روزنامه هفت صبح، حمید رستمی| یک: ‌ همین‌ دیشب که از جبر بی‌مهری زمانه و شرایط پیچیده‌اش ملول از جان شیرین شده و بی‌خواب چون مارگزیده به‌خود می‌پیچیدم تا چشمانم راهی به کوچه خواب بیابد، به‌صورت کاملا تصادفی به تماشای فیلم «هور در آتش» نشستم که سی سال پیش به‌عنوان نخستین ساخته عزیزالله حمیدنژاد روی پرده رفت و هنوز هم صحنه‌هایی درخشان دارد و به‌‌رغم تأثیرپذیری آشکارش از فیلم روسی «پدر یک سرباز» توانسته مولفه‌های خاص سینمای جنگی ایران و شخصیت‌های ملموس‌اش را برپا کرده و کارنامه قبولی بگیرد. اما با کمال تأسف آخرین فیلم سینمایی این کارگردان مربوط به ۱۳ سال پیش است و در میان پنج فیلمی که بعد از هور در آتش ساخته، فقط «اشک سرما» نشانه‌هایی از آن استعداد اولیه را با خود دارد و کار به‌جایی رسیده که در دهه ۹۰ خود را در تلویزیون و با سریال‌های عوام‌پسندی چون چرخ‌فلک و بانوی عمارت مشغول کند.

دو: این سینما خیلی بیشتر از آنکه برای افراد مستعد مهربان باشد و نوازشگر، جفا‌کار بوده و بر‌خلاف سینمای سایر کشورها که هنرمندانش با بالا رفتن سن دچار بلوغی کامل و موثر در روند خلاقیت هنری‌شان می‌شوند، کمتر هنرمندی را می‌توان یافت که در سنین بالای ۵۰ سال همان مسیر رو به‌رشد خویش را حفظ کرده باشد. مسعود جعفری‌جوزانی که در دهه شصت با وسترن‌های ایرانی مبتنی بر فرهنگ بومی مناطق زادگاه کارگردان، فیلم‌هایی تر‌و‌تمیز چون در مسیر تندباد، شیرسنگی و جاده‌های سرد ساخت تا از تولد یک کارگردان بزرگ خبر دهد

که هنوز هم فیلم‌هایش می‌تواند نفس‌ها را در سینه حبس کند، مدت‌هاست از آن شرایط آرمانی به دور افتاده و حتی تلاش‌های چندین ساله‌اش بر روی پروژه عظیم «در چشم باد» هم نتوانست آنگونه که انتظار می‌رفت نظرها را به‌خود جلب کرده و به‌عنوان سریالی ماندگار در کارنامه‌اش ثبت گردد. این قضیه در مورد حمید لبخنده تازه درگذشته هم صدق می‌کند که بعد از سریال پرطرفدار و جذاب در پناه تو نتوانست آنچنان که باید خودی نشان دهد و با سریال «در قلب من» هم فقط توانست بخش‌هایی از آن استعداد را به نمایش گذارد و بعد برای همیشه فید شود.

سه: این روزها وقتی با غمنامه‌های غلامحسین لطفی، در مصاحبه‌هایش مواجه می‌شوی از عمق نامهربانی سینما با فرزندانش، انگشت حیرت به دندان تعقل می‌گزی! او که در سال ۵۷ بعد از یکی دو تجربه بازیگری فیلم مهم «سرخ‌پوست‌ها» را ساخت که در مورد شرایط اسفناک سیاهی‌لشکرهای فیلمفارسی و عشق عمیق‌شان به سینما و میل مریض‌وارشان به دیده شدن بود. عشقی بد فرجام که آنها را عمری پاسوخته پرده نقره‌ای کرده و بسیاری‌شان در این راه در انتهای فلاکت و فقر آغشته به غربت جان می‌دهند.

