روزنامه هفت صبح، مصطفی آرانی| یکی از بزرگ‌ترهایم، سخنان آیت‌الله محمد جواد علوی بروجردی درباره رویدادهای اخیر که در درس خارج فقه 27 مهر ایراد شده بود را برایم فرستاد و نوشت: «این کیه این‌قدر قشنگ صحبت می‌کنه؟ کجا بوده تا حالا؟» برایش نوشتم که «او نوه آیت‌الله بروجردی» است و یاد آوردم که پیش از این هم با روزنامه دنیای اقتصاد یا تلویزیون تصویری اکوایران آن مصاحبه را کرده بود و در مورد انحصار در خودرو و نیز داشتن یا نداشتن یک نظام اقتصادی در اسلام صحبت کرده بود و سخنانش مورد توجه و نیز مورد انتقاد واقع شده بود. پرسید که آیا «او مرجع تقلید است؟»

گفتم بله و توضیح دادم همان کسی است که مرحوم آیت‌الله یزدی در اواخر عمر خود در یک سخنرانی گفته بود: «بعضی اگر یک روزی رسما اعلام مرجعیت کنند، اگر زنده باشم، رسماً جلویش را می‌گیرم و اعلام رسمی هم می‌کنم. واقعا در حوزه چه کسی باید با این مسئله برخورد کند؟! نوه مرجع بودن که دلیل شرعی برای مرجعیت نیست؛ کسی نگفته هرجا فلانی نوه مرجع شد، می‌تواند مرجع باشد… اگر کسی توان علمی او محرز نشود و وارد این عرصه شود، مجبور می‌شوم رسما اعلام کنم که ایشان حق ادعای مرجعیت ندارند، چون هیچ جایی توان علمی او را تأیید نمی‌کند. مگر می‌شود هر روز یک نفر ادعای مرجعیت کند؟ اگر چنین فردی تابلو هم بزند، تابلویش را پایین می‌آوریم؛ هیچ تعارفی هم نداریم، چون مرجعیت نمی‌تواند بازیچه باشد.»

باز هم از سابقه او پرسید و ارجاعش دادم به اینکه یکی از مراجع و علمای حامی شعائر است و مشهور است که وقتی آیت‌الله سید عزیز‌الله خوشوقت، در محرم 10سال پیش، در شبکه یک سیما، وجود دختری به نام رقیه برای حضرت سیدالشهدا را انکار کرد؛ او کسی بود که به عنوان تولیت مسجد اعظم گفت دیگر راضی نیست آیت‌الله خوشوقت در آنجا درس اخلاق برپا کند. این گفت‌وگو در نهایت، به سوژه‌ای ختم شد که روایت آن، روایت بخشی از تاریخ فقه شیعه است. ماجرای اختلاف‌های بین علما چه بر سر فقه و استنباط احکام و چه بر سر نسبت دین با عرفان و فلسفه و چه در حوزه تاریخ پژوهی. حاصل، شاید به تمام سوالات پاسخی ندهد ولی دست‌کم شروع خوبی است. توضیح اینکه در بیان این اختلافات، مبدا را دوران آیت‌الله بروجردی گذاشتیم.

یک: درسِ علامه
مرحوم علامه طباطبایی، متولد سال 1281 بود و تا سال 1325 در قم حضور نداشت و یا در تبریز یا در نجف به تحصیل یا تحقیق می‌پرداخت ولی از وقتی وارد تبریز شد، با خود میلی به تحصیل فلسفه آورد که چندان مورد استقبال برخی از علما نبود. چرایی تضاد را شاید می‌توان بیش از هر چیز در اندیشه میرزا‌مهدی اصفهانی از علمای اهل مشهد، جست‌وجو کرد که از او به‌عنوان بنیانگذار مکتب معارفی خراسان یا مکتب تفکیک یاد می‌کنند. حرف مخالفان فلسفه چیست؟ آن‌ها می‌گویند که باید راه دین را از فلسفه جدا کرد. بخشی از این افراد مثل همان میرزا‌مهدی اصفهانی کاملا ضد‌فلسفه هستند و حتی می‌گویند ابلیس یا همان شیطان به این دلیل، از فرمان خدا اطاعت نکرد که از یک روش فلسفی یعنی قیاس استفاده کرد ولی برخی دیگر مثل علامه حکیمی می‌گویند که صرفا باید روش دینی را از روش فلسفی جدا کرد و مثلا معارف وحیانی را از تلفیق با معارف بشری، حفظ کنند.

