روزنامه هفت صبح، حمید رستمی| یک: در دهه ۶۰ که هنوز لیگ باشگاهی در سطح کشور وجود نداشت و تنها مسابقات دوره‌ای معتبر باشگاه‌های تهران بود که با حضور بهترین بازیکنان ایران در بالاترین کیفیت برگزار می‌شد و تیم‌های سرخابی همراه با پاس و دارایی مرحوم، معمولا مربع بالای جدول را تشکیل می‌دادند. در این بین تیم‌هایی هم بودند که همواره یقه سرخابی‌ها را گرفته و به همین راحتی‌ها اجازه نمی‌دادند که آنها با برد زمین را ترک کرده و با هوادارانشان جشن شادی برگزار کنند.

یکی از این تیم‌ها وحدت بود که با پیراهن زرد و شورت آبی با مربیگری مجید جلالی جوان- بازیکن سابقش- همواره برای استقلال و پرسپولیس دردسرساز بود. تیمی که در میانه میدانش یک جواهر با‌تکنیک به اسم سید‌مهدی ابطحی حضور داشت که در همان زمان فیکس تیم ملی بود و وظیفه تغذیه قاسم کشاورز و مهرداد فیض‌اربابی را به‌عهده داشت. تیمی که در مقطعی محمد‌حسین ضیایی و حمید مطهری را هم در ترکیب داشت و تمام بازیکنانش چنان با جان و دل بازی می‌کردند که انگار در فینال به سرخابی‌ها برخورده‌اند.

در حالی‌که در بازی‌های دیگر و در تقابل با تیم‌های ضعیف‌تر مثل تهران‌جوان، بنیاد شهید، نیروی زمینی، پورا، بوتان، هما و…‌ برتری آنچنانی نداشتند و انگار تمام قوت ساق‌هایشان را برای آن دو بازی کنار گذاشته بودند. ابطحی به‌جز مقطعی کوتاه که به‌عنوان یار‌کمکی استقلال در جام باشگاه‌های آسیا حضور داشت، هیچگاه در تیم‌های بزرگ بازی نکرد. جالب‌تر اینکه در همان حضور کوتاه‌مدت، افتخاراتی به‌دست آورد که نصف آنها آرزوی خیلی از فوتبالیست‌ها بود.

او یک قهرمانی و یک نایب‌قهرمانی باشگاه‌های آسیا را در کارنامه خود ثبت کرد و البته یک قهرمانی بازی‌های آسیایی پکن را هم با تیم ملی به‌دست آورد و بعدها با تشکیل تیم کشاورز همراه با ستاره‌هایی چون سیروس قایقران، حمید علیدوستی، جواد زرینچه، نادر محمدخانی، رضا شاهرودی، جمشید شاه‌محمدی و… به این تیم پیوست اما باز هم توفیق چندانی به‌دست نیاورد تا اینکه با تشکیل تیم فوتبال داخل سالن با این تیم به مقام چهارم جهان رسید و دیگر در همان فوتسال و مربیگری تیم‌هایش ماندگار شد.

مهرداد فیض‌اربابی که در همان برهه فوتبال را رها کرد و برای کار به ژاپن رفت و شایعاتی در مورد قطع انگشتانش به گوش رسید و دیگر خبری از او نشد و قاسم کشاورز هم که یک گلزن تکنیکی بود، حضوری نصفه و نیمه در استقلال داشت و بعد از چند بازی برای همیشه به تاریخ پیوست و از سرنوشتش اطلاع دقیقی در دست نیست، در حالی‌که شم گلزنی، تکنیک و استیل بدنی‌اش چنان بود که می‌توانست چند سالی خط حمله آبی‌پوشان را بیمه کند.