لطفی با نبوغی قابل احترام در اوج تسلط فیلمفارسی به‌نوعی به این قشر زحمتکش ادای احترام می‌کند و از حضور تعداد زیادی از این عاشقان، در فیلم به همراه بازیگران حرفه‌ای بهره می‌برد تا یکی از بهترین بازی‌های پرویز فنی‌زاده و مجید مظفری را در این فیلم شاهد باشیم. اما در حالی‌که این شروع تکان‌دهنده می‌توانست مسیرش را مشخص و سال‌های سال او را در جایگاه کارگردانی تثبیت کرده و باعث بهره‌مند شدن بیش از پیش سینمای ایران از استعدادهایش گردد

به کارگردانی سریال عامه‌پسند و خانوادگی «آیینه» ختم شد و ۱۰ سال بعد هم تلاش بی‌ثمرش در فیلم کمدی پاکباخته با حضور همزمان اکبر عبدی و علیرضا خمسه به‌جایی نرسید تا به حضورهای مقطعی در سریال‌ها و فیلم‌های ایرانی بسنده کند و باز خداوند اموات رضا عطاران را بیامرزد که در سریال خانه به دوش نقشی مهم‌تر به او داد تا داشته‌هایش را به نمایش بگذارد و نقش باجناق آقا ماشالله را ماندگار کند. البته عطاران از این کارها بسیار کرده؛

از ذوق و شوق فراموش‌نشدنی ناصر گیتی‌جاه که برای اولین و آخرین‌بار در عمرش دیده شد و سیمرغ بلورین بازیگر نقش دوم مرد را به‌خاطر بازی در فیلم خوابم میاد کسب کرد و یا نقش‌هایی که به سایر فراموش‌شده‌های بازیگری محول می‌کرد از‌جمله محمود بهرامی در سریال‌های خانه به‌دوش، متهم گریخت و بزنگاه و یا حتی بازیگر ناشنوای فیلم پرنده کوچک خوشبختی- عطیه معصومی- که حالا برای خود خانومی شده بود و در بزنگاه حضوری دلنشین داشت.

چهار: چند ماه پیش برای نوشتن ۵ نقش برتر عمر بازیگری بهزاد فراهانی هرچه فکر کردم به‌جز نقش معاویه در سریال امام علی و مرد روستایی در گرگ‌ها چیزی به ذهنم نرسید. درست است که ایشان در پرونده کاری‌شان فیلم‌ها و سریال‌های بسیاری دارند ولی برای بازیگر نقش معاویه در طول پنجاه سال فعالیت باید بتوان دستکم ۱۰ شاه‌نقش همسنگ آن ردیف کرد. این در حالی است که در دهه پنجاه تجربه فیلمنامه‌نویسی را هم داشته و فیلم‌هایی چون تجاوز، گرگ بیزار، میعادگاه خشم و سفر سنگ از روی نوشته ایشان ساخته شده و در سه‌تای اولی نقشی را هم برعهده داشته‌اند ولی آن‌گونه که باید از استعدادهای نگارشی و بازی‌شان استفاده نشده تا جایی‌که در بین انبوه فیلم‌ها و سریال‌های نازل، به‌سختی می‌توان به اسامی با‌کیفیتی چون رعنا و سگ‌کشی رسید.

پنج: مینا لاکانی وقتی در سال ۷۳ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن جشنواره فجر برای بازی در فیلم دیدار شد، همگان را به ظهور یک استعداد جدید در عرصه بازیگری زن امیدوار کرد. او هم وجاهت منظر داشت و هم قدرت و تکنیک بازیگری و به‌خوبی توانست سیر تحول و صحنه‌های پر‌تلاطم یک بازه زمانی تقریبا ۱۰ ساله از زندگی دختری مسیحی به اسم ژانت پطروسی را از زمان دانشجویی تا ازدواج با پسری مسلمان و بعد اسارت همسر، تنهایی، فقر، تلاش برای استقلال مالی، بچه‌داری و چشم به‌راه محبوب ماندن و همه و همه را به نمایش گذارد تا کسی در لیاقتش برای دریافت سیمرغ شک نکند.

