روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| یک: سه ماه آخر سال میلادی بره‌کشان عشاق سینماست. امسال که از آن سال‌های پروپیمان است و از همین امروز منتظر اکران فیلم‌های مهمی هستیم که امید داریم در حافظه سینمایی‌مان ماندگار شوند. خدا سایه اسکورسیزی را از سر سینما کم نکند اما شاید «قاتلان ماه گل» فیلم آخر یا یکی مانده به آخر استاد از کار دربیاید.

خودش هم گفته که دیگر فقط برای ساخت یکی دو فیلم انرژی دارد اگر اجل مهلتش بدهد. از گروه بازیگران که دی‌کاپریو و دنیرو کنار هم هستند بگذریم، از داستان جنایی که اسکورسیزی متخصص اقتباس از آن است عبور کنیم و تعریف‌های منتقدان و حتی کارگردانانی مثل اسپایک لی را هم نادیده بگیریم، دیدن هر فیلمی از اسکورسیزی برای دوستداران سینما واجب و یک اتفاق فراموش‌نشدنی است.

از آن طرف دیوید فینچر را با فیلم «آدم‌کش» داریم. فینچر که هنوز یکی از بهترین فیلم‌های هزاره سوم در نظرسنجی‌ها متعلق به اوست: «شبکه اجتماعی». فینچر همیشه می‌تواند غافلگیرتان کند. حتی اگر فیلم‌هایش را دوست نداشته باشید همیشه می‌توانید نکته‌های جالب توجهی در آن‌ها پیدا کنید. فیلم فینچر اقتباسی از یک کتاب کمیک فرانسوی است و مایکل فاسبندر بازیگر نقش اول است. در جشنواره فیلم ونیز که اکران شد نقدهای مثبتی دریافت کرد و تریلری که از فیلم منتشر شد هم هیجان‌انگیز و کنجکاوی‌برانگیز بود.

مایکل مان البته چند سال است فیلم خوبی نساخته اما اپیزود اول سریال «فساد توکیو» را که کارگردانی کرد یاد روزهای اوجش افتادیم. مان هم امسال فیلم جدیدی دارد به اسم «فراری» که روایت زندگی انزو فراری، موسس کمپانی معظم ماشین‌سازی است و می‌شود امیدوار بود که بعد از مدت‌ها شاهد یک فیلم مایکل مانی با همان قاب‌ها و ریتم و کارگردانی مسحورکننده باشیم. اگر از اهالی سینمای مستقل هستید هم خوشحال باشید که هم نوری بیلگه جیلان و هم یورگوس لانتیموس امسال فیلم ساخته‌اند و فیلم دومی که خیلی هم ستایش شده است. خلاصه وسط اوضاع خراب جهان ما هنوز سینما را داریم که به امیدش زندگی کنیم.

دو: محمدحسین مهدویان فیلمساز بااستعدادی است (بود؟!). دو فیلمش به‌خصوص به‌نظر من نشان از شناختش به سینما دارد: «ایستاده در غبار» که تقریبا یک ماکیومنتری است (فیلم داستانی که ساختاری مستندگونه دارد) و قسمت اول «ماجرای نیمروز». هر دو آثاری بسیار خوش‌ساخت هستند که حتی اگر روایت را کنار بگذاریم، به لحاظ کارگردانی مسحورکننده‌اند.

البته در کارنامه‌ای زیگزاگ هم دارد مثل آن فیلم لوس «لاتاری» که داستانش دست‌کمی از فیلمفارسی‌ها ندارد اما همچنان می‌شود نکته‌های کارگردانی خوب را در آن پیدا کرد. من از فصل اول «زخم کاری» هم به‌رغم یک‌سری نقاط ضعفش خوشم می‌آمد. بعد از دیدن اپیزود اول فصل دوم «زخم کاری» در همین ستون اشاره کردم که تیر خلاص بود و کاش اپیزودهای بعدی بهتر شوند و مهدویان به زمین بازی برگردد.

چهار اپیزود دیگر هم آمد و همچنان «زخم کاری» فاجعه است. میثم مالکی اصلا کاراکتری نیست که سریال بر محوریت او بچرخد. مهران غفوریان و کامبیز دیرباز افتضاح‌اند و شخصیت‌پردازی کاراکترهای زن فاجعه است و بازیگرانش هم. خواستم خیالتان را راحت کنم که بازگشتی در کار نبود. «زخم کاری» اپیزود به اپیزود بیشتر با داستان مضحک و کارگردانی خیلی بد به تماشاگرش خنجر می‌زند.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.