مرحوم علامه اما در برابر گروه نخست ایستاد و درس «اسفار» و «منظومه» داد. اسفار، کتابی از ملاصدرا است و منظومه کتابی از ملا‌هادی سبزواری. اما این درس در اواخر دهه چهل تحمل نشد. ماجرا چه بود؟ این خاطره را بخوانید از کتاب «سلسله موی دوست» که در واقع کتاب «خاطرات دوران تدریس امام خمینی(س) به نقل از شاگردان، دوستان و منسوبین» وی است. در این کتاب به نقل از مرحوم علی دوانی آمده است:«در سال 1338 هجری شنیدیم به مرحوم آیت‌الله بروجردی گفته‌اند که آقای‌‎ ‎طباطبایی با این درس مفصلی که برای حکمت و فلسفه خود به راه انداخته، به‌‎ ‎حوزه علمیه ضربه می‌زند، چرا‌که حوزه اساسش بر تدریس و نشر علوم دینی، فقه،‌‎ ‎اصول و حدیث گذاشته شده است…

ترس ما از این بود که مبادا مرحوم آیت‌الله بروجردی حرفی بزند و‌‎ ‎افراد مغرض آن را دامن بزنند و در نتیجه کار بر علامه طباطبایی سخت شود. تصمیم گرفتیم به نزد‌‎ ‎امام برویم… امام گفتند: «آقای طباطبایی مرد بزرگی است، حفظ ایشان با این مقام علمی‌‎ ‎لازم است. ولی من شنیده‌ام که این روزها خیلی‌ها به درس فلسفه ایشان می‌روند… اگر من هم جای آقای بروجردی و رئیس و سرپرست حوزه بودم،‌‎ ‎از‌‌ ‌‌این‌همه فلسفه گفتن، آن‌هم به این زیادی و به‌صورت کاملاً علنی،‌‎ ‎احساس‌‌ ‌‌مسئولیت می‌کردم… به‌نظرم خوب است آقای طباطبایی چند ماهی‌‎ ‎تمارض‌‌ ‌‌کنند و درس فلسفه را تعطیل کنند و مسافرت بروند تا وضع فعلی قدری‌ ‌‎آرام بگیرد و بعد که برگشتند، برای عده کمتری و در گوشه‌ای درس خود را بگویند.‌»

دو: شهید جاوید
جنجالی‌ترین کتاب در تاریخ معاصر شیعه، شهید جاوید است. کتابی اثر آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی که از شاگردان مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی بود. مرحوم صالحی، در سال 1302 به دنیا آمد. او در سال 1348 کتاب «شهید جاوید» را نوشت. این کتاب سرآغاز بحث درباره «هدف قیام امام حسین» بود. نظریه صالحی این بود که حضرت امام حسین برای «رسیدن به حکومت» در زمینه مطلوب بعد از وفات معاویه، قیام کرد و هدف از او دفاع از دین، از طریق حکومت بود. به این ترتیب او دیدگاه عده‌ای از نویسندگان شیعه که بنابر آن قیام امام حسین تابع محاسبات رایج و عقلایی نبود بلکه به پیروی از فرمان غیبی شکل گرفت و هدف آن شهادت بود را رد کرد و از سوی دیگر بر این باور شد که امام حسین نمی‌دانست چه فرجامی در انتظارش است که این به‌معنای نفی علم غیب امام است.

