روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | علم روانشناسی شیفته نامگذاری و دستهبندی کردن است. شاید در زندگی یکبار و به مدت ۴۷ثانیه دچار حسی غریب یا تجربهای تازه شده و برای همیشه از آن گذر کرده باشید، اما اگر سرچش کنید میفهمید نه تنها در آن تجربه عجیب و غریبِ مبهم تنها نبودید، بلکه آن احساس یا رخداد اسم هم دارد؛ پس شما در فلان دسته جا دارید. داشتم لیستی از عجیبترین ترسها را میخواندم. میدانید که امروز به جای آنکه بگویید من از فلان چیز میترسم، باید بگویید من فلانفوبیا دارم.
احتمالاَ دور و برتان آدمهای زیادی را دیدهاید که مثلاً از تاریکی، فضای بسته، حیوانهای وحشی، ارتفاع یا خون میترسند. اما این که کسی از چانه و آرنج انسانهای دیگر، آینه، باز شدن چشم، قهقهه، مرغ یا نور خورشید بترسد کمی عجیب است. البته از آنجایی که همه این هراسها صاحب اسمی رسمی هستند پس شاید دیگر آنقدرها هم عجیب نباشند. در این بین آراکی بوتیروفوبیا به نظرم جذابتر و هولناکتر از بقیه بود.
آراکی بوتیروفوبیا یعنی ترس از چسبیدن کره بادام زمینی به سقف دهان. اگر این اتفاق برایتان پیش آمده باشد میدانید که وحشتش از چه جنسی است. البته کسی که این اسم را رویش گذاشته احتمالا با چیز چسبناک دیگری روبهرو نبوده. در حالی که داری تلاش میکنی آن خوراکیِ کش آمده را نجوی و تنها با کمک زبان حلش کنی و ذره ذرههای طعمش را بچشی، متوجه میشوی آن تپه چسبناک دیگر تکان نمیخورد. انگار یک دفعه تصمیم گرفته زندگی کولیوار را کنار بگذارد و یکجانشین شود. دیواری محکم و نفوذناپذیر بین زبان و سقف دهان کشیده میشود و زبانی که تا همین چند لحظه پیش در گروه قدرتمندانِ نابودگر جا داشت، حالا در دسته ناتوانانِ کم عرضه مغلوب سقوط میکند.
دیگر نه میتوانی حروف و واژهها را درست ادا کنی و نه میتوانی به آسانی بزاق جمع شده در دهانت را قورت دهی. به زبان دستور حمله میدهی اما آن دیواره صاف و صیقلی شده جایی برای نفوذ و فروپاشی ندارد.فکر میکنی کارت تمام است. این سرنوشت شوم دهانت خواهد بود.
دیگر هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد. آرام آرام ناامید و تسلیم میشوی و دست از تقلا برمیداری. همان موقع است که (اگر خوش شانس باشی) دیواره کره بادام زمینی سقوط میکند و پایین میافتد و تو دوباره متولد میشوی.ترسهای عجیب و غریبتان را گوگل کنید و با اسم فاخرش آشنا شوید و بدانید در هیچ حس عجیب و غریبی تنها نیستید. متاسفانه یا خوشبختانه ما بیشماریم.