دو: تیم آرارات هم که متعلق به ارامنه تهران بود از آن سری تیم‌هایی بود که به این سادگی‌ها به بزرگان باج نمی‌داد و به‌رغم محدودیت بی‌سابقه این تیم در امر یارگیری و الزام باشگاه به عدم حضور بازیکنان غیر‌ارمنی در این تیم، حسن حبیبی به‌عنوان سرمربی، طی سال‌های طولانی هم در کسب نتایج قابل‌قبول موفق بود و هم در بخش بازیکن‌سازی! تا جایی‌که تا همین چند سال پیش معمولاً در ترکیب تیم‌ملی فوتبال ایران دست‌کم یکی دو نفر از ارامنه حضور داشتند و برخی هم به‌رغم دعوت نشدن به تیم ملی، در سطح باشگاهی درخشان بودند و ستاره‌هایی کارآمد که می‌توانستند در سطح اول باشگاه‌های ایران خود را مطرح کنند.

تیمی که واگن صفریان را با سابقه حضور در پرسپولیس دهه ۶۰ در درون دروازه داشت و با حضور رافیک مارگوسی، سامسونگ پطروسیان، مارکار آقاجانیان، ورژ بخشی، ورژ سرکسیان، ژورس غازاریان، ویگن زینلی، ویگن کوائیان، سرژیک یوسفی، ادموند اختر که بعدها ادموند بزیک و سرژیک تیموریان هم اضافه شد، این تیم دوست‌داشتنی نارنجی‌پوش پس از استقلال و پرسپولیس پر‌تماشاگرترین تیم تهرانی بود که برای بازی‌هایش هزاران نفر به ورزشگاه می‌رفتند و امروز فقط حسرتی بلند از فرجام آن تیم در دل فوتبال‌دوستان باقی مانده است‌.

سه: در دهه ۶۰ تیم راه‌آهن به‌عنوان گربه‌سیاه بزرگان معروف بود. آنها در سال ۵۹ با مربیگری ناصر ابراهیمی موفق به صعود به دسته اول مسابقات باشگاهی تهران شدند تا دور جدیدی از فعالیت‌های این تیم آغاز شود و در همان سال در مسابقات حذفی تهران موفق شدند هر دو تیم پرطرفدار تهران یعنی استقلال و پرسپولیس را از گردونه رقابت‌ها حذف کنند.

جالب‌تر اینکه آنها سال بعد در دوره بعدی جام‌حذفی هم بعد از حذف استقلال به فینال رسیدند اما در فینال مغلوب قرمزها شدند تا شگفتی کامل نشود. راه‌آهن در آن روزها از امیر قلعه‌نويی ۱۸‌ساله در میانه میدان سود می‌برد تا در کنار محمدرضا شکورزاده، منوچهر شفقتیان، بیژن طاهری، محسن فنونی‌زاده، قاسم خورشیدی و.‌‌‌.. تیمی خطرناک را تشکیل بدهند. آنها در سال‌های بعد هم به حیات خود ادامه دادند ولی دیگر قدرت اوایل دهه ۶۰ را نداشتند.

چهار: در سال‌های اول دهه ۷۰ تیمی به اسم شهرداری ساری در مسابقات کشوری حضور داشت که هر موقع با استقلال بازی کرد برنده بود تا جایی‌که رویارویی با این تیم به فوبیای هواداران این تیم تبدیل شده بود. کاری که در سال‌های اخیر آلومینیوم‌سازی اراک با پرسپولیس کرده و در دوره‌هایی ماشین‌سازی تبریز با استقلال انجام می‌داد. در ماه‌های بعد از قهرمانی استقلال در جام باشگاه‌های آسیا انگار خیلی‌ها از این اتفاق خشنود نبودند و عوامل زیادی دست به‌دست هم دادند تا آبی‌پوشان از آن جایگاه رفیع و مستحکمی که داشتند پایین‌تر بیایند.