همین موضوع باعث یک نزاع سخت در حوزه علمیه شد که دست آخر به قتل هم انجامید. مرحوم آیت‌الله شمس‌آبادی که طبق اعترافات سید‌مهدی هاشمی، برادر داماد آیت‌الله منتظری، در سال 1355 توسط گروه او، موسوم به هدفیون به قتل رسید، یکی از منتقدین این کتاب بود در حالی‌که مرحوم آیت‌الله منتظری از آن دفاع می‌کرد. گروه منتقدان البته اندک نبودند و به نوشته آیت‌الله استادی در کتاب «سرگذشت کتاب شهید جاوید»، بیست کتاب و رساله در نقد آن نوشته شده است ازجمله کتاب آیت‌الله صافی گلپایگانی با عنوان «شهید آگاه» یا بخشی از دو جلد کتاب «حماسه حسینی» شهید مطهری که در واقع سخنرانی‌های او از اسفند ١٣٤٨ تا فروردین ١٣٤٩ در حسینیه ارشاد بود.

سه: ماجرای حجتیه
در دهه بیست و سی شمسی، ماجرای بهائیت خیلی جدی شد. مسلمانان این فرقه را ضاله می‌دانستند (و می‌دانند) و باعث آسیب به دینشان. با این حال تصور این بود (و برخی شواهد تاریخی هم بر تایید این روایت وجود دارد) که نظام حاکم نیز از این موضوع دفاع می‌کرد و حتی برخی از عالی‌رتبه‌ترین مسئولین حکومتی نیز بهایی بودند. همین موضوع باعث ایجاد نهادهایی در زمینه مهدویت و مبارزه با بهائیت شد که مهم‌ترین آن‌ها انجمن خیریه حجتیه مهدویه بود. این انجمن در سال 1332 تاسیس شد. با این حال اختلافی جدی میان این انجمن و انقلابیون وجود داشت چرا که آن‌ها تشکیلاتی غیرسیاسی بودند و مبارزه را در مبارزه فرهنگی می‌دیدند.

‌به این ترتیب «حجتیه‌ای» به دشنامی سیاسی تبدیل شد و به عنوان فردی شناخته شد که صرفا می‌خواهد منتظر بماند تا حضرت صاحب الزمان ظهور پیدا کنند. حتی بسیاری از اتهاماتی که اصلاح طلبان و طیف موسوم به خط امامی به آیت‌الله مصباح یزدی وارد می‌کردند نیز در این چارچوب بود. آن‌ها به طور خاص به ماجرای نیمه شعبان سال 1357 اشاره می‌کردند. در آن سال چه شد؟« در آستانه نیمه شعبان سال 1357، امام خمینی به دلیل جنایت‌های بسیاری که رژیم پهلوی در سرکوب قیام‌های مردمی در شهرهای قم، تبریز و یزد انجام داده بود، در اطلاعیه‌ای از مردم خواستند که به عنوان اعتراض از برپایی جشن و سرور خودداری کنند.

امام که آن روزها در نجف به سر می‌بردند، از برادر خود آیت‌الله پسندیده خواستند که از طریق دفاتر ایشان در ایران، این موضوع به اطلاع عموم رسانده شود. مردم از این دستور امام تبعیت کردند و در آن سال به جشن و سرور نپرداختند، اما انجمن حجتیه برخلاف فرمان امام و رویه مردم اقدام به برگزاری جشن‌هایی کرد.»این ماجرا چطور به آیت‌الله مصباح مربوط می‌شود؟ این طور که برخی از اصلاح‌طلبان مثل آیت‌الله موسوی تبریزی معتقدند که در آن سال در موسسه «در راه حق» آیت‌الله مصباح نیز یک مراسم جشن گرفته شد در صورتی که این موضوع توسط برخی از نزدیکان ایشان مثل آیت‌الله استادی تکذیب شده است. به هر حال موضع‌گیری امام علیه این تشکیلات در سال ۱۳۶۲ش، منجر به تعطیلی آن شد هرچند که برخی معتقدند که این انجمن همچنان به صورت زیرزمینی مشغول فعالیت هستند.

