» بریتانیا نمونههای موفق از تکاوران غربی یا کشورهای متمایل به غرب است.در مطلبی که پیش رو دارید، به یکی از قویترین و پر تعدادترین یگانهای تکاوری جهان که متعلق به روسیه است، میپردازیم؛ گروه «اسپتزناز»
این واحد نسبتا گمنام در سالهای میانی عمر اتحاد شوروی ایجاد شد و هدف از آن اجرای دستورات خاص، عملیات خرابکاری در عمق خاک دشمن و حذف فیزیکی افراد «مانع پیشرفت سوسیالیسم» بود. درباره این نیروها سخنان زیادی گفته شده که حتی تا حدودی میتوان آنها را افسانه و غیرواقعی دانست اما باید اذعان کرد که به دلیل نگاه حکومت شوروی به انسانها میتوان بخشی از این سخنان را نیز باور کرد. کمونیستها در نگاهی افراطی به سوسیالیسم، معتقد بودند که «فرد اهمیتی در برابر نفع جامعه ندارد و اگر منافع جامعه اقتضا کند، باید بیچون و چرا قربانی شود.»
این نگاه در تمامی شئونات زندگی در شوروی جریان داشت اما باید اذعان کرد که در بخش تکاوری و نیروهای ویژه، معنای این جمله، تبدیل کردن رزمندههای آموزشدیده به ماشینهای آدمکشی و بدون روحی شد که خروجی آن «اسپتزناز» بود.این تکاوران تا سالها برای غرب ناشناخته بودند و تنها در دهه 70 بود که غرب از وجود آنها با خبر شد و با روی کار آمدن گورباچف و آزادی نسبی رسانهها ابعاد بیشتری از این واحدها مشخص شد.
نیروهای متخصص
نیروهای اسپتزناز یا گروه اهداف ویژه، در اصل واحدهای تکاور ویژه هستند که علاوه بر توانمندی در بهکارگیری سلاح، آموزشهای جنگی و فنون رزمی به اموری نظیر برق و انرژی، روانشناسی، کوهنوردی حرفهای، نفوذ به ساختمان، شنا و حتی خلبانی با بالگرد مسلط هستند. در سالهای جنگ سرد این نیروها در سطحی وسیع (احتمالا حدود 12تا 16 تیپ )باید در آغاز جنگ مراکز حساس فرماندهی، سایتهای هستهای و مقامات ارشد سیاسی کشورهای غربی را از صفحه شطرنج مبارزه حذف میکردند.
حتی برای ناشناخته ماندن این نیروها، گاهی آنها در بین سایر نیروهای نظامی مستتر بودند. وجود گروه اسپتزناز در پیمان ورشو مثل یک راز بوده و نظامیان معمولی اجازه عضویت در این نیروها را نداشتند به گونهای که نیروهای اسپتزناز در بخشهای مختلف زمینی، دریایی و هوایی لباس و یونیفورم همان نیروها را بر تن میکردند.
گفته میشود در میانه سالهای دهه 80 میلادی تعداد نیروهای این واحد به 30 هزار نفر رسیده است. با فروپاشی شوروی، این نیروها نیز دچار مشکل شدند و هزاران نفر از آنها به کشورهای استقلال یافته از شوروی نظیر اوکراین، بلاروس، قزاقستان، تاجیکستان و…. منتقل شدند اما روسیه به ویژه از زمان روی کار آمدن ولادیمیر پوتین در سال 2000 دوباره به سمت ساماندهی و آموزش این نیروها رفت.
این نیروها مجددا قدرت خود را بازیافته و بهدور از پروپاگانداهای معمول، به تدریج عملیاتها را انجام میدادند.در برخی موارد گزارش شده که این نیروها حتی پس از، از دست دادن ارتباط خود با نیروهای پشتیبانی، ماموریت را ادامه داده و تا اتمام کار در منطقه باقی مانده و سپس به شکلی عادی از مرز کشور قربانی خارج شدهاند.
اگرچه بسیاری از مردم، گروه تکاوری دریایی «سیل» ارتش آمریکا را بهخوبی میشناسند اما به اعتقاد کارشناسان نظامی، بخش آلفای این نیرو که ناشناخته مانده از این واحدها هم آموزش دیدهترند.آنها حتی قادر به ایجاد ارتباط خوب با سلاطین دریا نظیر دلفینها و والها هستند تا آنجا که با تربیت دلفینها حتی از آنها بهعنوان سلاح استفاده میکنند.در بین این نیروها، یگان «آلفا» در اسپتزناز یک سروگردن از بقیه برتر است.گفته میشود این یگان از بین هزاران افسر باسواد و ورزیده و وطنپرست گلچین شده و تیزهوشی یک مامور امنیتی، وسواس یک نیروی پلیس و مهارت یک ارتشی را با هم دارند. ممکن است تعداد نیروهای آلفا حتی به یک گردان هم نرسد اما گفته میشود آنها «بهترین» نیروی ویژه جهان هستند.