انگار این درخشش پایان کار بازیگری‌اش بود و او با قبول پیشنهادات و بازی در فیلم‌ها و سریال‌های متعدد هیچگاه نتوانست حتی نیمی از آن موفقیت را هم به نمایش بگذارد تا مجبور شود برای همیشه با دنیای بازیگری وداع کند.(و بعدها هم سر از ناکجاآباد درارود) در همان فیلم داود اسدی بازیگر نقش برادر ژانت، یکی از معدود حضورهای سینمایی خود را تجربه می‌کند که به‌رغم کوتاه و کم دیالوگ بودن، نقشی ماندگار است. اسدی از نخستین افرادی بود که تصمیم گرفت انقلابی در طنز تلویزیون به‌راه اندازد.

او به همراه ارژنگ امیرفضلی مغز متفکر مجموعه طنز نوروز ۷۲ بود که وظیفه نگارش و بازی بسیاری از آیتم‌ها را هم به‌عهده داشت و برای اولین‌بار واژه طنز سیاه را به ادبیات تلویزیون ایران وارد کرد و بعد با پرواز ۵۷ و ساعت خوش این روند را تداوم بخشید اما خیلی‌زود با فروپاشی گروه ساعت خوش به‌خاطر حواشی پیش آمده، ستاره بخت‌‌اش افول کرد و بعد از سپری کردن ده دوازده سال کم‌ثمر در ۳۸ سالگی به علت سکته قلبی درگذشت، در حالی‌که طنز امروز ایران از نبود زوج‌های متفکری مثل امیرفضلی و اسدی به‌شدت رنج می‌برد.

شش: نزدیک به سه دهه پیش وقتی برای نخستین‌بار، داور فرمانی را بر روی صحنه دیدم رسما شوکه شدم و پیش‌بینی‌ام این بود که در سال‌های آتی تبدیل به یکی از بزرگان بازیگری ایران شود. در حالی‌که هنوز بیست سالش هم تمام نشده بود خودش را روی صحنه تثبیت کرد و فاتح مطلق جایزه بهترین بازیگر مرد در هر جشنواره‌ای که حضور داشت، لقب گرفت که اوج آن در سال ۸۰ و در جشنواره تئاتر فجر اتفاق افتاد و او با نمایش سبز، سهراب، سرخ به کارگردانی مجید واحدی‌زاده برنده جایزه اول بازیگری مرد شد.

همان روز حدسم این بود که بالاخره او به آنچه استحقاقش را دارد خواهد رسید، مضاعف بر آن‌که همان سال در یک فیلم تلویزیونی بازیگر نقش اول بود و جایزه بهترین بازیگر مرد تولیدات سیما را هم از آن خود کرد تا عزت‌الله انتظامی داور آن جشنواره در موردش بگوید: «این پسر من را یاد جوانی‌هایم می‌اندازد!» با حضور کوتاه‌مدت فرمانی در تهران، معجزه‌ای در مسیر حرفه‌ای‌شدنش رخ نداد و او به اجبار تن به بازگشت به اردبیل داد تا امروز، که سالی یکی دو بار به صحنه می‌رود و می‌درخشد و دیگر هیچ!

تا ثابت کند سینما و تلویزیون و ارتباطات مافیایی‌اش آنقدر ساز و کار نادرستی دارد که می‌تواند از یک فوتبالیست بی‌تجربه در حوزه بازیگری هنرمندی درجه یک بسازد و از هنرمندان درجه یک تئاتر که یک عمر خاک صحنه خورده‌اند یک سر خورده تمام‌عیار! شما هم اگر مثل من شاهد بیست سی سال مرارت و رنج تمام‌نشدنی امثال داور، مریم ندایی، علی محمدزاده و… در تئاتر بودید به من حق می‌دادید که برای هر کدامشان دست‌کم یکی دو موقعیت ابراز وجود طلبکار باشم! به‌خدا چیز زیادی نیست!

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.