چهار: تفسیرِ حمد
آنچه برخی از مقدسین در حوزه با مرحوم علامه طباطبایی کردند، با شخص امام خمینی هم تکرار شد. امام خود در دوران طلبگی خود، درگیر آن مقدسین بود که می‌گفتند نباید فلسفه خواند. آیت‌الله عزالدین زنجانی گفته خود امام از سال از سال 1323 تا 1328 یک دوره شرح منظومه فلسفی حاج ملا‌هادی سبزواری را همراه با مباحث نفس در اسفار اربعه ملاصدرا شروع کرد ولی شرکت در این درس، برای همه آزاد نبود و آقا خود شاگردانش را گزینش و اجازه نداده بود. بیش از سی نفر در این مباحث که هفته‌ای یک‌بار در مسجد سلماسی و یا در خانه تشکیل می‌شد، شرکت کنند…

درس فلسفی آن‌هم با مشی عرفانی موجب سر‌و‌صدایی در قم شد و عده‌ای به تبعیت از یکی از مدرسین حوزه، آقا را تکفیر کردند… کسی که امام را تکفیر کرد و کارش در حوزه قم صدا نمود یکی از علمای زنجان بود. وی در محله سیدان قم ساکن بود و من از او که علت را پرسیدم، دستم را گرفت و گفت: این شخص می‌گوید دست تو خدا است این به‌خاطر تصور غلطی بود که از بحث فلسفی وحدت وجود برای او حاصل شده بود. در آن موقع حاج‌آقا مصطفی حدود پانزده سال داشت که اجازه یافته بود در درس فلسفه پدر شرکت کند. هنگام درس اصول در حوزه تشنه شد و از کوزه‌ای که در کنار مجلس بود آب نوشید، آقای زنجانی در ادامه گفت: این روحانی با این تفکر، که فرزند امام نیز به دلیل اعتقادات فلسفی پدرش نجس است، دستور آب کشیدن کوزه را داده بود.»

همین وضعیت وقتی اتفاق افتاد که امام در سال 1358 شروع به ارائه تفسیر سوره حمد در تلویزیون کرد. جلسات تفسیر امام، صرفا 5 جلسه در تلویزیون پخش شد و در نهایت متوقف شد. رحیم‌پور ازغدی در این خصوص گفت: «آیت‌الله میرزا جواد آقا تهرانی که در مشهد بودند، با تفسیر سوره حمد امام‌(ره) که از تلویزیون پخش می‌شد مخالفت کردند. ایشان نگفتند مردم مرا می‌خواهند من هم یقین به کارم دارم و تفسیر را ادامه می‌دهم و اگر ادامه می‌داد اتفاقی نمی‌افتاد، ولی به احترام میرزا جواد آقا امام تفسیر را تعطیل کردند!»

پنج: فتوایِ شطرنج
نوزدهم شهریور 1367، امام خمینی، در پاسخ به استفتایی، با یک فتوای بی‌سابقه، خرید و فروش آلات موسیقی و بازی شطرنج را حلال اعلام کرد. در این سوال و جواب آمده:

یک: از آنجا که آلات لهو و لعب استفاده‌های مشروع از قبیل نواختن سرودها را دارد آیا خرید و فروش آن بی‌اشکال است؟
بسمه‌تعالی‌؛ خرید و فروش آلات مشترکه (یعنی ابزارهایی که هم می‌توان از آن استفاده حلال کرد و هم استفاده حرام) به قصد منافع محلّله (حلال) آن اشکال ندارد.

دو: اگر شطرنج آلات قمار بودن خود را به‌طور کلی از دست داده باشد و چون امروز تنها به‌عنوان یک ورزش فکری از آن استفاده مي‌گردد بازی با آن چه صورتی دارد؟
بسمه‌تعالی‌؛ بر فرض مذکور اگر برد و باختی در بین نباشد اشکال ندارد.»

چند روز بعد، یکی از شاگردان امام خمینی به‌نام آقای محمد‌حسن قدیری، این فتوا را نقد کرد ولی امام خمینی در پاسخ تندی، در تاریخ دوم مهر 1367، برای شاگرد دیرینه خود نوشت:«آن‌گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ‌نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند… از جنابعالی که فردی تحصیلکرده و زحمت‌کشیده‌ای می‌باشید، توقع نبود که این‌گونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید. شما خود می‌دانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید می‌دانم، ولی شما را نصیحت پدرانه می‌کنم که سعی کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تاثیر مقدس‌نماها و آخوندهای بی‌سواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیت‌مان نزد مقدس‌نماهای احمق و آخوندهای بی‌سواد صدمه‌ای بخورد، بگذار هر چه بیشتر بخورد.»