اما این نیروهای ورزیده با مشکلاتی هم مواجه هستند.از جمله آنکه ضعف مالی و فساد در ارتش روسیه موجب شده تا آنها تجهیزات درخور این سطح از آموزش را نداشته باشند یا پشتیبانیهای هوایی، اطلاعاتی و حتی سیاسی از آنها چندان زیاد نباشد. روسها متاسفانه توان این نیروهای ارزشمند را گاهی برای اهداف معمولی نظیر گرفتن یک منطقه یا بخشی از یک شهر به هدر میدهند و این حرکت از نظر فنی مانند جابهجا کردن مصالح ساختمانی با سواریهای گرانقیمت است.
نگاهی به عملیاتهای اصلی اسپتزناز
سال 1980 تقریبا همزمان با پیروزی انقلاب ایران، افغانستان آبستن حوادث بود و شوروی از اختلاف بین سیاستمداران چپگرای این کشور حداکثر استفاده را کرد تا وارد این کشور شود.در آن سالها ارتش افغانستان نسبتا قدرتمند و آموزش دیده بود و اگرچه تاب مقاومت در برابر ارتش شوروی را نداشت اما میتوانست با یک مقاومت حساب شده با کمک مردم شجاع این کشور، مانع تجاوز بیدردسر روسها به این کشور شود.
بنابراین روسها با اعزام صدها نیروی ویژه اسپتزناز، کاگب و هوابرد، به تدریج و بیصدا در تمامی نقاط مهم این کشور رسوخ کردند. در دی ماه 1358 (دسامبر 1980) حفیظالله امین رئیس جمهمور وقت افغانستان که قصد مقاومت دربرابر روسها را داشت، با نقل مکان به کاخ تاج بیگ به خیال خود راه ترور خود و افراد نزدیکش را بست اما نیروهای ویژه روس با لباسهای مبدل در یک مهمانی مفصل که گویا در آن انواع نوشیدنیها نیز سرو میشد
بهشکلی سریع و بیرحمانه تمامی مقامات اصلی نظامی افغان را (که با آنها همراه نبودند ) قتلعام و در مدت کوتاهی وزارت کشور، کاخ ریاست جمهوری و پادگانهای اصلی را خلع سلاح کردند و با اشاره آنها لشکر 40 شوروی به سمت کابل به حرکت درآمد. آنها ببرک کارمل رهبر حزب پرچم و طرفدار روسها را برسر کار آوردند. قسمت عجیب این عملیات روابط بسیار دوستانه این نیروها با مقامات افغان حتی تا چند دقیقه قبل از مرگ قربانیهایشان بود.
گروگانگیری در بیمارستان بودیونوفسک
بحران گروگانگیری بیمارستان بودیونوفسک در خرداد 1374 رخ داد و حدود 200 مهاجم چچنی به رهبری شامیل باسایف به شهر بودیونوفسک در جنوب روسیه حمله کردند .با دخالت ارتش این نیروها به یک بیمارستان در شهر عقبنشینی کرده و 1800 نفر را به گروگان گرفتند.
پس از سه روز محاصره مقامات سیاسی روس به یگان آلفای اسپتزناز دستور دخالت دادند
و البته نتیجه این اتفاق ناگوار بود چراکه مدافعان چچنی تقریبا حاضر به مذاکره نبودند و از طرفی اسپتزناز نیز بیشتر یک نیروی ضربتی بود تا یک نیروی مذاکره کننده و در نتیجه 166گروگان کشته و 541 نفر مجروح شدند.نیروهای باسایف نیز متحمل تلفات زیادی شدند اما بخش بزرگی از آنها گریختند. نیروهای ویژه روس تا 13 سال به ردیابی این افراد ادامه داد و تقریبا تمام فرماندهان و اعضای اصلی این مهاجمان را ترور کرد.