حواشی تیم روز به‌روز بیشتر شد و با پراکنده شدن تدریجی ستارگان و مشکلات عدیده مالی و بی‌کفایتی ادامه‌دار مدیران شرایط به‌گونه‌ای پیش رفت که در یک بازی رفت و برگشت از سری رقابت‌های جام‌حذفی که به سبزپوشان تبریزی برخورده بودند در بازی رفت در تبریز، استقلال نتوانست بیش از 10بازیکن به تبریز ببرد و به دلیل نبود بازیکن کافی با همان ۱۰ بازیکن بازی را شروع کرده و به پایان برد و فقط توانست به سختی نتیجه مساوی را حفظ کرده و نتیجه نهایی را به تهران و بازی برگشت بکشاند اما در کمال تعجب در تهران و مقابل هزاران جفت چشم هوادار و در یک هوای سرد بازی را واگذار کرد تا با جام‌حذفی وداع کند.

حتی در همین سال‌های اخیر هم که ماشین‌سازی دوباره به سطح اول فوتبال ایران برگشته بود تیم استراماچونی در نخستین بازی رسمی‌اش مقابل این تیم قرار گرفت و در حالی‌که کل ۹۰ دقیقه را حمله کرده بود در دقایق پایانی اسیر ضد‌حمله ماشین‌سازان شد و در پشت محوطه جریمه با یک خطای منجر به کارت قرمز، هم ۱۰ نفره شد و هم موقعیتی عالی به حریف داد تا با ضربه‌ای دقیق تک‌گل سه امتیازی را از روی یک کاشته وارد دروازه تیم استقلال کند و در بازی برگشت هم که دیگر استراماچونی رفته بود بعد از سی دقیقه آغازین توفانی که با یک گل و چند تیر دروازه به‌نفع آبی‌ها پیش می‌رفت به بازی برگردند و گل تساوی را زده و در ادامه گل دوم را هم به‌ثمر برسانند و مقابل تیم پرطرفداری که یکی از زیباترین و چشم‌نوازترین فوتبال‌های فصل را به نمایش می‌گذاشت دبل کرده و ۶ امتیاز حساس را به خانه ببرند.

پنج: پارس جنوبی جم هر چقدر در ورزشگاه آزادی برای استقلال راحت‌الحلقوم بود در ورزشگاه خودش لقمه گلوگیری محسوب می‌شد که معمولاً در بدترین و حساس‌ترین موقع به پست آبی‌ها می‌خورد و باخت بدی را به آنها تحمیل می‌کرد. پارس جنوبی در فصل هفدهم لیگ برتر در دور رفت همان بازی که چشم مهدی رحمتی کبود شده بود، روبه‌روی استقلال قرار گرفت و گل اول را علی دشتی در دروازه تیم تهرانی جای داد که بعدها به استقلال آمد و یکی دو فصلی در خدمت این تیم بود و نتوانست آنگونه که باید خود را نشان دهد و گل دوم را هم فرشاد سالاروند زد تا با دو گل استقلال را شکست دهند.

در حالی‌که در بازی برگشت در تهران این تیم استقلال بود که با چهار گل سرور جبارف، بهنام برزای و علی قربانی (۲ گل) حریف جنوبی را درهم کوبيد. فصل بعد باز هم در بازی رفت این تیم پارس جنوبی بود که با گل به‌خودی آرمین سهرابیان ۳ امتیاز بازی را به‌دست آورد تا تلاش‌های استقلال برای جبران گل‌خورده به‌جایی نرسد و در بازی برگشت هم استقلال با دو گل حریف را شکست داد تا انتقام شکست دور رفت را بگیرد.

شش: در بازی‌های ملی همیشه عراق برای‌مان لقمه سختی بوده و یک حریف چغر و بد‌بدن محسوب می‌شود و البته بازی با کل تیم‌های عربی از‌جمله قطر، عمان، بحرین و اردن هر کدام سختی‌های خاص خودش را دارد و هیچ‌کدام از پیش بازنده نیستند، همچنان که روزگاری سوریه برایمان این حکم را داشت و در مسابقات مقدماتی جام‌جهانی ۱۹۹۴ در مرحله پیش‌مقدماتی وقتی با تک‌گل حمید درخشان در خانه حریف از سوریه پیش افتادیم به‌اندازه گل زدن به استرالیا خوشحال بودیم.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.