شش: ماجرایِ کوچه
یکی از اختلافات حیثیتی بین شیعیان و اهل سنت در روایت ماجرایی است که به حضرت زهرا، دختر پیامبر، بعد از ارتحال ایشان گذشت. عقیده شیعه این است که بعد از ارتحال پیامبر و با وجود وصیت ایشان در غدیر، برخی از بزرگان مسلمان، با جمع شدن در محلی به‌نام سقیفه بنی ساعده برای خود خلیفه دیگری (ابوبکر) را انتخاب کردند. بعد از آن، این افراد تلاش کردند تا از حضرت علی برای ابوبکر، بیعت بگیرند اما آن حضرت حاضر به بیعت نبود. از سوی دیگر، آن‌ها تلاش کردند تا باغی به‌نام فدک که پیامبر به دختر خود هدیه کرده بود را از وی بگیرند.

هر دوی این موضوعات باعث حمله به خانه دختر پیامبر شد و در جریان این حمله، به حضرت فاطمه جسارت شد و لطماتی وارد شد و بعد از آن حضرت علی با وضع اسفناکی به زور به مسجد برده شد. این موضوع، یک موضوع هویتی برای شیعه است به این معنا که در ماجرای عاشورا، مرزی بین شیعه و سنی وجود ندارد ولی در ماجرای فاطمیه هویت خود را جدا از هویت اهل سنت می‌بیند. این روایت شیعی اما تا به‌حال از سوی یک عالم شیعی رد شده است و آن‌هم سید محمدحسین فضل‌الله، عالم بزرگ لبنانی است. در صوتی که به وی منسوب است، سند برخی از احادیث شهادت حضرت زهرا (س) را دارای اشکال می‌داند.

این مسئله موجی از محکومیت‌ها را به همراه آورد. آیت‌الله میرزا جواد تبریزی با صدور بیانیه‌ای خواستار راهپیمایی در سالگرد شهادت حضرت زهرا شد و از آن پس همه ساله این آیین با مشارکت وی، آیت‌الله حسین وحید خراسانی و آیت‌الله لطف‌الله صافی گلپایگانی برگزار می‌شد. آیت‌الله فاضل لنکرانی نیز، به‌رغم بیماری در این راهپیمایی شرکت کرد و حتی منسوب به وی است که در مورد علامه فضل‌الله نظر به تکفیر داشت. این راهپیمایی از آن به‌بعد، هر ساله برگزار می‌شود. از سوی دیگر یکی از این مراجع چهارگانه یعنی آیت‌الله وحید خراسانی، مبتکر تعطیلی شهادت حضرت زهرا هم بودند. ابطحی که در آن زمان، رئیس دفتر سید‌محمد خاتمی بوده در این خصوص می‌گوید:

«در سفر استانی آقای خاتمی به قم (1378)… به دیدار آیت‌الله وحید رفتیم، ما (هیات همراه آقای خاتمی) به اتفاق ایشان وارد اتاق بیرونی ایشان شدیم و نشستیم. احوالپرسی‌های جاری صورت گرفت و پس از صرف چای، آیت‌الله وحید با همان لهجه شیرین و شمرده‌شان به آقای خاتمی گفتند: که من در این اتاق بغلی کاری دارم با شما و دست آقای خاتمی را گرفتند و بلند شدند. نگاهی به‌هم انداختیم و با لبخندی رفتند… بعد از حدود نیم ساعتی با حالتی منقلب بیرون آمدند. چشم‌های هر دو سرخ بود. مشخص بود که گریه کرده‌اند. فضا سنگین و ساکت بود… از آقای خاتمی بعد از دیدار، در مورد محتوای دیدار پرسیدم. تا جایی‌که در خاطر دارم ایشان گفت: آیت‌الله وحید منقلب بودند و به من گفت از اول انقلاب من به همه مسئولان پیشنهاد داده‌ام که افتخار تعطیلی روز شهادت صدیقه کبرا را نصیب خود کنند. این افتخار نصیب هیچکس نشده است و هیچکدام این را جدی نگرفته‌اند. اما این افتخار نصیب شما خواهد شد. بعد کلی در فضایل و مناقب زهرای مرضیه صحبت کردند [اینجا هر دو به گریه افتاده بودن] آقای خاتمی نتوانسته بود جلو اشکش را بگیرد. بعد از تعریف ماجرا، آقای خاتمی به من گفت: من به آیت‌الله وحید قول دادم که شهادت حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) را تعطیل کنم. راه‌های قانونی‌اش را بررسی کنید.»