گروگانگیری در تئاتر مسکو و مدرسه بسلان
سال 2002 درحالی که مدت زیادی از به قدرت رسیدن پوتین نمیگذشت وی با بحران جدیدی روبهرو شد.50چچنی مسلح با حمله به تئاتر بزرگ دوبروکا در مسکو 850 نفر را به گروگان گرفتند.درخواست آنها خروج روسیه از چچن بود.تروریستها مواد منفجره قویای را در سقف تئاتر کار گذاشته بودند که با انفجار آن، همه گروگانها در دم کشته میشدند.با گذشت دو روز از گروگانگیری و کشته شدن دو گروگان، اسپتزناز و آلفا وارد عمل شده و با پمپاژ گاز به داخل تئاتر و ورود سریع، تمام گروگانگیرها را که همگی گیج شده بودند کشتند اما احیای دیرهنگام گروگانها سبب شد تا 130 گروگان در اثر نارسایی تنفسی فوت کنند.
در سپتامبر 2004نیز دهها مهاجم چچنی مدرسهای را در اوستیای شمالی به تصرف درآورده و با گروگانگیری 1100دانشآموز و معلم و والدین آنها، خواستار قبول استقلال چچن توسط روسیه شدند.با ورود اسپتزناز به صحنه نبرد، جنگی خونین بین طرفین درگرفت که تمامی گروگانگیرها و متاسفانه 334 نفر از گروگانها کشته شدند.این اتفاقات در مجموع توان اسپتزناز و نیروهای ویژه روسیه را برای عملیاتهای ضدگروگانگیری زیر سوال برد اما باید اذعان کرد که شکل «خشونت عریان روسی» از عواملی بود که عملا تروریستها و جداییطلبان را از تداوم این نوع گروگانگیریها منصرف کرد.
نیروهای ویژه در جنگهای خاورمیانه و اوکراین
روسها پس از تجربیات خونین نبرد با افغانها و چچنها، پیبردند که جنگ با نیروهایی که برای جانفشانی در راه هدف حتی به مرگ خود اهمیتی نمیدهند، بسیار سخت و لازم به آموزشهای بیشتری است.به همین دلیل نیروهای ویژه روس در کنار نیروهای ایرانی بهترین عملکرد را در برابر داعش و سایر نیروهای سلفی و القاعده نشان دادند.این نیروها 5 سال تمام در جبهه سوریه و عراق دهها هزار نیروی حکومت عراق -شام را به همراه نیروهای سازماندهی شده توسط ایران به هلاکت رساندند.این نیروها حتی در آفریقا نیز به کمک حکومتهای محلی رفته و به جنگ با جنبشهای افراطی پرداختند.
به اعتقاد کارشناسان، اسپتزناز برخلاف همتاهای غربی خود انبوهی از تجربه را از نبردهای مختلف کسب کرده و به همین دلیل آمادهتر از سایر یگانهای هوابرد و تکاوری دنیا است .البته باید اذعان کرد که تلفات زیادی نیز متحمل شده است.از جمله در نبرد اوکراین، روسها از این نیروها به درستی استفاده نکردند و بیبرنامگی فرماندهان سبب مرگ بیدلیل صدها سرباز از این نیروی زبده شد.شاید یکی از دلایل رویآوری ارتش روسیه به گروه واگنر همین باشد.
گروه واگنر یک ارتش خصوصی شبهنظامی است که نیروهای مزدور را از نقاط مختلف جهان از جمله جمهوریهای سابق شوروی جمع کرده و با حقوق مکفی آنها را به جبهههای جنگ اعزام میکند.گروه واگنر به دلیل استفاده از نیروهای غیر حرفهای و گاهی زندانیان و مجرمان خطرناک، گاهی حتی برای ارتش حرفهای روسیه نیز ایجاد زحمت میکند اما در همین حال شجاعت و جسارت بیاندازه آنها گاهی سبب شکاف خطوط دفاعی اکراین از جمله در باخموت شده است.
در خاتمه باید گفت روسیه بهعنوان وارث اصلی ارتش عظیم اتحاد شوروی داراییهای زیادی در چنته خود دارد اما بخت با غرب و دشمنان روسیه یار است که مسئولان روس و فرماندهان ارشد نظامی این کشور چندان مدیران خوبی برای اداره این داراییها نیستند.دنیا سالهاست که از کابوس «امپراطوری شوراها» فاصله گرفته است.زمانی که برخی گزارشها نشان میداد که بسیاری از قهرمانان المپیکی شوروی اعضای اسپتزناز هستند و این تیم نخبه در حقیقت تجمعی از «ابر انسانها» بود.

