روزنامه هفت صبح| یک: حرفهای مهندس میرسلیم در یک گفتوگوی اینترنتی و اصرارش بر تعطیلی کامل اینستاگرام حتی برخلاف آرای مردمی بازتابهای شدیدی در افکار عمومی داشته است. بهخصوص که برخی گفتهاند آقای میرسلیم با رای مردم وارد مجلس شده است و چگونه درست بودن یا غلط بودن یک امر را کاملا فارغ از آرای مردمی در نظر میگیرد. حرف در کلیت درست است.
یک وکیل باید منافع موکلان خود را در چارچوبهای کلی حاکمیت رعایت و تامین کند اما به نظرم بحث میتوانست روال بسیار منطقیتر و سادهتری داشته باشد. اگر مسئله دموکراسی و انتخابات به شکل منطقی در نظر گرفته شوند و دوستان ما خودشان را با اصل حاکمیت و نظام یکی ندانند، آقای میرسلیم این پافشاریاش بر مسئله قطع اینستاگرام حتی برخلاف آرای عموم مردم را میتوانست به پایگاه رایدهندگانش نسبت دهد.
یعنی بگوید که من توسط موکلانی انتخاب شدهام که اتفاقا بر قطع اینستاگرام تاکید دارند. حتی اگر تعدادشان اندک باشد. بههرحال میرسلیم باید به دغدغههای موکلانش توجه کند. یعنی اصلا نیاز نبود آقای میرسلیم خودش را بر جای حق مطلق قرار دهد و اینگونه در قامت یک تئوریسین سیاسی بنیادگرا، نظر مردم را به هیچ بگیرد.
اتفاقا او میتوانست بر نظر رایدهندگان به خودش بهعنوان یک امر دموکراتیک و خواستههای آنان تاکید کند. میرسلیم و همفکرانش توسط مردمی انتخاب شدهاند که به چنین سیاستهایی اصرار دارند. مشکل اینجاست که آیا برای بقیه دیدگاههای سیاسی هم میتوان گزینههایی را در انتخابات بعدی مجلس پیدا کرد؟
دو: یکی از بدترین نمودهای سیاسی حرکت جوانان و دانشجویان در دهه گذشته مطمئنا حمله به سفارت انگلیس در تهران و کنسولگری عربستان در مشهد بوده است. اینکه گروهی جوان دانشجو تحت حمایت گروههای نزدیک به حاکمیت و دولت اینگونه از فضا سوءاستفاده کنند و برای یک حرکت خشن سیاسی بدون ریسک، در شهرهای ایران، پز انقلابیگری و شجاعت بدهند، اتفاق زشتی بود.
بیشتر همچون گروهی جوان لوس و نازپرورده بودند که در یک محیط بیخطر و بیتوجه به عواقب حرکاتشان، پز انقلابیگری میدادند. دوستی دارم که عقیده دارد این گروهها بیشترشان حتی سربازی هم نرفتهاند چه برسد به حضور در مثلا نبردهای منطقهای و مستقیما وارد حوزه مسئولیتهای سیاسی شدهاند و میشوند. نمیدانم این فرضیه چقدر درست است و اصراری هم برآن ندارم اما هرچه هست این دو کنش سیاسی و تصاویرشان اتفاقات بسیار بسیار ناخوشایندی بودند.