هفت: دخترِ سه ساله
روضه معروفی وجود دارد که طبق آن حضرت سیدالشهدا دختری سه ساله به‌نام رقیه داشتند که بعد از جزع فراوان ناشی از دلتنگی ایشان در خرابه شام، در دوران اسارت بعد از عاشورا، با دیدن سر مبارک ایشان، قالب تهی می‌کنند و جان می‌دهند.مورخان تاریخ عاشورا در این خصوص می‌گویند: «نخستین منبعی که ماجرای شهادت دختر خردسالی از امام حسین(ع) را در شام مطرح کرده است، کامل بهایی نوشته عمادالدین طبری (۷۰۰ق) است. طبری نام دختر را ذکر نکرده است؛ سن او را چهار سال و وفات او را چند روز پس از دیدن سر پدر در خانه یزید گزارش کرده است.» آن‌ها معتقدند که چنین روایت مهمی نباید بعد از هفت قرن از واقعه، تازه در یک منبع ذکر شود.

از این‌رو افراد مهمی مثل شهید مطهری یا حتی آیت‌الله خوشوقت، این روایت تاریخی را نقد می‌کنند. به‌طور مثال شهید «در یادداشت‌های خود، ضمن برشمردن تحریف‌های متعدد لفظی و معنوی، داستان شهادت طفل سه ساله‌ای از حضرت در خرابه شام را از تحریفات دانسته‌اند.» با این حال همان‌طور که در ابتدای این مطلب ذکر شد این اظهارات معمولا با واکنش‌های تندی از سوی اهالی هیات روبه‌رو می‌شود و آن‌ها معتقدند این رویکردها در راستای تضعیف شعائر حسینی است. مشابه همین اختلاف در موارد دیگری مثل استفاده از علم با آیت‌الله جوادی آملی نیز وجود دارد و حتی مقاومت‌هایی در اجرای فتوای رهبر انقلاب در خصوص قمه‌زنی نیز وجود داشته است.

هشت: سنِ بلوغ
در پایان به یک اختلاف فقهی جنجالی نیز اشاره کنیم. حوالی سال 1380 آیت‌الله یوسف صانعی، برخلاف اغلب علمای شیعه که سن بلوغ دختران را 9 سال قمری تمام می‌دانستند به استناد روایتی که به «موثَّقه عمار ساباطی» شهرت دارد، فتوا داد که دختران در پایان ۱۳‌سالگی قمری به بلوغ شرعی می‌رسند. این فتوا مورد استقبال نواندیشان قرار گرفت و نام شیخ یوسف صانعی را بیش از پیش بر زبان‌ها انداخت. هرچند مرحوم آیت‌الله‌العظمی تبریزی در درس خارج خود به نقد این فتوا پرداخت و آن را خلاف مذاق شریعت دانست. مرحوم آیت‌الله‌العظمی فاضل لنکرانی نیز در کتابش فتاوای شاذ آقای صانعی را با اتهام «تغییر پیاپی احکام خدا» مورد انتقاد شدید قرار داد. همین فتوا در سال ۱۳۸۸ به‌عنوان یکی از دلایل بیانیه جامعه مدرسین مبنی بر خلع وی از مرجعیت مطرح شد. این در حالی است که آیت‌الله صانعی، یکی از مجلدات مجموعه کتاب «فقه و زندگی» را به ارائه ادله فتوای خود اختصاص داد و بعد از او نیز، آیت‌الله فیاض از مراجع افغان‌تبار ساکن نجف نیز پایان 13 سال قمری را سن تکلیف دختران اعلام کردند.

سایر اخبارکاربران ویژه - اجتماعیرا از اینجا دنبال کنید.