روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی | «عملیات عبور»، خاطرات سروان عراقی، حمید حسینفلک، کتاب عجیبی است. مرتضی سرهنگی، روزنامهنگار و پژوهشگر حوزه جنگ هم تحلیلی بر بخشهایی از این کتاب نوشته که حیرت میکنید. سرهنگی در کتابی با عنوان «پارههایی از آنچه اتفاق افتاد»، سراغ خاطرات نظامیان رفته و با انتخاب تکههایی از این خاطرات، برگهایی از جنگ را ورق زده. اما بین این کتابها، خاطرات سروان حمید، فراز و فرودی دارد شبیه بهنوعی روایت امنیتی، جنایی.
گهگاهی هم ستمهایی از خودش روایت میکند که آدم باور نمیکند کسی توانسته باشد چنین رفتارهایی از خودش نشان بدهد. سرهنگی در تحلیل خاطرات سروان حمید، به قبل و بعد اتفاقات زندگی این کاراکتر وحشتناک و اعترافاتش نگاه میکند و به شکلی خلاصه درباره آنها مینویسد.
واقعیت از این قرار است که چهار روز مانده به یکی از حملات نیروهای ایرانی، یک هیات از وزارت دفاع عراق به همراه چند نفر که لباس شخصی به تن دارند به فاو میآیند و منطقه را ارزیابی میکنند. سروان حمید مینویسد: «از سرهنگ عبدالکاظم حسین الاسدی، فرمانده تیپ 111 عراق درباره هویت لباسشخصیهایی که در این هیأت بودند پرسیدم و او به شکلی سّری برایم توضیح داد.
گفت اینها افسران معروف ارتش مصر، سپهبد سعدالدین شازلی و محمد فوزی و دو سرهنگ از لیبی و یمن، سرهنگ محمد صفوت و سرهنگ حامد العراقی هستند. احساس کردم از این افسر که به رازداری و کتمان اسرار معروف است، اطلاعات حساسی دریافت کردهام. او گفت از تو تقاضا دارم رازدار باشی و این اسرار را فاش نکنی زیرا ممکن است به قیمت جان من تمام شود.»
سروان حمید در کتاب خود اعترافهای تکاندهندهای دارد. او مینویسد که با فرمانده تیپ خود سرهنگ ستاد، هشام الراوی، رابطه دوستی دارد و گاهی سرهنگ پیش او از واقعیتهای جنگ حرفهایی میزند. او به سروان میگوید که سربازان ایرانی قوی هستند و ایرانیها با حملههایشان ما را نگران و غافلگیر کردهاند.
او در ادامه حرفهایش میگوید: «گوش کن سروان حمید! ایرانیها به جنگ مسلط شدهاند و ما باید در فکر شیوههایی باشیم که از این تنگنا نجاتمان دهد.» نکته غریب شخصیت سروان حمید این است که کاراکتری بهشدت ریاکار است. او همین اطلاعات را بهخاطر گرفتن ترفیع به تیپ گزارش میدهد و در واقع به رابطه دوستانهاش با سرهنگ خیانت میکند!
او میخواسته خودش را افسری وفادار به صدام نشان بدهد. همین گزارش هم سرهنگ هشام الراوی را در برابر جوخه اعدام قرار میدهد. بعد سرهنگ هشام الراوی را به بازجویی میبرند. عجیب اینجاست سرهنگ هشام الراوی شروع میکند به برشمردن افتخارات خودش تا از اعدام رهایی پیدا کند.
میدانید یکی از افتخاراتی که میگوید چیست؟ سر بریدن اسرای ایرانی، زنده بهگور کردن رزمندگان ایران و… . کتاب «پارههایی از آنچه اتفاق افتاد» نوشته مرتضی سرهنگی از سوی انتشارات «سوره مهر» چاپ شده است. روایتهایی عجیب و باورنکردنی و البته تلخ از جنگ، آنهم از زبان نظامیان عراقی.

