روزنامه هفت صبح | یک:‌ دیروز روز پزشک بود و روز ابوعلی سینا. یکی از اعجوبه‌های بلا‌تکرار تاریخ ایران و خب دیروز کانال‌های تلگرامی و اینستاگرامی پر بودند از توصیه‌های ابوعلی سینا برای بهتر زیستن و زندگی سالم‌تر و این‌چیزها. این نابغه به رموزی از هستی دست‌یافته بود که هنوز ابعادش مشخص نشده است. اما از دست تقدیر خود استاد، خود این نابغه بی‌تکرار زندگی بلندی نداشت (۵۷ سال) و درگیر بیماری‌های مختلف.

او تمام عمر مجرد زندگی کرد اما زندگی‌اش مملو از مهرورزی‌های مستمر و زمینی بوده است و دست‌آخر بهای این نوع زندگی پرشور پرخطر را با مرگ نسبتا زودرس پرداخت کرد. باز هم ذهنم رفت به سمت هوشنگ ابتهاج یا ابراهیم گلستان که چه عمر درازی یافتند و یافته‌اند. بی‌آنکه چندان در بند ملاحظات رایج در عرصه سلامتی باشند. بعید است هیچ‌کدامشان درگیر ورزش مستمر باشند یا خیلی خود را با ملاحظات تغذیه سرگرم کنند. ابراهیم گلستان صد سالگی را رد کرده است و هوشنگ ابتهاج هم در آستانه ۹۵‌سالگی زندگی را وداع گفت. عمر دست خداست.

دو: سهیل اسعد همان مبلغ آرژانتینی در فضای مجازی پستی گذاشته که: در زمینه هدایت، ‌مردم با دیدن به‌مراتب بیشتر از شنیدن متاثر می‌شوند. این‌که ما نمی‌توانیم تاثیر جدی بر قلوب مخاطبین بگذاریم به‌خاطر این است که مردم سخن ما را می‌شنوند اما عمل ما را که مهم‌تر است نمی‌بینند…

به‌نظرم در یک حکومت دینی اگر ملاک‌ها و نمونه‌های عینی از آنچه خطبا و علما وعده‌اش را می‌دهند در دسترس افکار عمومی باشد، بسیاری از مشکلات و تناقض‌ها کم خواهد شد. اگر قرار بر حکومت بر دل‌هاست تصور مردم از یک حاکمیت دینی مسئله‌ای بسیار پیچیده است. آنها نمونه‌ها و انگاره‌هایی لازم دارند که به تصورشان از اعتلای چنین حکومتی و و‌جه معنوی آن، پاسخ بدهد.

آیا خطبای معمولا خشمگین ما، آیا مسئولان خط‌کش به‌دست ما، ‌آیا برنامه‌سازان ما چنین تصویر عملی را ارائه داده‌اند؟‌ عموما پاسخ منفی است و برای همین حاکمیت برای نشان دادن تسلط خود و اعمال حاکمیت خود و مقرراتش،‌ به اجبار روی به قانون‌گذاری‌های متعدد و متنوع می‌آورد و مسئله تخلف و جرم و ماجرای ۵۱‌درصد از جمعیت متخلف، مطرح می‌شود.

سه: روزی روزگاری مریخ سریال دلچسبی است اما دچار همان سندرم قدیمی سریال‌سازی شده است. کش دادن موقعیت‌ها و برخورد کلاسیک در مواجهه با شخصیت‌پردازی و این‌طور چیزها. ریتم سریال و وقایع‌اش باید خیلی سریع‌تر از این چیزی که حالا می‌بینیم باشد. در مورد تعداد شوخی‌ها و موقعیت‌ها در سریال‌های کمدی باید یک تجدید‌نظر اساسی انجام شود.

چهار: نمی‌دانم برخوردم با کودکان‌ کار سر چهارراه‌ها باید چگونه باشد. متوجه هستم که این پدیده ناشی از شرایط سخت اقتصادی است اما اعتراف می‌کنم که شیوه آنها در شستن اجباری شیشه‌ها و حرکت زننده‌شان در بی‌اعتنایی سیستماتیک به حرف‌های راننده و عدم تمایل او؛ ‌می‌تواند موجب خشم و جنون بشود.

مضاف بر این‌که یادت می‌آید این ترفندها را گروهی بزرگسال طماع به این کودکان یاد داده‌اند و هر شب دسترنج‌شان را هم بر‌می‌دارند. به‌هرحال واقعا صحنه‌های عجیبی است و تو به‌عنوان راننده قربانی صحنه‌سازی سردسته‌ها و برنامه‌ریزهای این کودکان بینوا می‌شوی که بر روی حس انسان‌دوستی و شفقت تو با زیرکی حساب باز کرده‌اند، واقعا نمی‌دانم چه باید کرد.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - اجتماعیاینجا کلیک کنید.