روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | عددها محاصره‌مان کرده‌اند. وسط دایره‌ای نشسته‌ایم و عددها هر لحظه حلقه را تنگ‌تر می‌کنند. عدد قیمت، عدد درآمد، عدد سن، عدد وزن، عدد تاریخ روز و ماه، عدد قدم‌های روزانه، عدد کالری، عدد فالوئر، عدد لایک، عدد امتیاز و ستاره، عدد مبتلایان، عدد جانباختگان، عدد روزهای رفته، عدد زمان باقی مانده…

دو سالی است که عدد دیگری هم به زندگی اضافه شده. میزان اکسیژن خون! اوایل با مخلوطی از حس ترس و کنجکاوی انگشت را در دهان پالس اکسیمتر فرو می‌کردم تا ببینم اوضاع سلامتی‌ام در آشوبِ همه‌گیری چطور است. کم‌کم تبدیل به عادت شد. هربار که بی‌دلیل منتظر ثابت ماندن عددهای متغیرِ ضربان قلب و اکسیژن خون می‌مانم از خودم می‌پرسم چرا؟ چه نیازی به دانستنش داری؟ نمی‌دانم.

راستش چندان از جهان عددها خوشم نمی‌آید. یک جور اطمینان و خشکیِ آزاردهنده‌ای دارند. انگار دارند با ظاهر شق و رقشان فریاد می‌زنند: «این اطلاعات دقیق است و مو لای درزش نمی‌رود.» از چیزهای شق و رقی که مو لای درزش نمی‌رود خوشم نمی‌آید. از فروشنده‌های مستحکم و غیر منعطفی که با لحنی جدی هشدارِ «قیمت مقطوع است» می‌دهند هم همینطور. و از آدم‌هایی که زندگی را بر اساس عدد سن جلو می‌برند و هر لحظه آماده‌اند پلاکاردِ «فلان چیز مناسب سنم نیست و فلان کار از سنم گذشته» را بالا ببرند.

مدت‌هاست دوست دارم گوش‌هایم را بگیرم و دیگر آمار مرده و زنده‌های روز را نشنوم. راستش را بخواهید عددهای زیادی هست که دوست دارم ازشان فاصله بگیرم.
نمی‌شود. سر به هر طرف می‌چرخانی عدد است. عددهایی که می‌خواهند حقایق را فریاد بزنند و «بکن و نکن و می‌شود و نمی‌شود» راه بیندازند. حلقه هر روز تنگ‌تر می‌شود. عاقبت همین عددها ما را لای تن‌های سفت و زمخت‌شان له خواهند کرد.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.