روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | عباس میلانی در گفت‌و‌گویی اقتصاد دوران پهلوی را نوعی اقتصاد مدل چینی نامیده است. استدلال میلانی برای این تشبیه به‌خاطر سیطره شدید دربار بر فعالان حوزه اقتصاد‌، باج‌خواهی از آنان در قبال رانت‌های اقتصادی که به آنها اعطا شده بود و جلوگیری از تشکیل نهادهای قدرتمند صنفی بوده است. خب شاید تا حدی حق با میلانی باشد اما نه کاملا.

سرمایه‌داران رانتی از اواخر دهه سی و به شکل واضح و ملموس از دهه چهل وارد اقتصاد ایران شدند و تئوری‌های عالیخانی در پروبال دادن به بورژوازی ملی، گروهی از سرمایه‌داران فعال و پرتلاش و البته خوش‌شانس را پدید آورد که از مواهب اقتصاد دولتی به شکلی ناگهانی برخوردار شدند. مجوزهای سریع‌، انحصار بازار، تخفیف‌های مالیاتی و وام‌های کلان بخشی از امتیازات ویژه دولت به این سرمایه‌داران بود و خب نتیجه‌اش تقریبا عالی بود (به‌جز گاف بزرگ عرصه خودرو و قرار‌دادی که برادران خیامی با راهنمایی غلط وزارت اقتصاد با کمپانی ورشکسته انگلیسی منعقد کردند)

اما پس از رشد ابتدایی و ایجاد رابطه دوسویه بخش خصوصی رانتی با حکومت پهلوی‌، با افزایش قیمت نفت در اوایل دهه پنجاه‌، این رابطه یکسویه شد. دربار دیگر خود را بی‌نیاز به این سرمایه‌داران می‌دید‌. مدل کار و سرمایه دهه چهل جای خود را به مدل نفت و سرمایه داد‌. در دهه پنجاه حالا پهلوی موضع بالا را داشت و با تکیه بر قدرت رعب‌آور ساواک به‌شدت در عرصه انتخابات صنفی اتاق بازرگانی و مسئله قدرت گرفتن سرمایه‌داران دخالت می‌کرد و از نشان دادن ضرب شست به آنها ابایی نداشت.

در حقوق کارگرها، دخالت می‌کرد (به‌نفع کارگرها‌) ، دستور تقسیم میزانی از سود سالانه را میان کارگران می‌داد‌، شمشیر داموکلس مصادره کارخانه‌ها را بالای سر سرمایه‌داران نگه می‌داشت (مثل کاری که دهه چهل در مورد اراضی زراعی انجام داد‌) در مورد لوکیشن مناطق صنعتی تصمیم‌گیری می‌کرد و به‌شدت با مسئله افزایش قیمت‌ها مخالف بود. به اینها افزایش سرسام‌آور واردات دهه پنجاه را نیز اضافه کنید که چگونه دورنمای تیره‌ای برای سرمایه‌داران ایرانی فراهم کرده بود‌.

برای اینکه یکطرفه قاضی نرویم بگوییم که صنایع داخلی برای حفظ بازار خود تلاش‌های قابل‌توجهی نشان دادند، مثل اتفاقی که در محصولات شرکت مینو رخ داده بود اما در صنایع داخلی و لوازم خانگی بازار به‌تدریج در حال افتادن درآغوش لوازم خارجی بود. هرچند ارج و آزمایش و پارس‌الکتریک تمام تلاش خود را انجام می‌دادند و‌لی بعید بود که در بلند‌مدت می‌توانستند از سیل هجوم لوازم خانگی خارجی جان سالم به‌در ببرند.

در این میان سیاست‌های حمایتی، بیشتر نصیب بدترین بخش اقتصاد ایران یعنی خودرو‌سازی می‌شد و خب برادران خیامی در دورانی که مدام در جا می‌زدند و هیچ دورنمای پیشرفتی برای صنعت خودرو در نظر نداشتند‌، فرصت را برای نشان دادن ارادت خود به پهلوی‌ها از دست نمی‌دادند. (در یک قلم در حراج آثار هنری تابلویی را به قیمت یک میلیون دلار خریدند و بلافاصله به فرح و بنیاد فرح اهدا کردند‌)

از طرف دیگر سرمایه‌داری لجام‌گسیخته و وحشی به سبک امثال هژبر یزدانی هم شکل گرفته بود که با سازو‌کار مرسوم و مالوف بازرگانان و سرمایه‌داران ایرانی متفاوت بود و بر مبنای رشوه و زور پیش می‌رفت. به این ترتیب در سال‌های ۵۵ و ۵۶ سیستم اقتصادی ایران هیچ شباهتی به سیستم چینی نداشت‌. بلکه بیشترین شباهت‌هایش را سال‌ها بعد در مدل حکمرانی دیکتاتوری‌های شمال ایران در ترکمنستان و آذربایجان پیدا کرد و حتی شیخ‌نشین‌های جنوب کشور.

بن‌سلمان در حال رفتن در راهی است که محمدرضا نیم قرن قبل پی گرفته بود و خب شرایط سیاسی دهه‌های شصت و هفتاد میلادی و نوعی حس انقلاب که در سراسر جهان وجود داشت، در دنیای فعلی و در جامعه کمتر توسعه‌یافته سعودی‌ها وجود ندارد و این کار را برای بن‌سلمان راحت‌تر می‌کند.

در سال ۱۳۵۵ قاسم لاجوردی عضو مهم خانواده لاجوردی‌ها که سناتور مجلس سنا بود و تحصیلکرده رشته اقتصاد، سخنرانی مهمی در مجلس سنا انجام می‌دهد و از دخالت‌های حکومت در همه عرصه‌های اقتصاد بخش خصوصی شکایت می‌کند. در واقع لب‌کلام قاسم لاجوردی این بود که این طبقه سرمایه‌دار رانتی که در دهه چهل شکل گرفتند، ‌ چرا هیچ سهمی در تعیین سیاست‌های اقتصادی و حتی سیاسی کشور ندارند و در هیچ حوزه‌ای با آنان مشورت نمی‌شود.

خب همه می‌دانیم که در دهه پنجاه هر پنجشنبه‌شب در جایی که الان باغ تابستانی و مهمانسرای وزارت امورخارجه در نیاوران است‌، سرمایه‌داران با امیرعباس هویدا جلساتی داشتند و بساط جگر و قلوه و خوش‌گوشت و چنجه و سبزی خوردن و دوغ برپا بود‌ه و از هر دری حرف می‌زدند.

اما این طبقه شاید به‌جز موارد خاص مربوط به هژبر یزدانی‌، نقشی در سیاست‌های کشور نداشتند و حکومت به پشتوانه درآمد نفت و با یادآوری امتیازاتی که در دهه چهل به این طبقه سرمایه‌داران بخشیده بود‌، خود را در موضع مطالبه و بازخواست از آنها می‌دید‌ و در هراس از یک جنبش کمونیستی (احمقانه‌ترین هراس رژیم پهلوی که ناشی از عدم شناخت این رژیم از توده‌های مردم بود‌) رابطه کارفرما با کارگران را تحت کنترل شدید خود قرار داده بود… سرمایه داران ‌ پس از انقلاب نیز بابت همان رانت‌های دهه چهل ‌ مورد بازخواست قرار گرفتندکه داستانش را قبلا گفته ام. خداحافظ

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.